بسم الله الرحمن الرحیم
در مقابل, روايات فراوانى وجود دارد كه پيامبر(ص) يا ائمه(ع) فرموده اند در قرائت بدون تدبّر و انديشه, خيرى نيست و يا رواياتى هست
كه در آنها فقط براى عمل به قرآن, ارزش قائل شده اند. اين تعارضها بايد رفع شوند و رفع تعارض به آن است كه گفته شود هر دسته
از روايات, شامل گروهى از مخاطبان است. عدّه اى فقط مى توانند قرآن را نگهدارى كنند و حتّى از قرائت آن هم معذورند.
گروهى فقط مى توانند آيات آن را به تماشا نشينند. گروهى در آن تدبّر مى كنند. گروهى نيز بدان عمل مى نمايند; و آنكه بتواند همه
مراتب را داشته باشد, «طوبى له وحُسْنُ مآب». اين تقسيم بندى, مؤيّد هم دارد.
در روايتى از امام صادق(ع) نقل شده است:
كتاب اللّه على أربعة: العبارة للعوام, الاشارة للخواص, اللطائف للأولياء, والحقائق للأنبياء. 1
نصيب عده اى از قرآن, عبارات و ظاهر آن است و عده اى, ظاهر را اشاره به معناى خاصّى مى دانند. اولياى الهى به لطائفى از آيات
الهى پى مى برند و انبيا با توجّه به بطون آيات الهي 2 و مراتب درك به حقايقى مى رسند كه ديگران از رسيدن به آن عاجز هستند.
البته ذكر اين نكته ضرورى است كه امامان شيعه نيز به حقيقت قرآن پى برده اند و به آنچه از فهم مردمان عادى دور بوده است,
آگاه بوده اند. در اين جا به روايات مربوط به بطون قرآن اشاره اى مى كنيم; چون اثبات بطن براى قرآن, در واقع تأكيدى است بر اينكه
اولاً فهم همه انسانها از قرآن برابر نيست. ثانياً ظاهر و باطن هم امرى نسبى است و آنچه براى شخصى باطن آيه اى محسوب
مى شود, براى ديگرى ظاهر است و بالعكس; 3 و اين بحث مهمى است.
در مورد بطون قرآن, دو سؤال مطرح است: يكى اينكه آيا قرآن بطن دارد؟ دوم اينكه تعداد اين بطون, چند تاست؟
در پاسخ به سؤال اوّل بايد گفت: قرآن علاوه بر ظاهر, باطنى دارد و روايات, اين نكته را ثابت مى كند.
امام صادق(ع) فرمود:
انّ للقرآن ظهراً و بطناً. 4
اين روايت, علاوه بر «اصول كافى» در «من لايحضره الفقيه», «محاسن» برقى و «تفسير عياشى» با سندهاى متفاوت, نقل شده
است. در حديث ديگرى, جابر نقل مى كند كه از امام باقر(ع) از تفسير آيه اى پرسيدم. حضرت پاسخ داد. دوباره پرسيدم.
جواب ديگرى داد. درباره اختلاف دو جواب سؤال كردم .
حضرت فرمود: ييا جابر!
انّ للقرآن بطناً و للبطن ظهراً. 5
البته در كتاب «محاسن», اين روايت به گونه ديگرى هم آمده و به جاى «للبطن ظهراً», «للبطن بطناً» آمده; ولى اين اختلاف, مانعى
براى وجود بطن براى قرآن نيست. امّا درباره سؤال دوم كه قرآن چند بطن دارد, مشهور است كه تا هفتاد بطن براى قرآن ذكر نموده اند;
امّا نه عدد هفت و نه هفتاد, روايت معتبرى ندارند. اگر هم اين اعداد درست باشد, فقط كثرت را اثبات مى كند; چون در عرف ـ و بخصوص
در فرهنگ آن زمان ـ از اين اعداد براى همين مقصود استفاده مى شده است. نگارنده هنوز هيچ حديث معتبرى مبنى بر وجود داشتن
هفتاد بطن براى قرآن نيافته است و ظاهراً اين اعداد, تنها شهرت دارند. البته در مورد هفت بطن هم فقط يك روايت در «عوالى اللئالى»
وجود دارد كه در آن آمده:
انّ للقرآن ظهراً وبطناً ولبطنه بطن الى سبعة أبطن. 6
مولانا در «مثنوى» درباره بطون قرآن, تعبير به جانِ قرآن كرده است:
تو ز قرآن اى پسر ظاهر مبين-ديوْ آدم را نبيند جز كه طين
ظاهر قرآن چو شخص آدمى است-كه نفوسش ظاهر و جانش خفى است 7
و در جاى ديگر, هدايت انسان را در گرو ورود به لايه هاى معانى قرآن مى داند:
كه ز قرآن گر نبيند غير «قال»-اين عجب نبود ز اصحاب ضلال
كز شعاع آفتاب پر ز نور-غير گرمى مى نيابد چشم كور 8
به عقيده مولوى بايد علاوه بر گرمى خورشيد به فوائد ديگر آن نيز پى برد و از آن بهره جست; چرا كه در غير اين صورت, انسان به گوهر
هدايتْ دست نخواهد يافت. بعد از اين مقدمه به جستجوى دو مطلب در روايات مى پردازيم:
1 ) تعريف انس با قرآن; 2) شناخت نظامى كه در روايات مربوط به انس با قرآن وجود دارد,
به طورى كه هر كس به فراخور حال خويش مى تواند از اين منبع فيض الهى بهره گيرد. اين نظام طولى از نگهدارى قرآن در منزل شروع
مى شود و تا بالاترين مرتبه آن, يعنى عمل به قرآن, ادامه مى يابد. البته در پايان اين نوشتار, از يك مرتبه بالاتر ـ كه در اين تقسيم بندى
نمى گنجد ـ سخن خواهيم گفت. اگر اين نظامْ مورد پذيرش قرار گيرد, ثمره مهمّى خواهد داشت و آن, حصول (اخلاقِ تبليغ) است.
سيره پيامبر(ص) در جذب افراد به اسلام, اين گونه بوده كه همه را به يك ديد, نگاه نمى كرده است و حتّى در صورتى كه افراد از نظر
پذيرش احكام اسلام, با هم برابر بوده اند, به يكباره آنها را به بالاترين مراتب يك حكم دعوت نمى كرده است و اين, رمز موفّقيت ايشان
بوده و مى تواند درس بزرگى براى مربّيان جامعه باشد. ثمره ديگر آن, اين است كه قرآن از مهجوريت خارج مى شود و هركس براساس
توان خويش از آن, بهره مى گيرد. يكى ممكن است قرآن را فقط قرائت كند و ديگرى در آن بينديشد و افرادى هم آن را راهنماى خويش
قرار دهند و بدان عمل كنند.
پی نوشت---------------------
1) بحارالأنوار, ج78, ص278(ح113) و ج92, ص20 (ح18).
2) انّ للقرآن ظاهراً و باطناً. (الكافى, ج4, ص549; من لايحضره الفقيه, ج2, ص486)
3) الميزان, محمد حسين الطباطبائى, ج3, ص72.
4) الكافى, ج4, ص549 و ج1, ص374; من لايحضره الفقيه, ج2, ص486 (ح3036); المحاسن, ج1, ص421 (ح964); تفسير العياشى, ج2, ص16 (ح36).
5) تفسير العياشى, ج1, ص12 (ح8); المحاسن, ج2, ص7 و300.
6) عوالى اللئالى, ابن ابى جمهور, ج4, ص107 (ح159). علاوه بر اينكه در كتب علوم قرآنى مشهور است كه «قرآن, هفتاد بطن دارد» در بعضى كتابهاى فقهى و اصولى نيز با تكيه بر همين شهرت, اصل آن را مفروغٌ عنه دانسته و درباره آن بحثها كرده اند. براى نمونه ر.ك: جواهر الكلام, محمدحسن النجفى الاصفهانى, ج9, ص295; كفاية الأصول, محمد كاظم الخراسانى, ج1, ص38; نهاية الأفكار, آقا ضياء الدين العراقى, ج1, ص56.
7) مثنوى, دفتر ششم, بيت 4247ـ 4248.
8) همان, بيت 4230ـ4231.