-
مدیر بازنشسته
میتوانند! بعضیها خواب بعضیها خلاصه بعضیها شاعرند میتوانند! شب را میشناسند به اسم، به استعاره آسمان را میشناسند به ترانه، به تشبیه تو را میشناسند به خواب، به خلاصه ... اما من نمیتوانم ای تو تمامهی من! من نمیتوانم! پس کی به خواب خواهم رفت کی خلاصه خواهم شد کی شاعرِ تمام، ترانه، تشبیه؟ میگویند سنگ هم گاهی به آرامشِ ستاره حسادت میکند، به من چه! من اگر ترانهخوانِ گریههای تو نباشم هرگز از الفبای این همه سادگی به بینیازیِ هفتآسمانِ پردهنشین نخواهم رسید. ببین چه کوچک است این کلمه، این حروف چگونه میشود تنها یکی واژه به جای تو از خوابِ توبا و ترانه چید؟ هی مولودِ بیعَقدِ آب و التماسِ علف! من از بسیاریِ این همه باران تشنگیها آموختهام که دیگر دستم بیپیاله دلم نهاده کلماتم این همه بیپردهاند. راستش را بخواهی عشق همین است، ورنه پروردگارِ شوخِ شاعران این همه آفرینش تو را تا شکستنِ من
-
کلمات کلیدی این موضوع
مجوز های ارسال و ویرایش
- شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
- شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
- شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
- شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
-
مشاهده قوانین
انجمن