-
مدیریت کل سایت
پنجم : جنين شناسى از نظر اسلام و قرآن
مـا مـى دانيم قبل از ساختمان دستگاههاى مجهز ميكروب شناسى و بوجود آمدن ميكروسكپهاى قـوى مـمـكن نبود كه بشر بتواند بدون ارتباط با علوم ماوراالطبيعه ازعلم جنين شناسى اطلاعى داشته باشد.
در عـصر پيامبر اسلام (ص ) آنچه در بين مردم معروف بود اين بود كه فرزند از نطفه پدر بوجود مـى آيـد و رحم مادر, جز ظرفى براى پرورش نطفه پدر چيزى نيست ومادر حقى نسبت به فرزند ندارد.
ولـى قرآن و اسلام برخلاف فرضيه ديروز و طبق علم امروز در اين موضوع نظر داده
و در چند آيه اشـاره مـى كند آن چنانكه پدر در انعقاد نطفه فرزند سهيم است , مادر نيزدر آن سهم دارد و شايد سهم زيادترى هم داشته باشد.
قرآن در اين باره مى گويد:
و تـلـك حـجـتـنـا اتـيناها ابراهيم على قومه نرفع درجات من نشا ان ربك حكيم عليم (تا آنكه مـى فـرمـايـد:) ومـن ذريـتـه داود و سـليمان و ايوب و يوسف و موسى و هارون و كذلك نجزى المحسنين و زكريا و يحيى وعيسى و الياس كل من الصالحين .((1))
از ايـن آيه مستفاد است كه يكى از فرزندان حضرت ابراهيم حضرت عيسى است باآنكه عيسى پدر نـداشـت پـس مـسلم از ناحيه مادر به حضرت ابراهيم منتسب است وطبيعى است كه در صورتى حـضرت عيسى از ذريه حضرت ابراهيم محسوب مى شود كه حضرت مريم نطفه اى از خود داشته بـاشد و نطفه او موجب ايجاد فرزندبشود ولى اگر قرآن هم مثل مردم آن روز معتقد بود كه مادر از خـود نـطـفه اى ندارد وتنها ظرف پرورش كودك است نمى خواست بگويد كه حضرت عيسى از ذريـه حـضـرت ابراهيم است و اين خود دليل است كه قرآن مى داند نطفه مادر هم درانعقاد نطفه فرزند موثراست .
و نيز مى فرمايد: فمن حاجك فيه من بعد ما جاك من العلم فقل تعالوا ندع ابنانا و ابناكم و نسانا و نساكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنه اللّه على الكاذبين .((2))
مـفـسـرين و كليه مورخين و تمام پيشوايان دين فرموده اند كه : پيامبر اسلام (ص ) دراين آيه از كـلمه ابنانا (فرزندان ما) منظورى جز حسن و حسين (ع ) نداشته است وتنها آنها بودند كه در مباهله حاضر شدند و حال آنكه آنها از طرف مادر به پيامبر اكرم (ص ) منتسب مى شوند.
و نيز در سوره نسا آيه 27 مى فرمايد:
حرمت عليكم امهاتكم و بناتكم (تا آنكه مى فرمايد:) و حلائل ابناكم الذين من اصلابكم .
از ايـن آيـه اسـتـفاده مى شود كه ازدواج دختران بر پدر و زوجه پسرانى كه از صلب پدرانند بر پدر حرام است و از نظر كليه مسلمين به راهنمائى مفسرين واقعى قرآن دخترانى كه در آيه است شامل دختران پسر و نيز زوجه پسران شامل زوجه پسردختر نيز مى گردد بنابراين اسلام معتقد است كه مادر در انعقاد نطفه فرزند كاملاسهيم است و در سوره دهر آيه 2 مى فرمايد:
انا خلقنا الانسان من نطفه امشاج
يعنى : ما خلق كرديم انسان را از نطفه بهم مخلوط شده ,
امام بـاقـر(ع ) در تـفـسير اين آيه فرمود:
ماالرجل و ما المرئه اختلطا جميعا
يعنى : آب مردو آب زن مخلوط مى شود و نطفه فرزند منعقدمى گردد.
مـا در كـتاب پاسخ ما درباره اينكه چرا فرزندان حضرت على و فاطمه (ع ) را ابن رسول اللّه مى گويند نوشته ايم كه حتى ائمه اطهار (ع ) در ضمن مناظراتى كه با خلفازمان خود درباره اين مـوضع اظهار داشته اند همان مطلبى را اثبات كرده اند كه دانشمندان علم جنين شناسى امروز با وسائل مجهز و كافى توانسته اند به گوشه اى از آن مطالب و علوم توجه پيداكنند.
ما در كتاب پاسخ ما شرح مفصلى از كيفيت پيدايش انسان از اسپرماتوزوئيد كه نطفه مرد است و اوول كـه نـطفه زن است نگاشته ايم و در آنجا يادآور شده ايم كه هر دوى آنها بطور مساوى در ايجاد فرزند دخالت دارند و بايد هر يك از آنها قسمتى از بدن انسان را تشكيل دهند.
قـابل توجه آنكه دانشمندان جنين شناس معتقدند كه نطفه زن نقش موثرترى درايجاد و پرورش فـرزنـد به كار مى برد, يعنى از زمان انعقاد نطفه تاوضع حمل سراپاى مادر براى نسل جديد حكم و وضع مشابه يك تخم مرغ را خواهد داشت نسبت به جوجه اى كه در آن است و رشد مى كند.
خروس تخم مرغى را نطفه دار مى كند ديگر تا زمانى كه جوجه هايش بالغ مى شوندتمام زحمات به عهده مرغ است بسا كه خروس نباشد مرغ تخم مى گذارد و بسا كه تخم مرغ بدون خروس جوجه مى آورد.
مـادر و پـدر نيز همين وضعيت را دارند .
(اسپرماتوزوئيد) پدر به تخمك (اوول ) مادرمى رسد يكى مى شود شروع به فعاليت مى كند, فعاليت بدون تغذيه نمى شود وتغذيه نطفه از طرف مادر است .
نطفه كه روزهائى چند در لوله هاى رحم سرگردان است از كجا بايد تغذيه شود گويا(اوول ) اين پيش بينى را كرده , و بطور تقريب غذائى جهت خود و اسپرماتوزئيد, آن قدر برداشته كه براى زمان قبل از لانه گزينى كافى است .
وقـتى نطفه اى از پدر يعنى اسپرماتوزئيد و نطفه اى از مادر جدا از هم در جستجوى همند تا نسل جـديدى بسازند فقط مادر به فكر تغذيه است اوول غذا با خود حمل مى كند بعد سلولهاى مخاط رحم توسط نطفه منهدم مى شود تا لانه گزينى انجام گيرد.
بـاز سـلـولهاى خراب شده , كه به مصرف تغذيه نطفه مى رسد از مادر است كم كم وضعيت جنين , مـانـنـد اعـضـا ديـگـر بـدن كـه در مـايـعـات غـوطه ورند درآمده , او نيز درمايعى از بدن به نام (مايع آمنيوتيك ) غوطه ور شده و از آنجائى كه مادر مى خورد و يامى آشامد تغذيه مى نمايد.
بـعـد هـم كـه از مـادر جـدا شد و متولد گرديد باز هم مادر متكفل تغذيه او بوده آنچه رابوسيله رگـهـاى مـخصوص در جفت به طفل مى رساند اينك بوسيله رگهاى مخصوص در پستان به او مى رساند و در هيچ زمان از پدر خبرى و كارى نيست .((3)) تا اينجا از نظر علم روز ثابت شد كه مادر در بوجود آوردن فرزند و رشد و تربيت اوسهم بيشترى از پدر دارد.
نـاگـفته پيداست كه اين حقيقت در قرون اخير كه چشم مسلح بوجود آمده واضح گرديده ولى پيشوايان شيعه در چهارده قرن قبل تمام مطالب فوق را با بيانى ساده براى پيروانشان فرموده اند و در ضمن آيات و روايات بسيارى اشاره و بلكه تصريح كرده اند به اينكه مبدا خلقت انسان هم نطفه زن و هـم نـطـفـه مـرد است كه ما در اين فصل به چند نمونه از كلمات خاندان عصمت كه همان حقايق قرآن است اشاره مى كنيم .
1 - قـال رسـول اللّه صـلـى اللّه عليه وآله : اخبرنى جبرئيل انه اذا سبق ما الرجل ما المرئه نزع اليه الولد و اذاسبق ما المرئه ما الرجل نزع اليها. ((4))
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: جبرئيل به من خبر داد كه وقتى آب مرد بر آب زن پيشى گيرد فرزند بـه شـكـل پـدر مـتـولد مى شود و اگر آب زن بر آب مرد پيشى گيرد فرزند به شكل مادر متولد مى گردد.
2 - روزى از پيغمبر اسلام (ص ) سوال شد كه : انسان چگونه بوجود مى آيد .
آن حضرت فرمود:
ما الـرجـل ابـيـض غـليظ و ما المرئه اصفر رقيق فاذا علا ما الرجل ما المرئه كان الولد ذكرا باذن اللّه عزوجل و اذاعلا ما المرئه ما الرجل خرج الولد انثى باذن اللّه تعالى .((5))
(آب مـرد سـفـيـد غـليظ است و آب زن زرد رنگ رقيق است وقتى اين دو در رحم جمع شوند اگرآب مرد بر آب زن غلبه كند فرزند به خواست خداوند عزوجل پسر خواهد بود .و اگر آب زن بر آب مرد غلبه پيدا كند فرزند به اجازه خداوند دختر خواهد شد).
3 - پـيشواى ششم شيعيان امام صادق (ع ) فرمود: اذا سبق ما الرجل ما المرئه فالولد يشبه اباه و عمه و اذاسبق ما المرئه ما الرجل يشبه الولد امه و خاله .((6))
(اگر آب مرد بر آب زن سبقت گرفت فرزند شباهت به پدر و عمويش پيدا مى كند و اگر بعكس شديعنى آب زن بر آب مرد غلبه كرد نوزاد شباهت به مادر و دائى خوددارد).
از روايات فوق چند نكته علمى استفاده مى شود :
اول : چنانكه علم جنين شناسى ثابت كرده نطفه زن و مرد در انعقاد فرزند هر دوموثرند.
دوم : پـيـشـوايان اسلام در اين روايات اشاره به علم ژنتيك و يا قانون وراثت نموده اندبا اينكه در كتاب دانش كه به گمان اروپائيان مجموعه گرانبهائى از معارف بشرى است مى نويسد: در طى قـرون مـتـمادى بشر درباره اسرار توارث دچار حيرت بوده و فقط از اواخر قرن گذشته شروع به درك چگونگى اين مساله نمود ولى مطالعات درباره اين موضوع فقط از اوائل قرن حاضر به صورت دانش مستقلى كه علم پيدايش موجودات نام گرفته در آمده است .
پايه گذار حقيقى ايـن عـلم جديد راهبى كه در صومعه برون واقع در نزديكى وين مى زيست , مى باشد اين شخص يوهان مندل نام داشت و در سال 1822 متولد شده بود.
چـنانكه ملاحظه فرموديد از نظر دانشمندان اروپا علم ژنتيك كاملا جوان است وحتى عمرش به يـك قـرن هـم نـرسيده و ما در اينجا براى آنكه اعجاز گفتار پيشوايان اسلام واضح گردد آخرين نظريه دانشمندان روز را در موضوع علم ژنتيك از نظرشما مى گذرانيم .
دكتر اوكوسيت واسيمان , دانشمند بزرگ آلمانى در كتاب دانش پس از مطالعات زيادى معتقد شـده بـود كـه عامل حقيقى توراث , ماده اى است به نام (پلاسماى نطفه اى ) كه در هسته مركزى سلولهاى نطفه اى در قسمت كروماتين ((7)) سلولهاوجود دارد.
نـاگـفـتـه پـيـدا اسـت كه اين دانشمند تا حدود زيادى به حقيقت نزديك شده است زيراآخرين تحقيقات علمى در اين باره به ما مى گويد موقعى كه سلولها مى خواهندتقسيم شوند كروماتين به عده اى از اجسام نخ مانند كه كروموزم يعنى اجسام رنگ پذير ناميده مى شوند تقسيم مى گردند.
امروز براى ما مسلم شده است كه اين كروموزمها ناقل خصوصيات ارثى هستند ودر كليه سلولهاى نـباتات , حيوانات و انسان يافت مى شوند و تعداد آنها در هر سلول بر حسب نوع موجودات متفاوت است .
سلولهاى بعضى از موجودات زنده داراى تعداد كمى كروموزم مى باشد, سلول انسان 46 كروموزم دارد.
امـروز ثـابـت شـده اسـت كه كروموزمها به صورت جفت در سلولها وجود دارند و هرجفت از آنها داراى شـكـل خـاصى است , در موقع تقسيم سلول كروموزمها نيز تقسيم مى گردند, تقريبا كليه سلولها داراى تعداد كامل كروموزم معينى مى باشند.
يـكـى از مـوارد مهم استثنائى تعداد كروموزمهاى نطفه اى مى باشد موقعى كه سلولهاى نطفه اى رسيده مى شوند براى آخرين بار تقسيم مى گردند در اين عمل تقسيم , از هر جفت كروموزم فق ط يـك عـدد در هـر سـلـول نـطـفه قرار مى گيرد و هر يك از سلولهاى نطفه اى داراى نصف تعداد معمولى كروموزم خواهد بود.
مثلا در مورد انسان سلول نطفه اى به جاى 46 كروموزم فقط 23 كروموزم دارد درك علت اين امر مشكل نيست زيرا براى پيدايش يك موجود جديد بايد دو سلول بايكديگر تركيب شوند.
اگـر هـر يك از آنها داراى تعداد كامل كروموزم مى بود سلول جديدى كه از آميزش آن دو بدست مى آيد داراى دو برابر تعداد كروموزمهاى سلول معمولى مى گرديد.
داستان شگفت انگيز وراثت به همين جا خاتمه نمى يابد بدين معنى كه كروموزمهاكوچكترين واحد توارث نيستند.
دانـشمندان معتقدند كه اين كروموزمها از ذرات كوچكى كه ژن يا ماده حياتى ناميده مى شوند, تشكيل مى يابند اين واحدهاى كوچك به شكل دانه هاى تسبيح در طول كروموزم قرار گرفته اند.
در هر صورت ژن را مى توان به منزله كوچكترين واحد و يا به عبارت ديگر اتم توارث تلقى كرد و ملكول هر ژن با ملكول ژن ديگر متفاوت است .
طرز قرار گرفتن اين ذرات در دور كروموزمها تعيين شده و مورد مطالعه قرار گرفته ونقش آنها در انتقال خصوصيات ارثى كشف گرديده است .
هـر كـرومـوزم مـمكن است داراى چند صد عدد ژن باشد هر يك از اين ژنها به سهم خود نقش كوچكى را در انتقال خصوصيات ارثى به عهده دارند.
مـثـلا بـراى انـتـقال خصوصيات كوچكى از قبيل رنگ چشم چندين ژن بايد بايكديگر همكارى كنند. ((8)) آنـچـه در بالا گفته شد فقط مقدمه و جز كوچكى از كشفياتى كه در اين زمينه بدست آمده است مـى بـاشـد تشريح جزئيات اين مساله دشوار است و دانشمندانى كه عمرخود را صرف مطالعه اين مـبحث نموده اند هنوز از چگونگى ارتباط ژنها با يكديگراطلاع درستى ندارند و نمى دانند كه چرا گاهى از اوقات خصوصيات غير مترقبه بطور ناگهانى به حيوانات يا نباتات انتقال مى يابد.
آنها فقط مى دانند كه در كروموزمهاى سلول نطفه اى تغييراتى رخ داده است و درنتيجه موجودى تـولـد يـافـتـه اسـت كـه بـه هيچ وجه با والدين يا برادران و خواهران خود شباهتى ندارد اين نوع موجودات را نژاد تغيير يافته (موتانت ) مى نامند.
عـقـيـده ديـگـرى كـه بـعـضـى از دانـشمندان آن را جديدا مورد بحث قرار داده اند اين است كه مـى گـويـند: عامل تعيين جنس , همراه كروموزمهاى غير جنسى نيست بلكه عامل معين كننده جـنـس را هـمـراه يـكـى از كروموزمهاى ديگرى كه شناخته شده (به نام كروموزومهاى جنسى ) مى دانند و وجود آن را در هر دو جنس (كرمك و تخمك )عقيده دارند.
بـنابر اين اگر آن كروموزم در كرمك (اسپرم ) بيشتر باشد فرزند پسر خواهد بود و اگردر تخمك (اوول ) بيشتر بود نوزاد دختر است .
((9)) حالا بعد از آنكه مختصرى از اين مساله بحث شد برگرديم به تشريح رواياتى كه ازپيشوايان اسلام نقل كرديم .
پـيـغـمـبر اسلام (ص ) فرمود: (وقتى آب زن و مرد جمع شد) يعنى (اسپرماتوزئيد) وارد(اوول ) گـرديـد اگـر نطفه مرد غلبه كرد يعنى كروموزم جنسى كرمك (اسپرم ) بيشتربود فرزند پسر اسـت (و اگـر نـطفه زن غلبه كرد) يعنى كروموزم جنسى تخمك (اوول )بيشتر بود فرزند دختر است .
قـابـل تـوجـه آنكه بعضى از دانشمندان علم ژنتيك در آخرين تحقيقات علمى خودگفته اند: در كروموزمها ژن هائى كه حامل صفات و خصوصيات نياكانند گاهى زيادو گاهى كمترند.
امـام (ع ) در روايـت بالا مى فرمايد: اگر آب مرد بر آب زن غلبه كند (يعنى ژنهاى كروموزم نطفه مـرد غـلـبه داشته باشد) فرزند به پدر و عموها شباهت دارد و اگر آب زن بر نطفه مرد غلبه كرد (يعنى ژنهاى كروموزم نطفه زن غلبه داشت ) فرزند شباهت به مادر و خاله هايش خواهد داشت .
در اينجا ممكن است يك مطلب فكر خوانندگان را متوجه خود سازد و بگويند اگراين اصل مسلم باشد چرا بسيارى از فرزندان شباهتى به پدر و مادر خود ندارند.
در پـاسـخ مى گوئيم : اولا پيشوايان اسلام تنها موضوع توارث را موثر نمى دانند بلكه نيرو و قدرت پروردگار را كاملا موثر دانسته كه اگر برخلاف طبيعت اراده كند اثر ژنهارا خنثى مى نمايد و لذا در وقتى كه مى گويند اگر نطفه مرد بر نطفه زن غلبه كرد فرزندپسر است بلافاصله فرموده اند: باذن اللّه يعنى اگر خداوند اذن دهد.
لـذا مـى گـوئيـم : اينكه حضرت عيسى (ع ) تنها از حضرت مريم بدون پدر متولد شده بادر نظر گـرفـتـن مطالب فوق زياد شگفت انگيز نيست بلكه معجزه اين است كه بايدطبق قانون توارث و عـلـم ژنتيك اولادى كه تنها از زن بوجود مى آيد دختر باشد ولى حضرت عيسى (ع ) يك مرد از حضرت مريم يك زن كه به هيچ وجه از لحاظ تقسيمات كروموزمى نبايد تحقق پيدا كند چگونه آن حضرت بوجود آمده است .
اسـلام ايـن مـطلب را سهل دانسته زيرا اين مورد را تنها مربوط به قدرت پروردگارمى داند و در قرآن تصريح كرده كه تولد عيسى بدون پدر پنجاه درصدش مربوط به قانون توارث نبوده بلكه پسر بودنش خلقت ابتدائى بوده كه مى فرمايد: عـيـسـى هم مانند آدم خلقت شده است يعنى همان گونه كه بوجود آمدن آدم وخصوصيات او مربوط به قانون توارث نبوده و تنها قدرت خدا در بوجود آوردن آن حضرت موثر بوده است .
و بالاخره از گفتار فوق به اين نتيجه مى رسيم كه اولاد را نبايد فرآورده پدر دانست بلكه مادر در ايجاد فرزند نفش موثرترى را بازى مى كند.
ايـنـجـا شايد مهمترين مطلبى كه افكار جمعى را متوجه خود ساخته اين باشد كه چرادانشمندان علم جنين شناسى به عظمت پيشوايان اسلام توجه نداشته و اعجازقرآن را اذعان نكرده اند.
در پاسخ اين عده بايد گفت كه مردم غير مسلمان بيشتر اسلام را از دريچه تاريخ خلفا و افكار علما اهل سنت مى نگرند و گمان مى كنند كه خلفا اموى و عباسى نمايندگان حقيقى پيغمبر اسلام (ص ) بـوده اند و ترديدى نيست كه آنها هم از اين مطلب بى بهره بوده اند بخصوص اين موضوع كه اثـبـاتـش ضررهاى فوق العاده اى براى اغراض شخصى آنان داشته كه در نتيجه اگر هم پيشوايان شـيـعـه مـى خواستنداين مطالب را به آنان تعليم دهند در مقام بحث و مجادله بر مى خواستند و منكر اين مطلب علمى مى شدند.
و لـذا پـيـشـوايـان اهل سنت و خلفا اموى و عباسى يا از اين موضوع اطلاعى نداشته وطبق افكار سـطحى مردم قضاوت كرده و يا روى حقد و حسد اصرار داشته اند كه بگويند فرزندان تنها متعلق به پدرانند و مادران در ايجاد آنها دخالتى ندارند و غالبابه اين شعر متمثل مى شدند كه : بنونا بنو ابنائنا و بناتنا بنوهن ابنا الرجال الاباعد.
فـرزنـدان مـا از پـسران ما خواهند بود ولى فرزندان دختر ما فرزندان مردان ديگر و دور از نسب مامى باشند و هـمـچـنين مكرر خلفا اموى و عباسى با پيشوايان شيعه در مورداين موضوع بحث مى كرده اند و بخصوص عباسيان منكر اين معنى بوده اند.
زيرا حقد و حسد آنان نمى گذاشت كسى را در مقابل خود در نسب برتر و پراهميت تر ببينند و لذا مـكـرر پـيـشوايان معصوم شيعه با آنان مباحثاتى در اين موضوع داشته و از نظر علم و استدلالات عـقـلـى و نـقـلـى اثـبـات مـى كرده اند كه فرزندان فاطمه (س ) به همان مناسبت كه فرزندان ابـيـطـالـب انـد فرزندان پيغمبر اسلام (ص ) هم خواهند بود چنانچه مباحثه حضرت موسى بن جعفر (ع ) با هارون الرشيد در كتب تاريخ و روايات ذكر شده است .
بـنابراين مسلم است , علاوه بر اينكه فرزندان على و فاطمه (ع ) از نظر علم ,فرزندان پيغمبرند بـيـان ايـن مـطـلـب هـم بـه تـنهائى ازقرآن و پيشوايان اسلام بخصوص با نداشتن وسائل علمى معجزه است .
پی نوشتها :
=========
1- سـوره انعام آيه 83 تا 85: اين بود حجت ما براى ابراهيم بر قومش , بالا بريم درجه كسى را كه بـخـواهـيـم پـروردگـار تو حكيم و دانا است و از ذريه و فرزندان ابراهيم داود و سليمان و ايوب ويـوسـف و مـوسى و هارون است .
اين چنين جزا مى دهد نيكوكاران را و نيز از ذريه ابراهيم زكريا ويحيى و عيسى است كه همه آنها از شايستگان بودند.
2- سوره آل عمران آيه 61.
3- اولين دانشگاه و آخرين پيامبر.
4- بحار الانوار جلد 57 صفحه 382.
5- بحارالانوار جلد 57 صفحه 336.
6- بحارالانوار جلد 58 صفحه 338.
7- كـروماتين از يك كلمه يونانى به معنى رنگ اقتباس شده , زيرا قسمتى ازهسته مركزى سلول است كه مى توان آن را بوسيله پيوند و يا اختلاف نژاد رنگ كرد.
8- كتاب دانش صفحه 202.
9- گامهاى انسان از نظر وجود كروموزومهاى جنسى يكسان نيستند.
جـنـس مـذكـر هـتروزيگوت بوده چ ج و دو نوع اسپرم با نسبتهاى مشابه توليد مى كند .
يك نوع حمل مى كند .
(كتاب مبانى زيست شناسى چ و ديـگـرى يـك كروموزوم ج آن يـك كـرومـوزوم لقاح پيدا مى كند داراى كروموزوم ج سلولى ومولكولى ) .
توضيح آنكه اگر اسپرمى كه با تخمك ج ج باشد فرزند دختر ج خواهد شد و اگر آن اسپرم داراى كروموزوم چ ج باشد,فرزند پسر چ مى شود.
-
2 کاربر از پست مفید SENATOR سپاس کرده اند .
کلمات کلیدی این موضوع
مجوز های ارسال و ویرایش
- شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
- شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
- شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
- شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
-
مشاهده قوانین
انجمن