معجزه

خدا منو آفرید که عاشق تو باشم
جز عاشق تو بودن کاری نداشته باشم
خدا به من نفس داد تا از تو شعر ببافم
تا که ببینی هردم دور تو در طوافم
یه حسی داد تا زنده م صدات باشه تو گوشم
به شوق داشتن تو تن پوش عشق بپوشم
خدا چشامو وا کرد تا تو رو خوب ببینم
از دشت دلخوشیها برات شادی بچینم
خدا دلو به من داد تا به تو مبتلا شم
که روز میلاد عشق دست خالی نباشم
خدا تو رو به من داد تا تو قلب تو جا شم
تو مروارید احساس من صدف تو باشم

خدا تو رو آفرید که من تنها نمونم
که اسمتو شب و روز بشه ورد زبونم
خدا نگاه تو رو گره زد به نجابت
تا من عاصی از بند راضی شم به اسارت
خدا با مهربونی دلتو آشنا کرد
تو قلب سوت و کورم چه محشری به پا کرد
خدا تو رو آفرید که معجزه ببینم
تا وقتی که تو باشی منم عاشقترینم
خدا دلو به من داد تا به تو مبتلا شم
که روز میلاد عشق دست خالی نباشم
خدا تو رو به من داد تا تو قلب تو جا شم
تو مروارید احساس من صدف تو باشم





قشنگترین شعر



من چرا هیچی به یاد هیچکسی نمیارم ؟

این منم که از همه آدما خاطره دارم ؟



مث یه دفتر خاطرات دلم حرفها داره

نمیخوام پیشم باشی اینجوری خیلی بهتره



بزا تو همون روزا سیر کنم و زنده باشم

نمیخوام به زور توی زندون قلبت جا بشم



خاطره میاد و سنگ پرت میکنه به شیشمون

میگه بوی عطر تو پیچیده توی آسمون



پنجره باز میشه و منو تا ابرا میبره

انگاری تو آسمون چشمای تو قشنگتره



رنگ چشمای تو از شب منم سیاهتره

من میخوام با تو بره رنگ سیاه خاطره



من شاید هیچی به یاد هیچکسی نمیارم

اما تو دلم بدون،از همه کس یادی دارم



مث رودخونه ها یک جا نمیمونی تو میری

تو میری از پیش من آخه تو هم مسافری



اما اشکالی نداره تنهایی رفیقمه

بی تو بودن تا ابد قشنگترین شعر منه





پیش از آنی که با غزل آیی

پیش از آنی که با غزل آیی، دفترم شوره زار ماتم بود
ماه برکوی دل نمی‌تابید، خانه ام انتهای عالم بود

کنج آیینه‌ام نمی‌خندید برق سوسوی کوکب بختم
بی‌سحرگاه خنده خیست، باغ بی‌باغ، قحط شبنم بود

تا رسیدی خدا تبسم کرد، با عبور تو کوچه پیدا شد
قبل از آنی که بگذری از دل، عطر در انحصار مریم بود

محو شب مانده بودم و مبهوت از خیالی که با تو زیبا شد
قد کشیدی از عمق احساسم، لرز قلبم چو شانه بم بود

بین عقل و جنون غزل رویید، شانه در شانه، خستگی خوابید
دست عشقت چه قدرتی دارد، کارد آن سوی استخوانم بود

چشم‌هایت مرا صدا می‌کرد، روح من سر به زیر می‌انداخت
رد شدم آزمون جرات را، درصد عشق‌بازی‌ام کم بود

ماه؛ بین من و تو قسمت شد، عشق از روی سادگی خندید
جای انگشت‌های حوا ماند روی سیبی که دست آدم بود







تظاهر کن ازم دوری ، تظاهر میکنم هستی ..



سراب رد پای تو کجای جاده پیدا شد
کجا دستاتو گم کردم که پایان من اینجا شد
کجای قصه خوابیدی که من تو گریه بیدارم
که هر شب حُرم دستاتو به آغوشم بدهکارم

تو با دلتنگی های من، تو با این جاده هم دستی
* تظاهر کن ازم دوری تظاهر می کنم هستی *
تو آهنگ سکوت تو به دنبال یه تسکینم
صدایی تو جهانم نیست فقط تصویر می بینم

یه حسی از تو در من هست که می دونم تو رو دارم
واسه برگشتنت هر شب درا رو باز می زارم







هـ ـ ـق هــ ـ ـق

وقتی عکستو می بینم آرزومه که نباشی

اگه سرنوشت سپرده یه روزی ازم جداشی



نمی خوام تنـــــــها بمونم میـ ـ ـون این همه آدم

دیگه از جونم چی می خوان من که زندگیمو دادم



بذار تا تو جاده ی عشق یه سوار ساده باشم

اگه قسمتم شکسته پیش چشم تـو فدا شم



بذار تا لـ ـحـظـ ـه ی آخـ ـ ــر زندگیم مال تو باشه

نذار روح خسته ی مـن از نگاه تـو جـ ـ ـ ــدا شه



تو بخون،بذار اشکام جاری شه به روی گونه م

هـ ـ ـق هـ ـ ـق بشه ترانه ام تا برای تو بخونم







جوابم نکن



جوابم نکن مردم از نا امیدی
شاید عاشقم شی خدا روچی دیدی
خیال کن جواب منودادی اما
عزیزم جواب خدا رو چی می دی

همین جوری اشکام سرازیر میشن
دیگه از خودم اختیاری ندارم
من از عشق چیزی نمی خوام به جزتو
ولی از تو هیچ انتظاری ندارم

صبوریم کمه بی قراریم زیاده
چقدر بی قرارم من صاف وساده
عزیزم چقدر سخته دل کندن از تو
عزیزم چقدر تلخه کام من از تو

نزار زندگیم راحت از هم بپاشه
جوابم نکن مردم از بی جوابی
یه چیزی بگو پیش از اینکه بمیرم
به خوابم بیا پیش از اینکه بخوابی

شب از نیمه های زمستون گذشته
به خوابم بیا پیش از اینکه بمیرم
اگه پا به خوابم گذاشتی عزیزم
یه چیزی بگو بلکه آروم بگیرم