موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #1691
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    جوانی بگذرد یارب به کام دل جوانی را

    که سازد کامیاب از وصل پیر ناتوانی را

    به قتلم کوشی ای زیبا جوان و من درین حیرت

    که از قتل کهن پیری چه خیزد نوجوانی را


    تمام مهربانان را به خود نامهربان کردم

    به امیدی که سازم مهربان نامهربانی را


    چه باشد جادهی ای سرو سرکش در پناه خود

    تذرو بی‌پناهی قمری بی آشیانی را


    مکن آزار جان هاتف آزرده جان دیگر

    کزین افزون نشاید خست جان خسته جانی را

  2. #1692
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    جان به جانان کی رسد جانان کجا و جان کجا

    ذره است این، آفتاب است، آن کجا و این کجا

    دست ما گیرد مگر در راه عشقت جذبه‌ای

    ورنه پای ما کجا وین راه بی‌پایان کجا


    ترک جان گفتم نهادم پا به صحرای طلب

    تا در آن وادی مرا از تن برآید جان کجا


    جسم غم فرسود من چون آورد تاب فراق

    این تن لاغر کجا بار غم هجران کجا


    در لب یار است آب زندگی در حیرتم

    خضر می‌رفت از پی سرچشمهٔ حیوان کجا


    چون جرس با ناله عمری شد که ره طی می‌کند

    تا رسد هاتف به گرد محمل جانان کجا

  3. #1693
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    تو ای وحشی غزال و هر قدم از من رمیدن‌ها

    من و این دشت بی‌پایان و بی‌حاصل دویدن‌ها

    تو و یک وعده و فارغ ز من هر شب به خواب خوش

    من و شب‌ها و درد انتظار و دل طپیدن‌ها


    نصیحت‌های نیک اندیشیت گفتیم و نشنیدی

    چها تا پیشت آید زین نصیحت ناشنیدن‌ها


    پر و بالم به حسرت ریخت در کنج قفس آخر

    خوشا ایام آزادی و در گلشن دویدن‌ها


    کنون در من اگر بیند به خواری و غضب بیند

    کجا رفت آن به روی من به شوق از شرم دیدن‌ها


    تغافل‌های او در بزم غیرم کشته بود امشب

    نبودش سوی من هاتف گر آن دزدیده دیدن‌ها

  4. #1694
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    به بزمم دوش یار آمد به همراه رقیب اما

    شبی با او بسر بردم ز وصلش بی‌نصیب اما

    مرا بی او شکیبایی چه می‌فرمائی ای همدم

    شکیب آمد علاج هجر دانم کو شکیب اما


    ز هر عاشق رموز عشق مشنو سر عشق گل

    ز مرغان چمن نتوان شنید از عندلیب اما


    خورد هر تشنه لب آب از لب مردم فریب او

    از آن سرچشمه من هم می‌خورم گاهی فریب اما


    به حال مرگ افتاده است هاتف ای پرستاران

    طبیبش کاش می‌آمد به بالین عنقریب اما

  5. #1695
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    ناقه آن محمل نشین چون راند از منزل مرا

    جان قفای ناقه رفت و دل پی محمل مرا

    ز آتش رشکم کنی تا داغ، هر شب می‌شوی

    شمع بزم غیر و می‌خواهی در آن محفل مرا


    بعد عمری زد به من تیغی و از من درگذشت

    کشت لیک از حسرت تیغ دگر قاتل مرا


    بارها گفتم که پیکانش ز دل بیرون کشم

    جهدها کردم ولی برنامد این از دل مرا


    خط برآوردی و عاشق کشتی آخر کرد عشق

    غرقه در دریا تو را آسوده در ساحل مرا


    چاره جو هاتف برای مشکل عشقم ولی

    مشکل از تدبیر آسان گردد این مشکل مرا

  6. #1696
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    جان و دلم از عشقت ناشاد و حزین بادا

    غمناک چه می‌خواهی ما را تو چنین بادا

    بر کشور جان شاهی ز اندوه دل آگاهی

    شادش چو نمی‌خواهی غمگین‌تر ازین بادا


    هر سرو که افرازد قد پیش تو و نازد

    چون سایه‌ات افتاده بر روی زمین بادا


    با مدعی از یاری گاهی نظری داری

    لطف تو به او باری چون هست همین بادا


    جز کلبهٔ من جائی از رخش فرو نایی

    یا خانهٔ من جایت یا خانهٔ زین بادا


    گر هست وفا گفتی هم در تو گمان دارم

    در حق منت این ظن برتر ز یقین بادا


    پیش از هم کس افتاد در دام غمت هاتف

    امید کز این غم شاد تا روز پسین بادا

  7. #1697
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    ببین که من غریب جاده های این حوالی ام
    ز یاد رفته روزهای سبز و پاک شالی ام
    نگاه کن چه می کند نبودن تو با دلم
    که مثل یک کویر گشته این دل شمالی ام
    گریختی تو از کسی که اهل گریه بود و غم
    ببین همان همیشگی ترین این اهالی ام
    به باد کوج تلخ تو چنان شکسته این دلم
    که بعد رفتنت کسی ندیده بی زوالی ام
    بیا ببین که خسته ام ،ببین که دل شکسته ام
    به جستجوی تو دگر نمانده پرّ و بالی ام
    برای چشمهای تو ببین غزل سروده ام
    و می کشد مرا خجالت دو دست خالی ام

  8. #1698
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    دستان مرا گرفت ناگهان سرمایی به درون بدنم نفوذ کرد مبهوت شده بودم اما کم کم به این احساس عادت کردم حالا منو تنهایی برای هم دوستان خوبی هستیم همه جا با من است همیشه احساسش می کنم تا به حال داستانهای زیادی را برایش تعریف کرده ام همیشه به او می گویم تنهایی سخت نیست اینکه میان مردم باشی و باز هم تنها باشی سخت است.اما می گوید دیگر چه غمی داری و از چه می نالی وقتی با خود تنهایی دوست هستی.

  9. #1699
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    میزی برای کار

    کاری برای تخت

    تختی برای خواب

    خوابی برای جان

    جانی برای مرگ

    مرگی برای یاد

    یادی برای سنگ

    این بود زندگی !!!!!!!!!!

  10. #1700
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    دنیا سکوت کرد و دلم آرام گریست …

صفحه 170 از 555 نخستنخست ... 2070120150151152153154155156157158159160161162163164165166167168169170171172173174175176177178179180181182183184185186187188189190220270320 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •