موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #2101
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    می‌توانند! بعضی‌ها خواب بعضی‌ها خلاصه بعضی‌ها شاعرند می‌توانند! شب را می‌شناسند به اسم، به استعاره آسمان را می‌شناسند به ترانه، به تشبیه تو را می‌شناسند به خواب، به خلاصه ... اما من نمی‌توانم ای تو تمامه‌ی من! من نمی‌توانم! پس کی به خواب خواهم رفت کی خلاصه خواهم شد کی شاعرِ تمام، ترانه، تشبیه؟ می‌گویند سنگ هم گاهی به آرامشِ ستاره حسادت می‌کند، به من چه! من اگر ترانه‌خوانِ گریه‌های تو نباشم هرگز از الفبای این همه سادگی به بی‌نیازیِ هفت‌آسمانِ پرده‌نشین نخواهم رسید. ببین چه کوچک است این کلمه، این حروف چگونه می‌شود تنها یکی واژه به جای تو از خوابِ توبا و ترانه چید؟ هی مولودِ بی‌عَقدِ آب و التماسِ علف! من از بسیاریِ این همه باران تشنگی‌ها آموخته‌ام که دیگر دستم بی‌پیاله دلم نهاده کلماتم این همه بی‌پرده‌اند. راستش را بخواهی عشق همین است، ورنه پروردگارِ شوخِ شاعران این همه آفرینش تو را تا شکستنِ من

  2. #2102
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    هر که عاشق شد منت از صد يار می بايد کشيدبهر يک گل منت از صد خار می بايد کشيدمن به مرگم راضيم اما نمی آيد اجلبخت بد بين از اجل هم ناز می بايد کشيد

  3. #2103
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    اي كساني‌كه مأمور دفن من هستيد...هرگاه كه من مُردم مرا در تابوت سياهي بگذاريد تا همگان بدانند كه جز سياهي در دنيا، چيزي نديده‌ام. چشمانم، چشمانم‌را باز بگذاريد تا بداند كه هنوز چشم انتظارم. دهانم، دهانم‌را باز بگذاريد تا باور كند كه هنوز، ناگفتني‌ها دارم. دستانم، دستانم‌را باز بگذاريد تا ببينند كه چيزي باخود نخواهم برد. در تابوت را باز بگذاريد تا شايد كه بيايد آن‌گاه، صليبي از يخ بر سر مزارم بگذاريد تا با اولين طلوع خورشيد، آب گشته، بر خاکم بگريد شما نگرييد ديگران نگريند هيچ‌كس نماند.همه برويد تنها بودم مي‌خواهم تنها بمانم

  4. #2104
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    حماسه‌ای است كه می‌آید این صدا از كیست صدای كیست؟ اگر این صدا صدای تو نیست حماسه‌ای است كه می‌دانم و نمی‌دانم كه در صدای تو این دُرِد, ته نشسته چیست غم تو چیست كه گویی پریچه‌ای غمگین تمام غم خود را در این ترانه گریست تو از تمام دهان‌های شهر می‌خوانی صدا یكی است اگر حنجره هزار و یكیست به وقت خواندن تو هر ستاره چشمی بود كه در سماع ترا صوفیانه می‌نگریست تو خون گرم منی ای صدای جاری دوست من از تو زنده‌ام ای رود پر ترانه مایست به ذره ذره من انعكاس می‌یابی كه در تسلسل خود تا همیشه خواهی زیست

  5. #2105
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    او که در چشمم شکست گوئیا قلبم شکست او که بار هجر بست درب قلبم را به هر بیگانه بست او که ازدستم برفت ریشه ام بر باد رفت او که از عشقم گسست بند نافم را ز مامِ جان گسست او که از کویم گریخت جام نوشینم ز کف افتاد و ریخت او که دست از من کشید آن همای دلفریب از شانه هایم پر کشید او که دل از من برید داس محنت ریشه هایم را برید سینه ام از هم درید لابه های جانخراشم ناشنید اشکهای سینه سوزم را ندید گاهِ آخر سر رسید گاهِ آخر سر رسید

  6. #2106
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    جایی در همین اطراف یک نفر گندیده و بوی عفن پیکرش با گندابِ ذهن ساکنش چه آشوبی در دلم می اندازد می خواهم بالا بیاورم مذاب ترشیدهٔ دل جوشانم را روی پیراهن زنانهٔ دو گانگی اش جایی در همین اطراف یک نفر گندیده هم او که فریب را به سر انگشتانش می چرخاند تاذهن باکره ای را بی عفت کند، روی تختخوابِ مستعمرهٔ ریا. جایی در همین اطراف یک نفر گندیده . . .

  7. #2107
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    در شبان غم تنهايی خويش عابد چشم سخنگوی توام من در اين تاريکی من در اين تيره شب جانفرسا زائر ظلمت گيسوی توام. گيسوان تو پريشانتر از انديشه من گيسوان تو شب بی پايان جنگل عطرآلود. شکن گيسوی تو موج دريای خيال. کاش با زورق انديشه شبی از شط گيسوی مواج تو ، من بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم. کاش بر اين شط مواج سياه همه عمر سفر می کردم. چشم من ، چشمه زاينده اشک ، گونه ام بستر رود . کاشکی همچو حبابی بر آب ، در نگاه تو رها می شدم از بود و نبود . شب تهی از مهتاب ، شب تهی از اختر ابر خاکستری بی باران پوشانده ، آسمان را يکسر . ابر خاکستری بی باران دلگير است و سکوت تو پس پرده خاکستری سرد کدورت افسوس ! سخت دلگير تر است. شوق باز آمدن سوی تو ام هست ، اما ، تلخی سرد کدورت در تو پای پوينده راهم بسته ابر خاکستری بی باران راه بر مرغ نگاهم بسته . وای ، باران باران شيشه پنجره را باران شست از دل من اما ، چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟ آسمان سربی رنگ ، من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ می پرد مرغ نگاهم تا دور وای ، باران ، باران ، پر مرغان نگاهم را شست . خواب رويای فراموشی هاست! خواب را در يابم که در آن دولت خاموشی هاست. من شکوفايی گلهای اميدم را در رويا ها می بينم ، و ندايی که به من می گويد : " گر چه شب تاريک است دل قوی دار ، سحر نزدیک است... دل من در دل شب خواب پروانه شدن می بيند . مهر در صبحدمان داس به دست خرمن خواب مرا می چيند آسمان ها آبی، - پر مرغان صداقت آبی ست- ديده در آينه صبح تو را می بيند آه سرگشتگی ام در پی آن گوهر مقصود چرا در پی گمشده خود به کجا بشتابم ؟ مرغ آبی اينجاست. در خود آن گمشده را دريابم

  8. #2108
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    تو رفتی و من بار دگر تنها شدم این بار تنهاتر از همیشه این بار دلم را هم همراه خود بردی دگر حتی همدمی هم ندارم حتی دلم را هم ندارم تا به حرفهایش گوش دهم دگر هیچ چیز ندارم

  9. کاربر روبرو از پست مفید . : : H@med : : . سپاس کرده است .


  10. #2109
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    زمان زمانه مرگ است و من نمیدانم چگونه در دل این قرن زنده می مانم صدای قلب مرا حرف کفر میخوانند چه تهمتی به تپش خوردسخت حیرانم چقدر خسته ام ازدست عاقلان بزرگ که فکر فاسد آنها گرفته دامانم برای آنکه نبینند حرف فردا را به شعر دیشبییم کرده اند ویرانم هزار مهر به لبهای دل زدند ولی منم که نغمه دل را هنوز میخوانم منی که این دل شاعر نشان و پاکم را به جرم کافری از پیش خود نمی رانم زمان تهمت و مرگ است؟؟خوب میدانم ولی هنوز در این قرن زنده می مانم

  11. #2110
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    من پذیرفتم شکست خویش را پندهای عقل دور اندیش را من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتنم دل شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش گرچه تو تنهاتراز ما می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد را

  12. کاربر روبرو از پست مفید . : : H@med : : . سپاس کرده است .


صفحه 211 از 555 نخستنخست ... 61111161191192193194195196197198199200201202203204205206207208209210211212213214215216217218219220221222223224225226227228229230231261311361 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •