تو را بانو ناميدم ام
بسيارند از تو بلندتر-بلندتر
بسيارند از تو زلال تر - زلال تر
بسيارنداز تو زيباتر- زيباتر
اما بانو تويي!!!
مدیر بازنشسته
تو را بانو ناميدم ام
بسيارند از تو بلندتر-بلندتر
بسيارند از تو زلال تر - زلال تر
بسيارنداز تو زيباتر- زيباتر
اما بانو تويي!!!
مدیر بازنشسته
ميزي براي كار
كاري براي تخت
تختي براي خواب
خوابي براي جان
جاني براي مرگ
مرگي براي ياد
يادي براي سنگ
اين بود زندگي!؟
مدیر بازنشسته
ديوونه کيه ؟
عاقل کيه ؟
جونور کامل کيه ؟
واسطه نيار به عزتت خمارم
حوصله هيچ کسي رو ندارم
کفر نمي گم سئوال دارم
يک تريلي محال دارم
تازه داره حاليم ميشه چيکارم
مي چرخم و مي چرخونم سيّارم
تازه ديدم حرف حسابت منم
طلاي نابت منم
تازه ديدم که دل دارم بستمش !
"راه" ديدم نرفته بود "رفتمش "
"جوانه" نشکفته را "رستمش "
"ويروس" که بود حاليش نبود "هستمش"
جواب زنده بودنم مرگ نيود ! جون شما بود ؟
مردن من مردن يک برگ نبود ! تو رو خدا بود
اون همه افسانه رو افسون ولش !!
اين دل پر خون ولش !
دلهره گم کردن " گدار" مارون ولش !
تماشاي پرنده ها بالاي " کارون" ولش؟
خيابونا ، سوت زدنا ، شپ شپ بارون ولش
ديوونه کيه ؟
عاقل کيه ؟
جونوور کامل کيه
گفتي بيا زندگي خيلي زيباست ! دويدم !!
چشم فرستادي برام
تا ببينم
که ديدم
پرسيدم اين آتش بازي تو آسمون معناش چيه ؟
کنار اين جوي روون نعناش چيه ؟
اين همه راز
اين همه رمز
اين همه سرو اسرار معماست ؟
آوردي حيرونم کني که چي بشه ؟ نه والله !
مات و پريشونم کني که چي بشه ؟ نه بالله !
پريشونت نبودم ؟!
من
حيرونت نبودم ؟!
تازه داشتم مي فهميدم که فهم من چقدر کمه !
"اتم " تو دنياي خودش حريف صدتا رستمه !
گفتي ببند چشماتو وقت رفتنه !
انجير مي خواد دنيا بياد آهن و فسفرش کمه !
چشماي من آهن انجير شدن !
حلقه اي از حلقه ي زنجير شدن !
عمو زنجير باف زنجير تو بنازم
چشم من و انجير تو بنازم !
ديوونه کيه
عاقل کيه
جونور کامل کيه ؟!
مدیر بازنشسته
حرف براي گفتن زياد دارم چند ماهي هست كه تو نت نيومدم
دليلشو بيخيال ولي دلم براي تمام اون گلهايي كه
منو فراموش نكردن تنگ شده بود بايد بگم ممنونم با معرفتها
خيلي عقب موندم (گرچه باز هم شايد مدتي نباشم)
تولدم گذشت (تنها روزي كه دلم واسه خودم تنگ ميشه)
رسول ملاقلي پور از بين ما رفت خدا روحش رو شاد كنه
عيد نوروز اومد و رفت و باز احساس گزنده پير شدن
حرف زياده براي گفتن ولي با ديالوگهاي سكانس
پاياني فيلم 21 گرم اين پست رو به پايان ميبرم
باز هم ممنون از لطف دوستان عزيز
مدیر بازنشسته
مگه چندبار به دنيا مي آيم؟
مگه چندبار از دنيا مي ريم؟
مگه در كل چقدر زمان داريم؟
مگه در كل چقدر واسه صحبت كردن داريم؟
مگه در كل چند تا دوست داريم؟
مگه چقدر اونا رو دوست داريم؟
مگه سهم ما از اين دنيا چقدر؟
مگه ما كي هستيم؟
مي گن درست در لحظه مرگ 21 گرم از وزن آدم كم مي شه!!!
تو اين 21 گرم چيه مگه؟ چي از ما كم مي شه؟ اين 21 گرم چقدر ارزش داره؟
۲۱ گرم وزن يه سكه 5 سنتيه!!! يه تيكه شكلات!!!
تو اين 21 گرم چيا هست كه زندگيه آدما بهش وابستست؟!!!
با اين اوصاف چرا بايد لباس يه گوسفند رو بپوشيم و از پشت به هم خنجر بزنيم؟فقط به خاطر راحت طلبي؟ به خاطر داشتن يه زندگيه مرفه؟!!
مدیر بازنشسته
من تمنا كردم كه تو با من باشي
تو به من گفتي :
هرگز هرگز!!!
پاسخي سخت و درشت
و مرا غصه اين هرگز كشت!!!
کاربر سایت
ديروز ، همين حوالي
زلزله اي آمد...
حالا همه حالم را مي پرسند !!!
بي خبر از اينكه " من"
به اين لرزيدنها
سالهاست كه عادت كرده ام...
به لرزشهاي شديد شانه هايم
و ترك هاي عميق قلبم...
اما هنوز " خوبم !!! "
کاربر سایت
كاش گفته بودي
موج نگاهت از درياي هوس برميخيزد
تا تن به تو بسپارم
نه دل!
------------------
امشب دلم را به مزايده گذاشته ام
تا خريدار واقعيش پيدا شود...
قيمت پايه ام
يك نگاه ...!!!
مدیر بازنشسته
به سلامتي تنها چيزي كه يه رابطه رو قشنگ مي كنه!
اعــــــــــــــــتمـــاد
که بیشتر ازچشام بهت اعتماد دارم
مدیر بازنشسته
دلم گرفته بود ، آن لحظه دلم هوای آغوشش کرده بود
تنها اشک بود که میریخت از گونه هایم ، در آن لحظه تنها او را میخواستم در کنارم