نفس هایم هوس بند آمدن دارند
در آغوشت
برای دیدن عکس در اندازه اصلی اینجا کلیک کنید .
مدیر بازنشسته
نفس هایم هوس بند آمدن دارند
در آغوشت
برای دیدن عکس در اندازه اصلی اینجا کلیک کنید .
کاربر سایت
عشق من گوش کن یادته که گفتم دوستت دارم و پرسیدی چقدر ؟ جوابم یادته ؟
گفتم نمی دونم و فقط می دونم خیلی زیاد ... ولی حالا می دونم چقدر :
عشق من دوستت دارم ؛ تا حدی که حاضرم با تو تا اوج قله های بلند و سخت زندگی بدون توقف برم و خستگی راه را تا وقتی با منی حس نخواهم کرد .
عشق من دوستت دارم
کاربر سایت
ماهمه خوشبختیم چون خدا راداریم.
و خدا سایه پرمهرش را به تن خسته داریم ما خواهد داد.
تو که او را داری!
من که او را دارم!
چه هراسی زتن سرد زمستان داریم
او به ما صد پنجره خورشید نشان خواهد داد...
کاربر سایت
زیباترین تصویری که در زندگانیم دیدم نگاه عاشقانه و معصومانه توبود.
زیباترین سخنی که شنیدم سکوت دوست داشتنی تو بود.
زیباترین احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود.
زیباترین انتظار زندگیم حسرت دیدار تو بود.
زیباترین لحظه زندگیم لحظه با تو بودن بود.
زیباترین هدیه عمرم محبت تو بود.
زیباترین تنهاییم گریه برای تو بود.
زیباترین اعترافم عشق تو بود...!!!
کاربر سایت
سکوت کوچه های تار جانم، گریه می خواهد
تمام بند بند استخوانم گریه می خواهد
بیا ای ابر باران زا، میان شعرهای من
که بغض آشنای ابر گریه می خواهد
بهاری کن مرا جانا، که من پابند پاییزیم
و آهنگ غزلهای جوانم گریه می خواهد
چنان دق کرده احساسم میان شعر تنهایی
که حتی گریه های بی امانم، گریه می خواهد
چند روز عید میاد
کینه هاتو اگه دور نریختی
بندازشون دور
و بدیها را فراموش کن ....
به اميد اون روز كه تنها نباشيم
مدیر بازنشسته
سخت است بدون تو دراین عالم زیست
معنای بهار بی حضورت در چیست
سنجد،سمنو، سکه... کجایی پس تو؟
ای سنگ صبور! سفره ام کامل نیست
![]()
مدیر بازنشسته
اینجا در دنیای من گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته اند
دیگر گوسفند نمیدرند
به نی چوپان دل میسپارند و گریه میکنند...
مدیر بازنشسته
هنوز هم عاشقانههایم را عاشقانه برای تو مینویسم..
هنوز هم در ازدحام این همه بی تو بودن از با تو بودن حرف میزنم..
هنوز هم باور دارم عشق ما جاودانه است..
مدیر بازنشسته
این چه بهاریست که گل ازباغ، گریزان شده
شهربه فرمانبری لشگر دیوان شده
این چه بهاریست که خونآبه روان می کنند
دار،خریدار سر و نام جوانان شده
بر سرهرکوچه اگر ساز و دُهل میزنند
این چه بهاریست که سازش، نیِ سوزان شده
در بر هر باغ وچمن نیست دگر لاله ای
لاله آزاده که عمریست به زندان شده
سفره شادی که روا گشته به هرخانه ای
این چه بهاریست که دعوا به سرِنان شده
خانه، که آباد نشد از سر این نو بهار
وای بر این خانه که بیگانه پرستان شده
نو شده اینبار به خون،جام جمِ روزگار
این چه بهاریست که روزش،شبِ دزدان شده
آتش افروخته درسینه که خاکستر است
سال، که نو گشته و آتشکده ویران شده
این چه بهاریست،که سبزش به فلک می کِشند
سبزدریدند وستم بر تنِ بی جان شده
رسم بهاراست که نا خوانده چو مهمان شود
وای که این شهر، پرازگله گرگان شده
تازه ترازتازه تری نیست در این سال نو
چونکه بهار آمد و گویی که زمستان شده
مدیر بازنشسته
با تو هوا، هوای بارونه
بی تو دلم مثه یه زندونه
با تو کوچه های دلم چراغون
دود چراغای جلوی هر خونه فرشته می خونه:
اسفند دونه دونه
خدا خودش میدونه
من اینجا هستم اما دلم تو آسمونه
ای گل نرگس بلاتو میخرم میخوامت
تا دم مرگ و نفس آخرم میخوامت
آقا کرمتُ به نگاه ببین چه روسیاهم
آقا اگه عاشقی گناهه من آخر گناهم
امشب شب ملک حیرونه
مهدی دم فلک گردونه
هستی دیگه سر یه سفره مهمونه
دنیا دیگه میدونه صاحب خونه صاحب الزمونه.![]()