موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #2431
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    کدام راه است

    که پای خسته را نشناسد

    کدام کوچه

    خالی از خاطره است

    و کدام دل

    هرگز نتپیده

    به شوق دیدار

    بیا...

    تا برایت بگویم

    از سختی انتظار

    که چگونه

    در دیده های بارانی

    رنگ هذیان به خود می گیرند...

  2. #2432
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    ديشب در خلوت تنهاييم آهسته بي تو گريستم...

    کاش صداي هق هق گريه ام را باد به تو مي رساند.


    تا بداني "بي تو" چه مي کشم.


    کاش قاصدک اين پيغام را به تو ميرساند که اميد و آرزوهايم بي تو


    آهسته آهسته در حال فرو ريختن است

  3. #2433
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام

    و ساقه های جوانم از ضربه های تبرتان زخم دار است


    با ریشه چه می کنید؟

    گیرم که بر سر این باغ بنشسته در کمین پرنده اید

    پرواز را علامت ممنوع می زنید

    با جوجه های نشسته در آشیان چه می کنید؟

    گیرم که می کشید

    گیرم که می برید

    گیرم که می زنید

    با رویش ناگریز جوانه چه می کنید؟

  4. #2434
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    کاش وقت دگری او می مرد ، دردا ، دردا
    سخن از مرگ زمان دگری می شد گفت : فردا ، فردا

    پله های روز ها را نرم و لغزان می خزیم ،
    بار مرگ ناگزیری را به آخر می بریم .
    این همه دیروز هایی کر پی هم بوده اند ،
    مرگ را همچون سبک مغزان نشانگر بوده اند .
    زندگی ، ای شمع کوچک ! شعله ات پاینده نیست ،
    تا رسد صبحی ز ره ، نورت به شب زاینده نیست .
    زندگی یک سایه ی لغزنده است ،
    زندگی بازیگری بازنده ست :
    اضطرابش روی صحنه آشکار ،
    ساعتی دیگر نماند بر قرار .
    زندگی چون قصه ی دیوانه ای ست ،
    پر هیاهو ، پوچ و چون افسانه ای ست .

  5. #2435
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    سکانس ِ آخر وجودم

    بد جور بوی زندگی می دهد

    .
    .
    .
    می خواهم بخوابم
    صعود نزدیک است
    حصاری نیست
    دیواری نیست
    ...
    می خواهم
    بخوابم
    .
    .
    .
    اگر چه
    ...
    ماه با چراغ های خاموش کاری ندارد...

  6. کاربر روبرو از پست مفید . : : H@med : : . سپاس کرده است .


  7. #2436
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    اين روزها دچار سرگيجه ام!

    تلخ تر از تلخ.......

    زود مي رنجم.....

    انگار گم شده ام در دنياي غريب

    همسايگان دور دست...

    ميترسم،ميترسم،ميترسم......

    چه اعتراف سنگيني....

    شايد لحظه ي کوچ من فرا رسيده!

    دلم هواي سردي غربت دارد.......

  8. #2437
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    به ساعتــــــــ من تو تمـــام قـــــرارها را نیامده ایــــــــــــ
    كــــــــــدام نصف النهار را از قلـــم انداختهــــــ امــــــــ ؟



    قرار روزهــــــای بی قــــــراری امـــــــــ



    كجـــــای اسمـــــان ببینمتــــــــ ؟

    .

    .


    من از جستجـــــوی زمین خستـــــه امــــــ . .

  9. #2438
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    خسته ام !

    خسته .......خسته

    از خستگي با قطره هاي اشك خويش دوش گرفتم

    آهي كشيدم .......... آه

    شانه اي نبود به آن تكيه كنم

    به ديوار اتاقم خيره شدم

    و ..... يادم رفت .

  10. کاربر روبرو از پست مفید . : : H@med : : . سپاس کرده است .


  11. #2439
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    خیلی خسته تر از اونم که بتونم نبودنت رو به همه بفهمونم
    خسته تر از اونی که بتونم نبودنت رو باور کنم
    من هنوز هم تنهاترینم
    و این فقط دستای توست که میتونه
    من رو از این تنهایی نجات بده
    من
    من
    من
    نمیتونم تنهایی خودمو باور کنم
    چون
    هنوز نمیدونم گناه من چی بود؟
    واقعا نمیدونم گناه من چی بود؟

  12. #2440
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    Icon100 به عشق او...

    فراموش


    نه اینطوری نمیتونیم که با همدیگه ما باشیم


    توی فال تو من نیستم باید از هم جدا باشیم


    خودت خواستی که اینجوری فراموش شه نگاه تو



    نگو تقصیره کی بوده که رفتن شد گناه تو


    همون روزی که تو رفتی تموم عشق من مُردش



    دوباره اومدی چی شه دلت این بازیو بُردش


    مهم نیستش که من باختم پی هر باخت بردن هست


    مهم اینه که فهمیدم درو روی تو باید بست


    نمیگم عاشقم نیستی یا عشقت رو هوس بوده


    ولی اینو نگو عشقم که عشق واسه تو بس بوده


    تو خوب دیدی که باریدم که نالیدم که برگردی



    تو برگشتی ولی این بار منو هیچوقت نفهمیدی


    نفهمیدی که من خواستم برم تا که تو خوشبخت شی


    نگو رفتی تو از قلبم سپردی قلبتو به کی


    منو تو تازه فهمیدم دعامون بی اثر بوده


    توی این قصه انگاری خدا هم بی خبر بوده


    من و تو مال هم نیستیم فقط خواستیم که پیدا شیم

    تو سهمت مال من نیستش باید از هم جدا باشیم


    توی این قصه انگاری یه درد مشترک داری


    تو سهم هر کیم باشی روی قلبت ترک داری


    برو از قلب من بیرون بگو این دست تقدیره


    واسه عاشق شدن از نو نگو عشقم که این دیره


    منم میرم از این بازی که با دردام هم آغوش شم


    تموم آرزوم اینه که تو قلبت فراموش شم.

    شاعــر:مهدی جبـــاری



    تـــونمـی دانی امـا خـدایت مـی دانـد نمی تــوانم فــراموشت کنــم..

صفحه 244 از 555 نخستنخست ... 94144194224225226227228229230231232233234235236237238239240241242243244245246247248249250251252253254255256257258259260261262263264294344394 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •