صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 5547

موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

Hybrid View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. #1
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    کاش می شد خالی از تشویش بود

    برگ سبزی تحفه ی درویش بود

    کاش تا دل می گرفت و می شکست

    عشق می آمد کنارش می نشست

    کاش با هر دل , دلی پیوند داشت

    هر نگاهی یک سبد لبخند داشت

    کاش لبخندها پایان نداشت

    سفره ها تشویش آب ونان نداشت

    کاش می شد ناز را دزدید و برد

    بوسه رابا غنچه هایش چید و برد

    کاش دیواری میان ما نبود

    بلکه می شد آن طرف تر را سرود

    کاش من هم یک قناری می شدم

    درتب آواز جاری می شدم

    آی مردم من غریبستانی ام

    امتداد لحظه ای بارانیم

    شهر من آن سو تر از پروازهاست

    در حریم آبی افسانه هاست

    شهر من بوی تغزل می دهد

    هرکه می آید به او گل می دهد

    دشتهای سبز , وسعتهای ناب

    نسترن , نسرین , شقایق , آفتاب

    باز این اطراف حالم را گرفت

    لحظه ی پرواز بالم را گرفت

    می روم آن سو تو را پیدا کنم

    در دل آینه جایی باز کنم .

  2. #2
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    باز ای باران ببار

    بر تمام لحظه های بی بهار

    بر تمام لحظه های خشک خشک

    بر تمام لحظه های بی قرار



    باز ای باران ببار

    بر تمام پیکرم موی سرم

    بر تمام شعر های دفترم

    بر تمام واژه های انتظار



    باز ای باران ببار

    بر تمام صفحه های زندگیم

    بر طلوع اولین دلدادگیم

    بر تمام خاطرات تلخ و تار



    باز ای باران ببار

    غصه های صبح فردا را بشوی

    تشنگی ها خستگی ها را بشوی


  3. #3
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    بوی باران بوی سبزه بوی خاک
    شاخه های شسته , باران خورده , پاک
    آسمان آبی و ابر سپید
    برگهای سبز بید
    عطر نرگس رقص باد
    نغمه شوق پرستو های شاد
    خلوت گرم کبوترهای مست
    نرم نرمک می رسد اینک بهار
    خوش به حال روزگارا
    خوش به حال چشمه ها و دشت ها
    خوش به حال دانه ها و سبزه ها
    خوش به حال غنچه های نیمه باز
    خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
    خوش به حال جام لبریز از شراب
    خوش به حال آفتاب
    ای دل من گرچه در این روزگار
    جامه رنگین نمی پوشی به کام
    باده رنگین نمی نوشی ز جام
    نقل و سبزه در میان سفره نیست
    جامت از ان می که می باید تهی است
    ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
    ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
    ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
    گر نکویی شیشه غم را به سنگ
    هفت رنگش میشود هفتاد رنگ

  4. #4
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    از تمام خشت های خانه پرسیدم ترا
    پرسش پنهان من اما نفهمیدم ترا

    باد بر شن های بعد از ظهر می کوبید ومن
    بر دهان دوره گرد باد کوبیدم ترا

    خون من در پنجه هایم پیر شد تبخیر شد
    تا خداوندانه از مرمر تراشیدم ترا

    آسمان کوچک شد و افتاد پایین و شکست
    آسمان اندوه من شد که باریدم ترا

    یک نفر فانوس چشمان مر ا پایین کشید
    باورت می شد که خوابم برد و نشنیدم ترا

    باد بر شن ها زد و گنجشک ها ویران شدند
    باد جور ترسناکی بود ترسیدم ترا

    مثل خواب نازک گنجشک ها ویران شدم
    خواب می دیدم که در باران پرستیدم ترا

    باد چرخی زد، اتاقم پرت شد باران گرفت
    چشم من روشن! ترادیدم ترا دیدم، تو را



  5. #5
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    هنوز دست هایم
    در دست های تو بود
    که باران بارید
    تو رفتی چتر بیاوری
    و من هنوز که هنوز است
    روی این نیمکت
    منتظرم
    که یا باران بند بیاید
    یا تو با چتر
    یا تو بی چتر
    فقط برگردی

  6. #6
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    باران باشد ، تو باشی ، یک خیابان بی انتها باشد ... به دنیا می گویم :


    خدا حافظ !

  7. #7
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    زندگی زیباست چشمی باز کن
    گردشی در کوچه باغ راز کن

    هر که عشقش در تماشا نقش بست
    عینک بدبینی خود را شکست
    علت عاشق ز علتها جداست
    عشق اسطرلاب اسرار خداست
    من میان جسمها جان دیده ام
    درد را افکنده درمان دیده ام
    دیده ام بر شاخه احساسها
    میتپد دل در شمیم یاسها
    زندگی موسیقی گنجشکهاست
    زندگی باغ تماشای خداست
    گر تو را نور یقین پیدا شود
    میتواند زشت هم زیبا شود
    حال من در شهر احساسم گم است
    حال من عشق تمام مردم است
    زندگی یعنی همین پروازها
    صبحها، لبخندها، آوازها
    ای خطوط چهره ات قرآن من
    ای تو جان جان جان جان من
    با تو اشعارم پر از تو میشود
    مثنوی هایم همه نو میشود
    حرفهایم مرده را جان میدهد
    واژه هایم بوی باران میدهد ...

  8. #8
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    باران ببارد !
    ميخواهد برای دلخوشی تو باشد

    یا برای دلمردگی و دلتنگيهای من.....

    فقط ببارد..

    انتظار ديگری ندارم همين!!!!

  9. #9
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    هنوز هم در دنیای خوشبخت من لحظه ی آمدنت بارانیست
    روزی كه آمدی باران می بارید
    نمی دانم ! تو با باران آمدی ؟
    یا باران با تو ؟
    اما دلم برای باران تنگ شده است .....

  10. #10
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    چه سنگین گذشت عصر بارانی ام
    گویی نوازش نمی کرد، باران صورتم را
    وامروز دوباره شکست
    تکه ای از شکسته های قلبم
    درآن گوشه ی پاییزی
    گریه ام، فریادم، تنها سکوتی بود
    تا حرفهایم
    در بستری از بغض بخوابند
    کاش گفته بودم ....
    کاش گفته بودم تو روزی بتی بودی
    که قلبم ستایشت می کرد
    دریغ از گوشه چشمی
    که همان، بت شکنم کرد
    وامروز....
    بخشایش عذرم
    مفهومی بی رنگ است
    گمشده در اعماق تاریک قلبم

  11. کاربر روبرو از پست مفید . : : H@med : : . سپاس کرده است .


صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •