موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #2301
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    از که پنهان کنم این راز دل خسته خویش؟

    از نسيمی که پیام آور توست ؟ از بهاری که مرا رسوا ساخت ؟

    از خدائی که خودش می داند ؟ عشق وحشی تر از آن است که پنهان ماند

  2. #2302
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    کاش می شد خالی از تشویش بود

    برگ سبزی تحفه ی درویش بود

    کاش تا دل می گرفت و می شکست

    عشق می آمد کنارش می نشست

    کاش با هر دل , دلی پیوند داشت

    هر نگاهی یک سبد لبخند داشت

    کاش لبخندها پایان نداشت

    سفره ها تشویش آب ونان نداشت

    کاش می شد ناز را دزدید و برد

    بوسه رابا غنچه هایش چید و برد

    کاش دیواری میان ما نبود

    بلکه می شد آن طرف تر را سرود

    کاش من هم یک قناری می شدم

    درتب آواز جاری می شدم

    آی مردم من غریبستانی ام

    امتداد لحظه ای بارانیم

    شهر من آن سو تر از پروازهاست

    در حریم آبی افسانه هاست

    شهر من بوی تغزل می دهد

    هرکه می آید به او گل می دهد

    دشتهای سبز , وسعتهای ناب

    نسترن , نسرین , شقایق , آفتاب

    باز این اطراف حالم را گرفت

    لحظه ی پرواز بالم را گرفت

    می روم آن سو تو را پیدا کنم

    در دل آینه جایی باز کنم .

  3. #2303
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    بارونام با رقصشون هلهله برپا مي كنن
    مي شينن رو پشت بوم چترشونو وا مي كنن

    حالا توي كوچه ها صداي ساز بارونه
    باد آواره داره تو كوچه آواز مي خونه

    بازم اون ابر سياه روی هوا پر مي زنه
    نمي ترسم از هوا كه عشق تو چتر منه

    عشق تو يه كفتره تو چشم من پر مي زنه
    در خونه دلم با خستـــــگي پر مي زنه

    بس كه بارون اومده مي لرزه و خيسه تنش
    خونه هاي دلمو يـكي يــكي سر مي زنه

    اي دو چشمون سياه تو آتيش گردونِ من
    اين دوتا شعله ی وحشي چي مي خوان از جون من؟

    چی می خوان از جون من؟

  4. #2304
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    باز ای باران ببار

    بر تمام لحظه های بی بهار

    بر تمام لحظه های خشک خشک

    بر تمام لحظه های بی قرار



    باز ای باران ببار

    بر تمام پیکرم موی سرم

    بر تمام شعر های دفترم

    بر تمام واژه های انتظار



    باز ای باران ببار

    بر تمام صفحه های زندگیم

    بر طلوع اولین دلدادگیم

    بر تمام خاطرات تلخ و تار



    باز ای باران ببار

    غصه های صبح فردا را بشوی

    تشنگی ها خستگی ها را بشوی


  5. #2305
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    بوی باران بوی سبزه بوی خاک
    شاخه های شسته , باران خورده , پاک
    آسمان آبی و ابر سپید
    برگهای سبز بید
    عطر نرگس رقص باد
    نغمه شوق پرستو های شاد
    خلوت گرم کبوترهای مست
    نرم نرمک می رسد اینک بهار
    خوش به حال روزگارا
    خوش به حال چشمه ها و دشت ها
    خوش به حال دانه ها و سبزه ها
    خوش به حال غنچه های نیمه باز
    خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
    خوش به حال جام لبریز از شراب
    خوش به حال آفتاب
    ای دل من گرچه در این روزگار
    جامه رنگین نمی پوشی به کام
    باده رنگین نمی نوشی ز جام
    نقل و سبزه در میان سفره نیست
    جامت از ان می که می باید تهی است
    ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
    ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
    ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
    گر نکویی شیشه غم را به سنگ
    هفت رنگش میشود هفتاد رنگ

  6. #2306
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    از تمام خشت های خانه پرسیدم ترا
    پرسش پنهان من اما نفهمیدم ترا

    باد بر شن های بعد از ظهر می کوبید ومن
    بر دهان دوره گرد باد کوبیدم ترا

    خون من در پنجه هایم پیر شد تبخیر شد
    تا خداوندانه از مرمر تراشیدم ترا

    آسمان کوچک شد و افتاد پایین و شکست
    آسمان اندوه من شد که باریدم ترا

    یک نفر فانوس چشمان مر ا پایین کشید
    باورت می شد که خوابم برد و نشنیدم ترا

    باد بر شن ها زد و گنجشک ها ویران شدند
    باد جور ترسناکی بود ترسیدم ترا

    مثل خواب نازک گنجشک ها ویران شدم
    خواب می دیدم که در باران پرستیدم ترا

    باد چرخی زد، اتاقم پرت شد باران گرفت
    چشم من روشن! ترادیدم ترا دیدم، تو را



  7. #2307
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    هنوز دست هایم
    در دست های تو بود
    که باران بارید
    تو رفتی چتر بیاوری
    و من هنوز که هنوز است
    روی این نیمکت
    منتظرم
    که یا باران بند بیاید
    یا تو با چتر
    یا تو بی چتر
    فقط برگردی

  8. #2308
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    باران باشد ، تو باشی ، یک خیابان بی انتها باشد ... به دنیا می گویم :


    خدا حافظ !

  9. #2309
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    زندگی زیباست چشمی باز کن
    گردشی در کوچه باغ راز کن

    هر که عشقش در تماشا نقش بست
    عینک بدبینی خود را شکست
    علت عاشق ز علتها جداست
    عشق اسطرلاب اسرار خداست
    من میان جسمها جان دیده ام
    درد را افکنده درمان دیده ام
    دیده ام بر شاخه احساسها
    میتپد دل در شمیم یاسها
    زندگی موسیقی گنجشکهاست
    زندگی باغ تماشای خداست
    گر تو را نور یقین پیدا شود
    میتواند زشت هم زیبا شود
    حال من در شهر احساسم گم است
    حال من عشق تمام مردم است
    زندگی یعنی همین پروازها
    صبحها، لبخندها، آوازها
    ای خطوط چهره ات قرآن من
    ای تو جان جان جان جان من
    با تو اشعارم پر از تو میشود
    مثنوی هایم همه نو میشود
    حرفهایم مرده را جان میدهد
    واژه هایم بوی باران میدهد ...

  10. #2310
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    باران ببارد !
    ميخواهد برای دلخوشی تو باشد

    یا برای دلمردگی و دلتنگيهای من.....

    فقط ببارد..

    انتظار ديگری ندارم همين!!!!

صفحه 231 از 555 نخستنخست ... 81131181211212213214215216217218219220221222223224225226227228229230231232233234235236237238239240241242243244245246247248249250251281331381 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •