صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 5547

موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

Hybrid View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. #1
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    پس از آن غروب رفتن
    اولین طلوع من باش
    من رسیدم رو به آخر
    تو بیا شروع من باش

    شبو از قصه جدا کن
    چکه کن رو باور من
    خط بکش رو جای پای
    گریه های آخر من

    اسمتو ببخش به لبهام
    بی تو خالیه نفسهام
    قد بکش تو باور من
    زیر سایه بون دستام

    خواب سبز رازقی باش
    عاشق هميشگي باش
    خسته ام از تلخی شب
    تو طلوع زندگی باش

    من پر از حرف سکوتم
    خالیم رو به سقوطم
    بی تو و آبی عشقت
    تشنه ام کویر لوتم

    نمیخوام آشفته باشم
    آرزوی خفته باشم
    تو نـذار آخـر قصه
    حرفـمو نگفته باشم

  2. #2
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    خدانگهدار عزیزم
    اما نمی شه باورم
    توی چشام نگاه نکن
    این لحظه های آخرم
    آخه چطور دلم بیاد
    چشماتو گریون ببینم
    میرم ولی اینو بدون
    چشم انتظارت می شینم
    میرم ولی گریه نکن
    نذار از عشقت بمیرم
    شاید تو اوج بی کسی
    با عکست آروم بگیرم
    میرم ولی بدون یکی
    خیلی تو رو دوستت داره
    یکی که از دوری تو
    سر به بیایون میذاره

  3. #3
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    Thumb

    خوشبختی ام را گم گرده ام
    توی کوله پشتی دوران 17 سالگی
    لای کتابهای نخوانده دبیرستان
    کنار باجه تلفنی که مهربانتر از هر همراه اول و آخری بود
    و تمام کسانش در دسترس
    و شاید پشت نگاه تو که یادم نیست در کدام اصلی یا فرعی گمت کردم




    اصلا چه فرقی میکند !!؟
    بازی کسل کننده ایست خوشبختی
    میخواهم از اینجا تا تمام زندگیم را آدامس بجوم
    و گاهی پوزخند به هر آنچه که شما خوشبختی می نامیدش

  4. #4
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    تورا میشناسم
    دلت که میگیرد
    باران را در چشمانت قاب میکنی
    وقتی میخندی
    خورشید بر دلم میتابد

    تورا میشناسم
    که ستاره هارا بغل میکنی
    و ماه را جرعه جرعه مینوشی
    اه چقدر تنگ است دلم برایت

    دریا پر از مهتاب بود
    ان لحظه که از من جدا شدی
    راستی به یاد داری؟
    گفتی هنگام باران می ایی؟
    کجایی عزیزکم؟
    در هجوم رگبار چشمانم؟

  5. #5
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    ز چشمت اگر چه دورم هنوز....پر از اوج و عشق و غرورم هنوز
    اگر غصه بارید از ماه و سال....به یاد گذشته صبورم هنوز
    شکستند اگر قاب یاد مرا.....دل شیشه دارم بلورم هنوز
    سفر چاره دردهایم نشد..... پر از فکر راه عبورم هنوز
    ستاره شدن کار سختی نیست.... گرشتم ولی غرق نورم هنوز
    پر از خاطرات قشنگ توام.....پر از یاد و شوق و مرورم هنوز
    ترا گم نکردم خودت گم شدی......من شیفته با تو جورم هنوز
    اگر جنگ با زندگی ساده نیست.....در این عرصه مردی جسورم هنوز

    اگر کوک ماهور با ما نساخت.....پر از نغمه پک و شورم هنوز

    قبول است عمر خوشی ها کم است.....ولی با توام پس صبورم هنوز

  6. #6
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    عجب حالي را در وجود من گذاشته اي
    حالي كه مرا توان گفتنش نيست

    قلم در برابر نوشتنش سر تعظيم دارد

    گوشي را ياراي شنيدنش نيست
    حالي كه مرا با خود مي برد همچون ذره اي خاشاك
    كه بوسه نسيم او را به هر كنجي مي كشاند
    حالي كه فرصت تفكر را از مغز پوچ من گرفت
    حال رنجورم راچگونه درمان كنم
    در حالي كه نمي دانم كي و چگونه گرفتارش شدم
    حالي كه حتي خودم هم نمي دانم كه دردم چيست و ناله ام از كيست

    از كه بايد بنالم كه هر چه بر مغز سبك بالم فشار آوردم

    دشمني چون خودم يافت نشد
    خداي من فقط تو ميداني كه در وجودم چه مي گذرد ...

  7. #7
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    چیزایی که من یاد گرفتم ...

    آموخته ام که سکوت تنها درسیه که ما نمی تونیم یاد
    بگیریم . آموخته ام که به خودم احترام بذارم .
    آموخته ام که این ترس از مشکلات
    است که انسان را می کشد نه خود آن .
    آموخته ام که حفظ کردن دشوار تر از پیدا کردنه .
    آموخته ام که آزاد باشم . آموخته ام که نگذارم عصبانیت بر من چیره شود .
    آموخته ام که نمی توان یک باره همه چیز را تغییر داد .
    آموخته ام که خونسرد باقی بمانم .
    آموخته ام که یک طرفه به قاضی نروم .
    آموخته ام که آرامش یه نعمت خیلی بزرگه اگر قدر اون را بدونیم .
    آموخته ام که بهترین کلاس درس دنیا زیر پای پیر ترین فرد دنیا است .
    آموخته ام که پول شخصیت نمیاره .
    آموخته ام که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک نیستم دعا کنم
    آموخته ام که مهربان بودن خیلی مهمتر از درست بودنه .
    آموخته ام که گاهی تمام چیز هایی که یک شخص می خواهد فقط
    در دستی است برای گرفتن دست او و قلبی واسه فهمیدنش .
    آموخته ام که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید پس چه چیز
    باعث شد که من به این بیندیشم که می تونم همه چیز را دریک روز به دست بیارم."

  8. #8
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    من از یک شکست عاشقانه می آیم. بگذار همه برای این اعتراف تلخ
    سرزنشم کنند.سرزنش هایشان را خواهم پذیرفت به بهانه تولد حقایق
    غم انگیزی که درد را به درد می آورد و آتش را می سوزاند .شکست ن
    ه برای پنهان کردن است و نه بهانه پنهان شدن.
    آری من شکست خویش را از بلندای بلندترین قله ها و با صدایی هر چه
    محزون تر به محزونی آواز نی لبک چوپان پهن دشت بی انتهای تنهایی
    فریاد خواهم زد.
    میگویند از طلوع صبح بنویس و نیز از آفتاب. ومن چگونه از خورشید
    بنویسم زمانی که باران غم هجران تو پی در پی بر پنجره چشمانم
    میزند .
    پس از آن روز جدایی و فراق به دل بیقرارو بیچاره ی خود گفتم که باید
    نفش شکستی تلخ و تیره را در خاطرات سپید خود با رنجی تیره تر
    آذین کند.
    آه ای مریم من ، ای مریم شبهای تارم ، ای تمامت هم خوبی و ای
    وجودت همه یاس ، بی تو همچون فاخته ای در زمستانی سرد،
    بنشسته بر شاخه درختی فرد چشم به راه آشنایی از دیار
    غریبستانم.

  9. #9
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    New 1

    حالا دیگه تو غربتش ستاره سر نمی‌زنه
    تو لحظه‌های بی‌کسیش پرنده پر نمی‌زنه
    با کوله بار خستگی ، تو جاده‌های خاطره
    مسافر خسته من ، یه عمره که مسافره

  10. #10
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    کاش می شد خالی از تشویش بود

    برگ سبزی تحفه ی درویش بود

    کاش تا دل می گرفت و می شکست

    عشق می آمد کنارش می نشست

    کاش با هر دل , دلی پیوند داشت

    هر نگاهی یک سبد لبخند داشت

    کاش لبخندها پایان نداشت

    سفره ها تشویش آب ونان نداشت

    کاش می شد ناز را دزدید و برد

    بوسه رابا غنچه هایش چید و برد

    کاش دیواری میان ما نبود

    بلکه می شد آن طرف تر را سرود

    کاش من هم یک قناری می شدم

    درتب آواز جاری می شدم

    آی مردم من غریبستانی ام

    امتداد لحظه ای بارانیم

    شهر من آن سو تر از پروازهاست

    در حریم آبی افسانه هاست

    شهر من بوی تغزل می دهد

    هرکه می آید به او گل می دهد

    دشتهای سبز , وسعتهای ناب

    نسترن , نسرین , شقایق , آفتاب

    باز این اطراف حالم را گرفت

    لحظه ی پرواز بالم را گرفت

    می روم آن سو تو را پیدا کنم

    در دل آینه جایی باز کنم .

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •