موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #2791
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
    دلم به ناله در آمد که
    ای صبور ملول
    درون سینه اینان نه دل
    که گِل بوده ست

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
    هیچ و باد است جهان
    گفتی و باور کردی
    کاش یک روز به اندازه هیچ
    غم بیهوده نمی خوردی
    کاش یک لحظه به سرمستی باد
    شاد و آزاد به سر می بردی

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
    عشق پیروزت کند بر خویشتن
    عشق آتش می زند در ما و من
    عشق را دریاب و خود را واگذار
    تا بیابی جانِ نو، خورشیدوار

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
    روزهایی که بی تو می گذرد
    گرچه با یاد توست ثانیه هاش
    آرزو باز میکشد فریاد
    در کنار تو می گذشت ایکاش

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
    تو را دارم ای گل جهان با من است
    تو تا با منی جان جان با من است
    چو می تابد از دور پیشانی ات
    کران تا کران آسمان با من است

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
    نرسد دست تمنا چون به دامان شما
    می توان چشم دلی دوخت به ایوان شما
    از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست
    نیمه جانی است درین فاصله قربان شما

  2. #2792
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    تموم خاطراتت یادم میاد

    یاد اون روز که دلت میگفت منو میخواد

    اگه تو نمونی پیشم دیونه میشم

    آخه من چی کار کنم تو بمونی پیشم

    فکر تو یه لحظه از سرم نمیره

    من میگم میمونی اما دل میگه میره

    نزار تا قصه مون این جوری تموم بشه

    میدونم تو میری مهرم حروم میشه

    بگو حرفت چیه ؛ آخه دردت چیه

    تازه اول راهیم ، خداحافظی چیه

    می دونستم میری و تنهام میزاری

    تو که از حال دلم خبر نداری

    می دونستم آخرش این جوری میشه

    یکی مون تنها میمونه واسه همیشه

  3. #2793
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته

    از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته

    یک سینه غزق مستی دارد هوای باران

    از این خراب رسوا امشب دلم گرفته

    امشب خیال دارم تا صبح گریه کنم

    شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته

    خون دل شکسته بر دیدگان تشنه

    باید شود هویدا امشب دلم گرفته

    ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو

    پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته

    گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است

    فردا به چشم اما امشب دلم گرفته

  4. #2794
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    برای تویی كه تنهایی هایم پر از یاد توست...

    برای تویی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست ...

    برای تویی كه احسا سم از آن وجود نازنین توست ...

    برای تویی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

    برای تویی كه چشمانم همیشه به راه تو دوخته است...

    برای تویی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...

    برای تویی كه وجودم را محو وجود نازنین خود كردی...

    برای تویی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است...

    ... تویی كه سـكوتـت سخت ترین شكنجه من است برای

    برای تویی كه قلبت پـا ك است ...

    برای تویی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است...

    برای تویی كه عـشقت معنای بودنم است...

    برای تویی كه عـشقت معنای بودنم است...

    برای تویی كه غمهایت معنای سوختنم است...

    برای تویی که آرزوهایت آرزویم است...

  5. #2795
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    Eh

    می خواهم و می خواستمت تا نفسم بود



    می سوختم از حسرت و عشقِ تو بَسَم بود



    عشق تو بَسَم بود که این شعله بیدار



    روشنگرِ شبهای بلندِ قفسم بود



    آن بختِ گُریزنده دمی آمد و بگذشت



    غم بود که پیوسته نفس در نفسم بود



    دست من و آغوش تو ! هیهات ! که یک عمر



    تنها نفسی با تو نشستن هوسم بود



    بالله که بجز یادِ تو ، گر هیچ کسم هست



    حاشا که به جز عشق تو گر هیچ کسم بود



    لب بسته و پر سوخته ، از کوی تو رفتم



    رفتم ، بخدا ، گر هوسم بود بَسَم بود !

  6. #2796
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    هیـچ جـز یـاد تـو ، رویای دلاویـزم نـیست

    هیـچ جـز نـام تـو ، حـرف طـرب انگـیزم نـیست!

    عـشق می ورزم و می سـوزم و فـریـادم نـه!

    دوست می دارم و می خـواهـم و پـرهـیزم نـیست.

    نـور می بـیـنم و می رویـم و می بـالم شـاد ،

    شاخه می گـستـرم و بـیـم ز پـائـیـزم نـیست.

    تـا به گـیتی دل ِ از مهـر تـو لبـریـزم هـست

    کـار با هـستی ِ از دغـدغـه لـبریـزم نـیست

    بخـت آن را کـه شـبی پـاک تـر از بـاد ِ سـحر ،

    بـا تـو ، ای غـنچه نشکـفـته بـیامیـزم نـیست.

    تـو بـه دادم بـرس ای عـشق ، که با ایـن هـمه شـوق

    چـاره جـز آنکـه به آغـوش تـو بگـریـزم نـیست.

  7. #2797
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    Icon100

    من چقد خوشبختم که به او دل دادم

    بی هراس و تردید ، باورش می دارم

    چه دلی داشت ز من ، نتوان باور کرد

    گله هایی می کرد که توانم کم کرد

    دوری چند روزه ، چقدر آزارش داد

    که غریب و آشنا ، نام مجنونش داد

    آن همه شادابی ، از وجودش دست شست

    نا امیدی و درد ، روح او را آشفت

    گفت که من چون آبم ، او وجودش تشنگی

    حس و حال عشق او ، آخر آشفتگی

    یعنی او تا این حد به دل من دل بست

    که به روی هر کس راه عشقش را بست

    حاصل این دوری ، باور قلبم بود

    قلب پر دردی که ، در برش سخت آسود


  8. #2798
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    Icon100

    غـروبـا میون هــفته بر سـر قـبر یه عاشـق
    یـه جوون مـیاد مـیزاره گـلای سـرخ شـقایـق

    بی صـدا میشکنه بغضش روی سـنـگ قبـر دلدار

    اشک میریزه از دو چـشـمش مثل بارون وقت دیدار


    زیر لب با گـریه مـیگه : مـهـربونم بی وفایـی

    رفتی و نیـسـتی بدونی چـه جـگر سـوزه جـدایی

    آخه من تو رو می خواستم اون نجـیـب خوب و پاک

    اون صـدای مهـربون ، نه سـکــوت ســرد خــاک

    تویی که نگاه پاکت مـرهـم زخـم دلــــم بـود

    دیدنـت حـتی یه لـحــظه راه حـل مشکـلـم بود

    تو که ریـشه کردی بـا من، توی خـاک بی قراری

    تو که گفتی با جـدایی هـیـچ مـیونه ای نداری

    پس چـرا تنهام گذاشـتی توی این فـصل ســیاهی

    تو عـزیـزترینی اما یه رفیـق نــیـمه راهــی

    داغ رفتنـت عـزیـزم خط کـشـیـد رو بـودن مـن

    رفتی و دیگـه چـه فایده ناله و ضـجـّه و شیـون

    تو سـفر کردی به خـورشـید ،رفتی اونور دقایق

    منـو جا گذاشتی اینجا با دلی خـســته و عاشـق

    نمـیـخـوام بی تو بمـونم ، بی تـو زندگی حرومــه

    تو که پیش من نبـاشـی ، هـمـه چـی برام تمـومه

    عاشـق خـسـته و تنها سـر گـذاشـت رو خاک نمناک

    گفت جگر گـوشـه ی عـشـقو دادمـش دسـت توای خاک

    نزاری تنها بمونـه ، هــمـدم چـشـم سـیـاش باش

    شونه کن موهاشو آروم ، شـبا قصـه گو بـراش باش

    و غـروب با اون غـرورش نتونسـت دووم بـیـــاره

    پاکشـیـداز آسـمـون و جاشـو داد به یـک سـتاره

    اون جــوون داغ دیـده با دلـی شـکـسـته از غـم

    بوسـه زد رو خـاک یار و دور شد آهسـته و کم کم

    ولی چند قدم که دور شد دوباره گـریه رو سـر داد

    روشــــو بــر گــردونـــد و داد زد

    بـه خـدا نـمــیـری از یاد

  9. #2799
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    اصلاً قبول حرف شما، من روانی‌ام

    من رعد و برق و زلزله‌ام؛ ناگهانی‌ام

    این بیت‌های تلخِ نفس‌گیرِ شعله‌خیز

    داغ شماست خیمه زده بر جوانی‌ام

    رودم؛ اگر چه بی‌تو به دریا نمی‌رسم

    کوهم؛ اگر چه مردنی و استخوانی‌ام

    من کز شکوه روسری‌ات کم نمی‌کنم

    من، این من غبار؛ چرا می‌تکانی‌ام؟

    بگذار روی دوش تو باشد یکی دو روز

    این سر که سرشکست? نامهربانی‌ام

    کوتاه شد سی و سه پل و دو پلش شکست

    از بعد رفتنت گل ابروکمانی‌ام

    شاعر شنیدنی است ولی دست روزگار

    نگذاشت این که بشنوی‌ام یا بخوانی‌ام

    این بیت آخر است، هوا گرم شد؛ بخند

    من دوست‌دار بستنی زعفرانی‌ام

  10. #2800
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    موج رقص انگیز پیراهن چو لغزد بر تنش

    جان به رقص آید مرا از لغزش پیراهنش
    حلقه ی گیسو به گرد گردنش حسرت نماست
    ای دریغا گر رسیدی دست من در گردنش
    هر دمم پیش آید و با صد زبان خواند به چشم
    وین چنین بگریزد و پرهیز باشد از منش
    میتراود بوی جان امروز از طرف چمن
    بوسه ای دادی مگر ای باد گل بو بر تنش
    همره دل در پثی اش افتان و خیزان می روم
    وه که گر روزی به چنگ من در افتد دامنش
    در سراپای وجودش هیچ نقصانی نبود
    گر نبودی این همه نامهربانی کردنش
    سایه کی باشد شبی کان رشک ماه و آفتاب
    در شبستان تو تابد شمع روی روشنش

صفحه 280 از 555 نخستنخست ... 130180230260261262263264265266267268269270271272273274275276277278279280281282283284285286287288289290291292293294295296297298299300330380430 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •