موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #2211
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    در گذشته از یار خود روی بر می تافتم
    اگر کیش ومی را همان مذهب خویش نمی یافتم
    لیکن امروز قلب من پذیرای هر نقش شده است :
    چراگاه اهوان " صومعه ی راهبان " بتکده " کعبه " الواح تورات مصحف قران
    من به دین عشق سر سپرده ام و به هر سوی
    که کاروان های ان رهسپار شود راه خواهم جست

  2. #2212
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    بر لبانم سایه ای از پرسشی مرموز

    در دلم دردیست بی ارام و هستی سوز

    راه سرگردانی این روح عاصی را

    با تو خواهم در میان بگذاردن امروز

    در کتابی یا که خوابی ؟ خود نمی دانم

    نقشی از ان بارگاه کبریا دیدم

    تو به کار داوری مشغول و صد افسوس

    در ترازویت ریا دیدم " ریا دیدم

    ما در اینجا خاک پای باده و معشوق

    ناممان " میخوارگان رانده و رسوا

    تو در ان دنیا " می و معشوق می بخشی

    مومنان بیگناه پارسا خود را ؟!

  3. #2213
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    غنچه با لبخند می گوید:تماشایم کنید

    گل تبابد چهره ی همچون چلچراغ

    یک نظر در روی زیبایم کنید

    سروناز سرخوش و طناز

    می بالد به خویش

    گوشه چشمی به بالایم کنید

    باد نجوا می کند در گوش برگ

    سر در آغوش گلی دارم کنار چتر بید

    راه دوری نیست پیدایم کنید

    آب گوید :زاری ام را بشنوید

    گوش بر اوای غمهایم کنید

    پشت پرده باغ اما

    در هراس ، باز پاییز است

    در راهند آن دژخیم و داس

    سنگ ها هم حرفهایی می زنند

    گوش کن خاموش ها گویا ترند

    از در ودیوار می بارد سخن

    تا کجا دریابد آن را جان من ؟

    در خموشی های من فریادهاست

    آن که دریابد چه می گویم کجاست ؟

    اشنایی با زبان بی زبانان چو ما دشوار نیست

    چشم و گوشی هست مردم را دریغ گوش ها هشیار نه

    چشم ها بیدار نیست !!

  4. #2214
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    در اتاقی دلگیر ُ طعم تلخ سیگار مدرک پی اچ دی بر فراز دیوار

    صف کوتاه شعور ُ صف طولانی نان قرص ده تا ده تا ُ چای ُ لیوان لیوان

    نرودا در تبعید ُ مرگ پاک لورکا لحظه ای با نیچه ُ سفری با کافکا

    کاتبان در مسلخ ُ این جماعت در خواب صادق زنده به گور ُ بوف کورش نایاب

    قهوه ی تلخ خاچیک ُ فال شیرین مادام قلمی بی جوهر ُ جدولی نیمه تمام

    لاشه ی اندیشه ُ دفن در پرلاشز از خود ژان پل سارتر ُ تا کلام مارکز

    پوزه بند سانسور ُ شیهه یک شاعر عشق زیر پوتین مردمان عابر

    شاملو در محبس ُ شعر غمگین فروغ دوستت دارم ها ُ همه نیرنگ و دروغ

  5. #2215
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    سو سو بزن امشب که به فردا برسانیم

    چشمی به افق های تماشا برسانیم

    آرامش خاکستری پنجره ها را

    فردا به بنفش آبی غوغا برسانیم

    ای وسوسه ی کال فراسو خبری هست ؟

    بشتاب ُ بیا تا خودمان را برسانیم

    با باد غریبی که رها میوزد امشب

    خود را به همان روز مبادا برسانیم

    چند آن همه دیروز ؟ چرا این همه امروز ؟

    دستی به فراوانی فردا برسانیم

    یک جرعه جنون کاش که بی تابی خود را

    امشب به ندانیم کجاها برسانیم

    انگار در این فاصله موج از نفس افتاد

    باید عطشی تازه به دریا برسانیم !

  6. #2216
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    وحشت از عشق که نه ُ ترسم از فاصله هاست

    وحشت از غصه که نه ُ ترسم از خاتمه هاست

    ترس بیهوده ندارم ُ صحبت از خاطره هاست

    صحبت از کشتن ناخواسته ی عاطفه هاست

    کوله باری پر از هیچ ُ که بر شانه ی ماست

    گله از دست کسی نیست ُ مقصر دل دیوانه ماست

  7. #2217
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    در این زمانه هیچ کس خودش نیست

    کسی برای یک نفس خودش نیست

    همین دمی که رفت و بازدم شد

    نفس نفس ُ نفس نفس خودش نیست

    همین هوا که عین عشق پاک است

    گره که خورد با هوس خودش نیست

    خدای ما اگر که در خود ماست

    کسی که بی خداست ُ پس خودش نیست

    دلی که گرد خویش می تند تار

    اگر چه قدر یک مگس ُ خودش نیست

    مگس ُ به هر کجا ُ به جز مگس نیست

    ولی عقاب در قفس ُ خودش نیست

    تو ای من ُ ای عقاب بسته بالم

    اگر چه بر تو راه پیش و پس نیست

    تو دست کم ُ کمی شبیه خود باش

    در این جهان که هیچ کس خودش نیست

    تمام درد ما همین خود ماست

    تمام شد ُ همین وبس : خودش نیست !!

  8. #2218
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    شمردن بلد نیستم ُ دوست داشتن بلدم

    گاهی شده یکی رو دو بار دوست داشته باشم

    دو نفر یک جا !

    چه می شود کرد ؟

    دوست داشتن بلدم ُ شمردن بلد نیستم !!!

  9. #2219
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    یک نفر کودکی هایم را دزدید

    و به جایش غم و تردید کشید

    و نیندشید با خود

    که چه تلخ است

    که این طفل از امروز نخواهد خندید

    یک نفر با ترس لب های حقیقت را دوخت

    و به من حرف دروغی آموخت

    شعله ای را افروخت سوخت جانم را جانم را سوخت

    یک نفر خاطره هایم را بر باد نشاند

    تا دگر هیچ نماند

    و به من گفت خدا یار خطا کاران نیست

    واز این قصه ی پر شور دگر هیچ نخواند !

  10. #2220
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    قمار بی برنده ایست ُ بازی تلخ روزگار

    چه برده و چه باخته ُ از این قمار خسته ام

    گذشته از جاده ما ُ تهی ترین غبارها

    از این غبار بی سوار ُ از انتظار خسته ام

    همیشه یاور است یار ُ ولی ز آن که یار ماست

    از آنکه یار شد مرا دیدن یار خسته ام !

صفحه 222 از 555 نخستنخست ... 72122172202203204205206207208209210211212213214215216217218219220221222223224225226227228229230231232233234235236237238239240241242272322372 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •