-
مدیر بازنشسته
آشفته بازار
دلم تنگ است
دلم میسوزد از باغی که میسوزد
نهدیداری نه بیداری
نه دستی از سر یاری
مرا آشفته میدارد
چنین آشفتهبازاری
تمام عمر بستیم و شکستیم
به جز بار پشیمانی نبستیم
جوانی راسفر کردیم تا مرگ
نفهمیدیم به دنبال چه هستیم
جوانی را سفر کردیم تامرگ
نفهمیدیم به دنبال چه هستیم
عجب آشفته بازاریست دنیا
عجب بیهودهتکراریست دنیا
چه رنجی از محبتها کشیدیم
برهنه پا به تیغستاندویدیم
نگاه آشنا دراین همه چشم
ندیدم و ندیدیم و ندیدم
سبکباران ساحلهاندیدند
به دوش خستگان باریست دنیا
مرا در موج حسرتها رها کرد
عجب یاروفاداریست دنیا
عجب آشفته بازاریست دنیا
عجب بیهوده تکراریستدنیا
میان آنچه باید باشد و نیست
عجب فرسوده دیواریست دنیا
عجب خوابپریشانیست دنیا
عجب یار وفاداریست دنیا
عجب دریای طوفانیست دنیا
عجب آشفتهبازاریست دنیا
عجب یار وفاداریست دنیا
عجب دریای طوفانیستدنیا
-
کاربر روبرو از پست مفید . : : H@med : : . سپاس کرده است .
کلمات کلیدی این موضوع
مجوز های ارسال و ویرایش
- شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
- شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
- شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
- شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
-
مشاهده قوانین
انجمن