صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 5547

موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

Hybrid View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. #1
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    می دانی؟



    یک وقت هایی باید


    رویِ یک تکه کاغذ بنویسی

    تعطیل است

    و بچسبانی پشتِ شیشه‌یِ افکارت
    ...
    ... باید به خودت استراحت بدهی


    دراز بکشی


    دست هایت را زیر سرت بگذاری

    به آسمان خیره شوی

    و بی خیال سوت بزنی

    در دلت بخندی به تمام افکاری که

    پشت شیشه‌یِ ذهنت صف کشیده اند

    آن وقت با خودت بگویی:
    بگذار منتظر بمانند.






  2. #2
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    عـاصی شدم ، بریـده ام از اینهمه عـذاب

    از گـریـه هـای هـرشبـه ام روی رختـخواب

    ده سال مـی شود کـه بـرایـم غـریبـه ای

    ده سال مـی شود کـه خـرابـم...فقـط خـراب

    شایـد تـو هـم شبیـه دلـم درد می کشی

    شاید تـو هـم همیشـه خـودت را زدی بـه خـواب

    از مـن چـه دیـده ای کـه رهـایـم نمی کنـی؟

    جـز بیقـراری و غـم و انـدوه و اعتصـاب؟

    جــز فکـرهـای منفـی و تصمیـم هـای بـد

    جـز قـرصهـای صـورتـی ضـد اضطـراب؟

    اصـلا تـو بـهترین بشـری!!مـن بـدم بـدم!

    بگـذار تـا فرو بـروم تــــوی منــجلاب

  3. #3
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    از خانه که می آیی
    یک دست مال سفید
    پاکتی سیگار
    گزیده شعر فروغ
    و تحملی طولانی بیاور
    احتمال گریستن ما بسیار است ....

  4. #4
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    بچه که بودم
    از جریمه های نانوشته که بگذریم
    سلمانی و ساعت و سیب
    سکه و سلام و سکوت
    و سبزی صدای بهار
    هفت سین سفره ی من بود
    بچه که بودم
    دلم برای آن کلاغ پیر می سوخت
    که آخر هیچ قصه ای به خانه نمی رسید
    بچه که بودم
    تنها ترس ساده ام این بود
    که سه شنبه شب آخر سال
    باران بیاید
    بچه که بودم
    آسمان آرزو آبی
    و کوچه ی کوتاهمان
    پر از عبور چتر و چلچراغ و چلچله بود

  5. #5
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    باید که لهجه کهنم را عوض کنماین حرفِ مانده در دهنم را عوض کنمیک شمعِ تازه را بسرایم از آفتابشمع قدیم سوختنم را عوض کنمهرشب میان مقبره ها راه می رومشاید هوای زیستنم را عوض کنمبردار شعر های مرا مرهمی بیاربگذار وصله های تنم را عوض کنمبگذار شاعرانه بمیرم از این سروداز من مخواه تا کفنم را عوض کنممن که هنوز خسته باران دیشبمفرصت بده که پیرهنم را عوض کنم

  6. #6
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    من نیستم مانند تو، مثل خودم هم نیستم
    تو زخمی صدها غمی، من زخمی غم نیستم
    با یادگاری از تبر، از سمت جنگ آمدی گفتم
    چه آمد بر سرت؟ گفتی که مَحرم نیستم
    مجذوب پروازم ولی، دستم به جایی بند نیست
    حالا قضاوت کن خودت، من بی‌گناهم! نیستم
    با یک تلنگر می‌شود، از هم فروپاشی مرا
    نگذار سر بر شانه‌ام، آن‌قدر محکم نیستم
    خواندی غزل‌های مرا، گفتی که خیلی عاشقم
    اما نمی‌دانم خودم، هم عاشقم هم نیستم

  7. #7
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    منم که تا تو نخوابی نمی‌برد خوابم
    تو درد عشق ندانی، بخواب آسودهز ریشه کندن این دل تبر نمی‌خواهد
    به یک اشاره می‌افتد درخت فرسوده

  8. #8
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    شب و روزم گذشت به هزار آرزو
    نه رسیدم به خویش، نه رسیدم به او

    نه سلامم سلام، نه قیامم قیام
    نه نمازم نماز، نه وضویم وضو

    دل اگر نشکند به چه ارزد نماز
    نه بریز اشک چشم، نه ببر آبرو

    نه به جانم شرر، نه به حالم نظر
    نه یکی حسب‌حال، نه یکی گفت‌وگو

    نه به خود آمدم، نه ز خود می‌روم
    نه شدم سربلند، نه شدم سرفرو

    همه جا زمزمه است، همه جا همهمه است
    همه جا «لاشریک... »، همه جا «وحده... »

    نبرد غیر اشک، دل ما را به راه
    نکند غیر آه، دل ما را رفو

    نشوی تا حزین هله با مِی نشین
    هله سر کن غزل، هله تر کن گلو

    به سر آمد اجل، نسرودم غزل
    همه‌اش هوی و های، همه‌اش های و هو

    هله امشب ببر به حبیبم خبر
    که غمش مال من، که دلم مال او

    هله از جانِ جان، چه نوشتی؟ بخوان !
    هله گوش گران! چه شنیدی؟ بگو !

    بِبَریدم به دوش، به کوی می‌فروش
    که شرابم شراب، که سبویم سبو

  9. #9
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    بعد یک سال بهار آمده، می بینی که؟

    باز تکرار به بار آمده، می بینی که؟


    سبزی سجده ی ما را به لبی سرخ فروخت

    عقل با عشق کنار آمده، می بینی که؟


    آن که عمری به کمین بود، به دام افتاده

    چشم آهو به شکار آمده، می بینی که؟


    حمد هم از لب سرخ تو شنیدن دارد

    گل سرخی به مزار آمده، می بینی که؟


    غنچه ای مژده ی پژمردن خود را آورد

    بعد یک سال بهار آمده، می بینی که؟

  10. #10
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

    اما تو بگو «دوستي» ما به چه قيمت؟

    امروز به اين قيمت، فردا به چه قيمت؟


    ای خیره به دلتنگی محبوس در این تنگ

    این حسرت دریاست تماشا به چه قيمت


    يك عمر جدايي به هواي نفسي وصل

    گيرم كه جوان گشت زليخا به چه قيمت


    از مضحكه دشمن تا سرزنش دوست

    تاوان تو را مي‌دهم اما به چه قيمت


    مقصود اگر از ديدن دنيا فقط اين بود
    ديديم، ولي ديدن دنيا به چه قيمت

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •