موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #1851
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    غریبه نمی‌ دونم توکی هستی
    غریبه تو سکوتمو شکستی
    کبوتروار در باغ سکوتم
    از این شاخه به اون شاخه نشستی

    از غصه نترسیدی
    برام زدی و رقصیدی
    از غصه دلم خون بود
    برام خوندی و خندیدی

    تو باغ سکوت من
    برام هزارتا گل دادی
    از غصه رهام کردی
    گفتی دیگه آزادی

    ازدنیا دلم خون بود
    که اون چشم تو پیدا شد
    همون دنیای بی ارزش
    برام یک دفعه دنیا شد

    تو رنگ صدات جونه
    پر از دوا ودرمونه
    آهنگشو می شناسم

  2. #1852
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    تو بارون که رفتی، شبم زیرُ رو شُد!
    یه بغضِ شکسته رفیقِ گلو شد!
    تو بارون که رفتی، دلِ باغ چه پژمرد!
    تمامِ وجودم تو آیینه خط خورد!
    هنوز وقتی بارون تو کوچه می باره
    دلم غصه داره، دلم بی قراره
    نه شب عاشقانه س، نه رؤیا قشنگه
    دلم بی تو خونه، دلم بی تو تنگه
    یه فانوسِ مُرده تو برقِ چشامه
    بدونِ تو حسرت همیشه باهامه
    تو بارون که رفتی، شبم زیرُ رو شُد!
    یه بغضِ شکسته رفیقِ گلو شد!
    تو بارون که رفتی، دلِ باغ چه پژمرد!
    تمامِ وجودم تو آیینه خط خورد

  3. #1853
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    ای که با حسرت به دنیا، آمدی حرفی‌ بدانی‌
    آمدی عمری بمانی،‌ حسرت آلود
    این دو روز عمريست که مونده
    امروز و دیروز و فردا
    آمدی عمری بمانی‌، حسرت آلود
    این همون عمر منه
    عمر بی حرف منه
    آمدم عمری بمانم، حسرت آلود
    این همون عمر منه
    عمر بی حرف منه
    آمدم عمری بمانم، حسرت آلود

    ای که با حسرت به دنیا، آمدی حرفی‌ بدانی‌
    آمدی عمری بمانی،‌ حسرت آلود
    این دو روز عمريست که مونده
    امروز و دیروز و فردا
    آمدی عمری بمانی‌، حسرت آلود
    این همون عمر منه
    عمر بی حرف منه
    آمدم عمری بمانم، حسرت آلود
    این همون عمر منه
    عمر بی حرف منه
    آمدم عمری بمانم، حسرت آلود

  4. #1854
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    اشکایی که بی هوا روگونه هام میریزه
    ابری که از همه خاطره هات لبریزه
    دلی که میخواد بمونه تنی که باید بره
    حرفی که تو دلمه اما ندونی بهتره
    بیخیال حرفایی که تو دلم جا مونده
    بیخیال قلبی که این همه تنها مونده
    آخه دنیای تو دنیای دلای سنگیه
    واسه تو فرقی نداره دل من چه رنگیه
    مثه تنهایی میمونه با تو همسفر شدن
    توی شهر عاشقی بیخودی در به در شدن
    حال و روزمو ببین تا که نگی تنها رفت
    اهل عشق و عاشقی نبود و بی پروا رفت
    بیخیال حرفایی که تو دلم جا مونده
    بیخیال قلبی که این همه تنها مونده
    آخه دنیای تو دنیای دلای سنگیه
    واسه تو فرقی نداره دل من چه رنگیه

  5. #1855
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    از عذابِ جاده خسته نرسيده و رسيده
    آهي از سر رسيدن نكشيده و كشيده
    غمِ سرگردونيامو با تو صادقانه گفتم
    اسمي كه اسمِ شبم بود با تو عاشقانه گفتم
    با تنم زخمي اگه بود بي رمق بود اگه پاهام
    تازه تازه با تو گفتم اگه كهنه بود دردام
    منِ سرگردونِ ساده تورو صادق مي دونستم
    اين برام شكسته امِا تورو عاشق مي دونستم
    تو تموم طول جاده كه افق برابرم بود
    شوق تو راهتوشه من اسمِ تو همسفرم بود
    منِ دلشيشه اي هر جا هر شكستن كه شكستم
    زيرِ كوه،بارِ غصّه هر نشستن كه نشستم
    عشق تو از خاطرم برد كه نحيفم و پياده
    تورو فرياد زدم و باز خون شدم تو رگِ جاده
    نيزه نمبادِ شرجي وسط دشت تابستون
    تازيانه هاي رگبار توي چلّه زمستون
    نتونستن،نتونستن جلوي منو بگيرن
    از منِ خستة خسته شوق رفتنو بگيرن
    حالا كه رسيدم اينجا پرِ قصّه براگفتن
    پر نياز تو براي آه شنيدن و شنفتن
    تورو با خودم غريبه از خودم جدا مي بينم
    خودمو پر از ترانه تورو بيصدا مي بينم
    من سرگردون ساده تو رو صادق ميدونستم
    اين برام شکسته اما و رو عاشق ميدونستم
    اون هميشه با محبت براي من ديگه نيستي
    نگو صادقي به عشقت آخه چشمات ميگه نيستي
    من سرگردون ساده تو رو صادق ميدونستم
    اين برام شکسته اما و رو عاشق ميدونستم

  6. #1856
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    آن لحظه كه از نياز انسان
    دارد نه كم از هواي حيوان
    يك دانه گندم طلايي
    از تشت طلا گرانبها تر
    در حادثه هاي ناگهاني
    سالم از مريض مبتلاتر
    آسوده مباش كه بي نيازي
    يك آن دگر از پر نيازي
    آنجا كه تو فرعون زماني
    در تير رس باد خزاني

  7. #1857
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    پشت قاب شيشه پنجره اي که شباي منو با خود مي بره
    جايي که گذشته هام مثل تصوير از تو باغش مي گذره
    پشت قاب بي نفس مثل او پرنده که دلش گرفته تو قفس
    مثل يه حقيقت رفته به باد منو با خود ميبره مثل يه رويا توي خواب
    شهر من من به تو مي انديشم نه به تنهايي خويش
    از پس شيشه تو را مي بينم که گرفتي مرا در بر خويش
    من وضو با نفس خيال تو ميگيرم و تو را مي خوانم
    و به شوق فردا که تو را خواهم ديد چشم به راه مي مانم
    تن من پاره اي از آن تن توست
    و قشنگترين شباي پر ستاره شب توست

  8. #1858
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    لحظه اي با من باش، تا که از آن لحظه برويم تا گل
    که ببندم از نگاه تو به هر ستاره پل
    لحظه اي با من باش، تا که از تو نفسي تازه کنم
    تا از آن لحظه با تو، سفر آغاز کنم
    سفري تا ته بيشه هاي سر سبز خيال
    تا به دروازه هاي شهر آرزوهاي محال
    سفري در خم و پيچ گذر ستاره ها
    از ميون دشت پر خاطره ترانه ها
    لحظه اي با من باش
    لحظه اي با من باش
    لحظه اي با من باش تا به باغ چشم تو پنجره اي باز کنم
    از تو شعر و قصه و ترانه اي ساز کنم
    شعري هم صداي بارون رنگ سبز جنگل و آبي دريا
    قصه اي به رنگ و عطر قصه هاي عاشقاي دنيا
    از يه لحظه تا هميشه، ميشه از تو پر گرفت تا او ج ابر ا
    کوچه پس کوچه شهر و با خيالت پرسه زد تا مرز فردا
    لحظه اي با من باش
    لحظه اي با من باش

  9. #1859
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    وقتی که دلتگ می شم و
    همراه تنهایی می رم،
    داغ دلم تازه می شه
    زمزمه های خوندنم
    وسوسه های موندم
    با تو هم اندازه می شه

    قد هزارتا پنجره
    تنهایی آواز می خونم
    دارم با کی حرف می زنم؟
    نمی دونم، نمی دونم

    این روزا دنیا واسه من از خونم کوچیک تره
    کاش می تونستم بخونم قد هزار تا پنجره

    طلوع من، طلوع من
    وقتی غروب پر بزنه
    موقع رفتن منه
    طلوع من، طلوع من
    وقتی غروب پر بزنه
    موقع رفتن منه

    حالا که دلتنگی داره
    رفیق تنهاییم می شه
    کوچه ها نارفیق شدن
    حالا که می خوان شب و روز
    به هم دیگه دروغ بگن
    ساعت ها هم دقیق شدن

  10. #1860
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    رفتيُ خاطره های تو نشسته تو خيالم!


    بی تو من اسير دست آرزوهای محالم!


    ياد من نبودی اما، من به ياد تو شكستم!


    غير تو که دوری از من ، دل به هيچ کسی نبستم!

صفحه 186 از 555 نخستنخست ... 3686136166167168169170171172173174175176177178179180181182183184185186187188189190191192193194195196197198199200201202203204205206236286336 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •