در یاب ز من لذت تسلیم و رضا را گر دیر و اگر زود ،

خوشا عشق که آمد، آمد که کند شاد و دهد شور فضا را

هر لحظه که گل بشکُفد آن لحظه بهار است‏ فرزانه نکاهد ز خزان ارج و بها را

می ‏خواهمت آن قَدْر که اندازه ندانم‏

پیش دو جهان عرضه توان کرد کجا را از باده اگر مست