صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 5547

موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

Hybrid View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. #1
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    چیزایی که من یاد گرفتم ...

    آموخته ام که سکوت تنها درسیه که ما نمی تونیم یاد
    بگیریم . آموخته ام که به خودم احترام بذارم .
    آموخته ام که این ترس از مشکلات
    است که انسان را می کشد نه خود آن .
    آموخته ام که حفظ کردن دشوار تر از پیدا کردنه .
    آموخته ام که آزاد باشم . آموخته ام که نگذارم عصبانیت بر من چیره شود .
    آموخته ام که نمی توان یک باره همه چیز را تغییر داد .
    آموخته ام که خونسرد باقی بمانم .
    آموخته ام که یک طرفه به قاضی نروم .
    آموخته ام که آرامش یه نعمت خیلی بزرگه اگر قدر اون را بدونیم .
    آموخته ام که بهترین کلاس درس دنیا زیر پای پیر ترین فرد دنیا است .
    آموخته ام که پول شخصیت نمیاره .
    آموخته ام که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک نیستم دعا کنم
    آموخته ام که مهربان بودن خیلی مهمتر از درست بودنه .
    آموخته ام که گاهی تمام چیز هایی که یک شخص می خواهد فقط
    در دستی است برای گرفتن دست او و قلبی واسه فهمیدنش .
    آموخته ام که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید پس چه چیز
    باعث شد که من به این بیندیشم که می تونم همه چیز را دریک روز به دست بیارم."

  2. #2
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    من از یک شکست عاشقانه می آیم. بگذار همه برای این اعتراف تلخ
    سرزنشم کنند.سرزنش هایشان را خواهم پذیرفت به بهانه تولد حقایق
    غم انگیزی که درد را به درد می آورد و آتش را می سوزاند .شکست ن
    ه برای پنهان کردن است و نه بهانه پنهان شدن.
    آری من شکست خویش را از بلندای بلندترین قله ها و با صدایی هر چه
    محزون تر به محزونی آواز نی لبک چوپان پهن دشت بی انتهای تنهایی
    فریاد خواهم زد.
    میگویند از طلوع صبح بنویس و نیز از آفتاب. ومن چگونه از خورشید
    بنویسم زمانی که باران غم هجران تو پی در پی بر پنجره چشمانم
    میزند .
    پس از آن روز جدایی و فراق به دل بیقرارو بیچاره ی خود گفتم که باید
    نفش شکستی تلخ و تیره را در خاطرات سپید خود با رنجی تیره تر
    آذین کند.
    آه ای مریم من ، ای مریم شبهای تارم ، ای تمامت هم خوبی و ای
    وجودت همه یاس ، بی تو همچون فاخته ای در زمستانی سرد،
    بنشسته بر شاخه درختی فرد چشم به راه آشنایی از دیار
    غریبستانم.

  3. #3
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    New 1

    حالا دیگه تو غربتش ستاره سر نمی‌زنه
    تو لحظه‌های بی‌کسیش پرنده پر نمی‌زنه
    با کوله بار خستگی ، تو جاده‌های خاطره
    مسافر خسته من ، یه عمره که مسافره

  4. #4
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    کاش می شد خالی از تشویش بود

    برگ سبزی تحفه ی درویش بود

    کاش تا دل می گرفت و می شکست

    عشق می آمد کنارش می نشست

    کاش با هر دل , دلی پیوند داشت

    هر نگاهی یک سبد لبخند داشت

    کاش لبخندها پایان نداشت

    سفره ها تشویش آب ونان نداشت

    کاش می شد ناز را دزدید و برد

    بوسه رابا غنچه هایش چید و برد

    کاش دیواری میان ما نبود

    بلکه می شد آن طرف تر را سرود

    کاش من هم یک قناری می شدم

    درتب آواز جاری می شدم

    آی مردم من غریبستانی ام

    امتداد لحظه ای بارانیم

    شهر من آن سو تر از پروازهاست

    در حریم آبی افسانه هاست

    شهر من بوی تغزل می دهد

    هرکه می آید به او گل می دهد

    دشتهای سبز , وسعتهای ناب

    نسترن , نسرین , شقایق , آفتاب

    باز این اطراف حالم را گرفت

    لحظه ی پرواز بالم را گرفت

    می روم آن سو تو را پیدا کنم

    در دل آینه جایی باز کنم .

  5. #5
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    Icon100

    آرزويم اين است ؛ نتراود اشك در چشم تو هرگز ؛

    مگر از شوق زياد

    نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز ؛

    وبه اندازه ي هر روز تو عاشق باشي

    عاشق آنكه تو را مي خواهد . . .

    و به لبخند تو از خويش رها مي گردد

    و تو را دوست بدارد به همان اندازه ؛

    كه دلت مي خواهد

  6. #6
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    در شب کوچک من , افسوس
    باد با برگ درختان میعادی دارد
    در شب کوچک من دلهرهء ویرانیست


    گوش کن

    وزش ظلمت را میشنوی؟
    من غریبانه به این خوشبختی مینگرم
    من به نومیدی خود معتادم




    گوش کن

    وزش ظلمت را میشنوی؟


    در شب اکنون چیزی میگذرد

    ماه سرخست و مشوش
    و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است
    ابرها , همچون انبوه عزاداران
    لحظهء باریدن را گوئی منتظرند

    لحظه ای
    و پس از آن , هیچ
    پشت این پنجره شب دارد میلرزد
    و زمین دارد
    باز میماند از چرخش
    پشت این پنجره یک نا معلوم
    نگران من و تست



    ای سرا پایت سبز
    دستهایت را چون خاطره ای سوزان
    در دستان عاشق من بگذار
    ولبانت را چون حسی گرم از هستی
    به نوازش لبهای عاشق من بسپار
    باد ما را با خود خواهد برد
    باد ما را با خود خواهد برد

  7. #7
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    روزگار بر خلاف آرزوهایم...
    سال ها تکراری تر از همیشه
    و لحظه هایی که
    که می گذرد
    اما به سختی
    بهار پائیز گونه ام مبارک

  8. #8
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    دنبال وجهی می گردم
    که تمثیل تو باشد
    زلالی چشم هات
    بی پایانی آسمان
    مهربانی دست هات
    ...

    نوازش گندمزار
    و همین چیزهای بی پایان.
    نمی دانستم دلتنگیت
    قلبم را مچاله می کند
    نمی دانستم وگرنه
    از راه دیگری
    جلو راهت سبز می شدم
    تمهیدی، تولد دوباره ای، فکری
    تا دوباره
    در شمایلی دیگر
    عاشقت شوم.
    گفته بودم دوستت دارم؟

  9. #9
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    می دانی؟



    یک وقت هایی باید


    رویِ یک تکه کاغذ بنویسی

    تعطیل است

    و بچسبانی پشتِ شیشه‌یِ افکارت
    ...
    ... باید به خودت استراحت بدهی


    دراز بکشی


    دست هایت را زیر سرت بگذاری

    به آسمان خیره شوی

    و بی خیال سوت بزنی

    در دلت بخندی به تمام افکاری که

    پشت شیشه‌یِ ذهنت صف کشیده اند

    آن وقت با خودت بگویی:
    بگذار منتظر بمانند.






  10. #10
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    عـاصی شدم ، بریـده ام از اینهمه عـذاب

    از گـریـه هـای هـرشبـه ام روی رختـخواب

    ده سال مـی شود کـه بـرایـم غـریبـه ای

    ده سال مـی شود کـه خـرابـم...فقـط خـراب

    شایـد تـو هـم شبیـه دلـم درد می کشی

    شاید تـو هـم همیشـه خـودت را زدی بـه خـواب

    از مـن چـه دیـده ای کـه رهـایـم نمی کنـی؟

    جـز بیقـراری و غـم و انـدوه و اعتصـاب؟

    جــز فکـرهـای منفـی و تصمیـم هـای بـد

    جـز قـرصهـای صـورتـی ضـد اضطـراب؟

    اصـلا تـو بـهترین بشـری!!مـن بـدم بـدم!

    بگـذار تـا فرو بـروم تــــوی منــجلاب

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •