موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #2491
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    شب و روزم گذشت به هزار آرزو
    نه رسیدم به خویش، نه رسیدم به او

    نه سلامم سلام، نه قیامم قیام
    نه نمازم نماز، نه وضویم وضو

    دل اگر نشکند به چه ارزد نماز
    نه بریز اشک چشم، نه ببر آبرو

    نه به جانم شرر، نه به حالم نظر
    نه یکی حسب‌حال، نه یکی گفت‌وگو

    نه به خود آمدم، نه ز خود می‌روم
    نه شدم سربلند، نه شدم سرفرو

    همه جا زمزمه است، همه جا همهمه است
    همه جا «لاشریک... »، همه جا «وحده... »

    نبرد غیر اشک، دل ما را به راه
    نکند غیر آه، دل ما را رفو

    نشوی تا حزین هله با مِی نشین
    هله سر کن غزل، هله تر کن گلو

    به سر آمد اجل، نسرودم غزل
    همه‌اش هوی و های، همه‌اش های و هو

    هله امشب ببر به حبیبم خبر
    که غمش مال من، که دلم مال او

    هله از جانِ جان، چه نوشتی؟ بخوان !
    هله گوش گران! چه شنیدی؟ بگو !

    بِبَریدم به دوش، به کوی می‌فروش
    که شرابم شراب، که سبویم سبو

  2. #2492
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    بعد یک سال بهار آمده، می بینی که؟

    باز تکرار به بار آمده، می بینی که؟


    سبزی سجده ی ما را به لبی سرخ فروخت

    عقل با عشق کنار آمده، می بینی که؟


    آن که عمری به کمین بود، به دام افتاده

    چشم آهو به شکار آمده، می بینی که؟


    حمد هم از لب سرخ تو شنیدن دارد

    گل سرخی به مزار آمده، می بینی که؟


    غنچه ای مژده ی پژمردن خود را آورد

    بعد یک سال بهار آمده، می بینی که؟

  3. #2493
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

    اما تو بگو «دوستي» ما به چه قيمت؟

    امروز به اين قيمت، فردا به چه قيمت؟


    ای خیره به دلتنگی محبوس در این تنگ

    این حسرت دریاست تماشا به چه قيمت


    يك عمر جدايي به هواي نفسي وصل

    گيرم كه جوان گشت زليخا به چه قيمت


    از مضحكه دشمن تا سرزنش دوست

    تاوان تو را مي‌دهم اما به چه قيمت


    مقصود اگر از ديدن دنيا فقط اين بود
    ديديم، ولي ديدن دنيا به چه قيمت

  4. #2494
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    سال تحویل شد و من

    تمام دلتنگی هایم رابه جای تو

    در آغوش می کشم...

    و چقدر جایت در میان بازوانم خالیست...

  5. #2495
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    دوست داشتن،

    صدای چرخاندن کلید است در قفل.

    عشق،

    باز نشدن آن.

    کاری که ما بلدیم اما...

    باز کردن در است

    با لگد...

  6. #2496
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ست

    تو مرا باز رساندی به یقینم کافی ست

    قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو

    گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست

    گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم

    گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست

    آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن

    من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست

    من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه

    برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست

    فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز

    که همین شوق مرا، خوب ترینم! کافی ست ...

  7. #2497
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    از زندگی از این همه تکرار خسته ام

    از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

    دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه

    امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام

    دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم

    آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام

    بیزارم از خموشی تقویم روی میز

    وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام

    از او که گفت یار تو هستم ولی نبود

    تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید

    از حال من مپرس که بسیار خسته ام...

  8. #2498
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    خالی تر از سکوتم ، از نا سروده سرشار

    حالا چه مانده از من ؟... یک مشت شعر بیمار

    انبوهی از ترانه ، با یاد صبح روشن

    اما... امید باطل... شب دائمی ست انگار

    با تار و پود این شب باید غزل ببافم

    وقتی که شکل خورشید ، نقشی ست روی دیوار

    دیگر مجال گریه از درد عاشقی نیست

    بار ترانه ها را از دوش عشق بردار

    بوی لجن گرفته انبوه خاطراتم

    دیروز: رنگ وحشت ، فردا: دوباره تکرار

    وقتی به جرم پرواز باید قفس نشین شد

    پرواز را پرنده ! دیگر به ذهن مسپار

    شاید از ابتدا هم تقدیر من سفر بود

    کوچی بدون مقصد از سرزمین پندار

    از پوچ پوچ رویا ، تا پیچ پیچ کابوس

    از شوق زنده بودن... تا خنده ای سرِ دار

  9. #2499
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    از عشق مکن شکوه که جای گله ای نیست

    بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست


    من سوخته ام در تب ، آنقدر که امروز

    بین من و خورشید دگر فاصله ای نیست



    غمدیده ترین عابر این خاک منم من

    جز بارش خون چشم مرا مشغله ای نیست



    در خانه ام آواز سکوت است ، خدایا

    مانند کویری که در آن قافله ای نیست



    می خواستم از درد بگوییم ولی افسوس

    در دسترس هیچکسی حوصله ای نیست



    شرمنده ام از روی شما بد غزلی شد

    هرچند از این ذهن پریشان گله ای نیست

  10. #2500
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی

    آهنگ اشتیاق دلی درد مند را

    شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق

    آزار این رمیده ی سر در کمند را

    بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت

    اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست

    بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان

    عمریست در هوای تو از آشیان جداست

    دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام

    خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

    شاید که جاودانه بمانی کنار من

    ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت

    تو آسمان آبی آرامو روشنی

    من چون کبوتری که پرم در هوای تو

    یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم

    با اشک شرم خویش بریزم به پای تو

    بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح

    بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب

    بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند

    خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب

صفحه 250 از 555 نخستنخست ... 100150200230231232233234235236237238239240241242243244245246247248249250251252253254255256257258259260261262263264265266267268269270300350400 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •