-
مدیر بازنشسته
روزای سخت نبودن با تو خلا امید و تجربه کردم
داغ دلم که بی تو تازه می شد همنفسم شد سایه سردم
تو رو می دیدم از اون ور ابرا که می خوای سرسری از من رد شی
آسمونو بی تو خط خطی کردم چجوری می تونی انقده بد شی ؟
چه جوری می تونی انقده بــــــــــــــــــــــــ ــد شـــــــــــــــــــــــی ؟؟؟؟؟
سکوت قلبتو بشکنو برگرد نذار این فاصله بیشتر از این شه
نمیخوام مثل گذشته که رفتی دوباره آخر قصه همین شه
روزای سخت نبودن با تو دور نبودنتو خط کشیدم
تازه می فهمم اشتباهم این بود چهره عشقمو غلط کشیدم
عشق تو دارو ندار دلم بود اومدی دارو ندارمو بردی
بیا سکوتتو بشکنو برگرد که هنوزم تو دل من نمردی
که هنوزم تو دل من نــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــمــــ ــــــــــــــــردی
سکوت قلبتو بشکنو برگرد نذار این فاصله بیشتر از این شه
نمیخوام مثل گذشته که رفتی دوباره آخر قصه همین شه
-
-
مدیر بازنشسته
تو رو به خدا برا من مواظب خودت باش
گریه نکن آروم بگیر ،به فکر زندگیت باش
غصم می شه اگه بفهمم داری غصه می خوری
شکایت از کسی نکن با اینکه خیلی دلخوری
دلت نگیره مهربون عاشقتم اینو بدون
دلم گرفته می دونی از هم جدا کردنمون
دل نگرونتم همش اگه خطا کردم ببخش
بازم منو به خاطر تموم خوبیات ببخش
منو ببخش منو ببخش منو ببخش
اصلاً فراموشم کنو فکر کن منو نداشتی
اینجوری خیلی بهتره بگو منو نخواستی
برو بگو تنهایی رو خیلی زیاد دوسش داری
اگه تو تنها بمونی با کسی کاری نداری ...
-
-
مدیر بازنشسته
آرامــش ظـاهــرم
گـمــراهـت
نکنــــد
آشفتــه تـر از این حـرف ها هســـتم..
-
کاربر روبرو از پست مفید . : : H@med : : . سپاس کرده است .
-
مدیر بازنشسته
کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود
ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم
ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم
-
-
مدیر بازنشسته
تلخیه روزگار اینه كه...
خیلى چیزارو میشه خواست...
ولى......
نمیشه داشت!!!
-
کاربر روبرو از پست مفید . : : H@med : : . سپاس کرده است .
-
مدیر بازنشسته
باز باران!
نه نگو یید با ترانه!
می سرایم این ترانه جور دیگر:
باز باران بی ترانه
دانه دانه
میخورد بر بام خانه
یادم آید روز باران....
پا به پای بغض سنگین
تلخ و غمگین
دل شکسته
اشک ریزان
عاشقی سر خورده بودم
میدریدم قلب خود را
دور میگشتی تو از من
با دو چشم خیس و گریان...
میشنیدم از دل خود
این نوای کودکانه
پر بهانه
زود بر گردی به خانه...
یادت آید؟
هستی من!
آن دل تو جار میزد
این ترانه
باز باران،
باز میگردم به خانه....
-
-
مدیر بازنشسته
چشم من بیا منو یاری بکن
گونه هام خشکیده شد ، کاری بکن
غیر گریه مگه کاری می شه کرد
کاری از ما نمی آد ، زاری بکن
اون که رفته ، دیگه هیچ وقت نمی آد
تا قیامت دل من گریه می خواد
هر چی دریا و زمین داره خدا
با تموم ابرای آسمونا
کاشکی می داد همه رو به چشم من
تا چشام به حال من گریه کنن
اون که رفته ، دیگه هیچ وقت نمی آد
تا قیامت ، دل من گریه می خواد
قصه ی گذشته های خوب من
خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن
حالا باید سر رو زانوم بذارم
تا قیامت اشک حسرت ببارم
دل هیچ کی مثل من غم نداره
مثل من غربت و ماتم نداره
حالا که گریه دوای دردمه
چرا چشمم اشکشو کم می آره
-
-
مدیر بازنشسته
به سراغ مـــن اگر می آیی٬
تنــد و آهســته چه فرقی دارد؟؟؟
تــــــو به هر جور دلت خواست بـــــیا !
...
... ...
مثل سهراب دگر...
جنس تنهایی من چینــی نیست٬
که ترک بردارد
مثل آهــــن شده چینی نازک تنهایی مــــن
تـــــو فقط . .
زود بیا!!!
-
کاربر روبرو از پست مفید . : : H@med : : . سپاس کرده است .
-
مدیر بازنشسته
باران که میبارد...
باید آغوشی باشد...
پنجرهی نیمه بازی...
موسیقی باران...
بوی خاک...
... سرمای هوا...
گرهی کور دستها و پاها...
گرمای عریان عاشقی...
صدای تپش قلبها...
خواب هشیار عصرانه...
باران که میبارد...
باید کسی باشد...
-
-
مدیر بازنشسته
وقتی تنهام
وقتی از خیلی چیزا خستم
وقتی دلم گرفته
وقتی اشکهام از چشمام سُر میخورن رو گونهام
دوست دارم بعضی ها کنارم باشن . .
-
کاربر روبرو از پست مفید . : : H@med : : . سپاس کرده است .
کلمات کلیدی این موضوع
مجوز های ارسال و ویرایش
- شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
- شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
- شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
- شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
-
مشاهده قوانین
انجمن