صفحه 6 از 15 نخستنخست 123456789101112131415 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 141

موضوع: ♥ ♥ شعر عاشقانه ♥ ♥

  1. #51
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    من نیستم مانند تو، مثل خودم هم نیستم

    تو زخمی صدها غمی، من زخمی غم نیستم
    با یادگاری از تبر، از سمت جنگ آمدی گفتم
    چه آمد بر سرت؟ گفتی که مَحرم نیستم
    مجذوب پروازم ولی، دستم به جایی بند نیست
    حالا قضاوت کن خودت، من بی‌گناهم! نیستم
    با یک تلنگر می‌شود، از هم فروپاشی مرا
    نگذار سر بر شانه‌ام، آن‌قدر محکم نیستم
    خواندی غزل‌های مرا، گفتی که خیلی عاشقم
    اما نمی‌دانم خودم، هم عاشقم هم نیستم

  2. #52
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    Icon100

    شاید هوای زیستنم را عوض کنم

    باید که لهجه کهنم را عوض کنم
    این حرفِ مانده در دهنم را عوض کنم

    یک شمعِ تازه را بسرایم از آفتاب
    شمع قدیم سوختنم را عوض کنم

    هرشب میان مقبره ها راه می روم
    شاید هوای زیستنم را عوض کنم

    بردار شعر های مرا مرهمی بیار
    بگذار وصله های تنم را عوض کنم

    بگذار شاعرانه بمیرم از این سرود
    از من مخواه تا کفنم را عوض کنم

    من که هنوز خسته باران دیشبم
    فرصت بده که پیرهنم را عوض کنم

  3. #53
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    بگـذار تـا فرو بـروم تــــوی منــجلاب

    عـاصی شدم ، بریـده ام از اینهمه عـذاب

    از گـریـه هـای هـرشبـه ام روی رختـخواب

    ده سال مـی شود کـه بـرایـم غـریبـه ای

    ده سال مـی شود کـه خـرابـم...فقـط خـراب

    شایـد تـو هـم شبیـه دلـم درد می کشی

    شاید تـو هـم همیشـه خـودت را زدی بـه خـواب

    از مـن چـه دیـده ای کـه رهـایـم نمی کنـی؟

    جـز بیقـراری و غـم و انـدوه و اعتصـاب؟

    جــز فکـرهـای منفـی و تصمیـم هـای بـد

    جـز قـرصهـای صـورتـی ضـد اضطـراب؟

    اصـلا تـو بـهترین بشـری!!مـن بـدم بـدم!

    بگـذار تـا فرو بـروم تــــوی منــجلاب

  4. #54
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    Icon100

    آدمک آخر دنیاست ! بخند !


    آدمک مرگ همین جاست ! بخند!

    آن خدایی که بزرگش خواندی.....

    به خدا مثله تو تنهاست! بخند!

    دست خطی که تو را عاشق کرد

    شو خی کاغذی ماست بخند!

    فکر کن درد تو ارزشمند است

    فکر کن گریه چه زیباست! بخند!

    صبح فردا به شبت نیست که نیست

    تازه انگار که فرداست ! بخند!

    راستی انچه به یادت دادیم

    پر زدن نیست که در جاست! بخند!

    آدمک نغمه آغاز نخوان

    به خدا آخر دنیاست !

    بخنــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــد!

  5. #55
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    Icon100

    مهربانی تزئین لحظه هاست

    برای مهربانیت جوابی جز دوست داشتن ندارم



    چه کسی رسد به پایت ز محبت و صفایت

    به خدا ز مهربانی در جهان یگانه هستی



    ایمان داشته باش که کمترین مهربانی ها از ضعیفترین حافظه ها پاک نمیشوند

    پس چگونه فراموش خواهی شد تو که پیشه ات مهربانی است . . . ؟



    مهربانی باغ سبزی است که از روزنه پنجره ها باید دید

    مهربانم مگذار لحظه ای روزنه پنجره ها بسته شود



    حالا که آمده ای ، چترت را ببند

    در ایوان این خانه جز مهربانی نمی بارد



    هیچ دانی نازنینم می توانی

    راحت اسرار سعادت را بدانی

    رمز خوشبختی انسان نسیت جز این

    مهربانی ، مهربانی ، مهربانی



    هیچ ثروتی بالاتر از مهربانی نیست ، یادت باشه تو خیلی ثروتمندی

    یه خورده از ثروتت رو هم به ما بدی چی میشه آخه !؟



    تو همان مهربانی هستی؟! یا مهربانی همان توست؟!

    نمی دانم

    می دانم بی شک با هم نسبت نزدیکی دارید



    بی سر و پایم سر وپایم توباش

    مانده ی راهم ره و هادی تو باش

    گر برهند عالم و آدم ز من

    آبر و عزّت و جاهم تو باش



    بی تو اما عشق بی معناست ، می دانی؟

    دستهایم تا ابد تنهاست ، می دانی؟

    آسمانت را مگیر از من ، که بعد از تو

    زیستن یک لحظه هم ، بی جاست ، می دانی؟



    با اینکه ازم دوری اما هر وقت دستمو میزارم رو قلبم ، میبینم سر جاتی



    قدِ تو به عشق نمیرسید

    غرورم را زیر پایت گذاشتم تا برسد ، اما باز هم نرسید



    گـفـت : بـگـو ضـمـایـر را

    گـفـتـم : مــَن مـَن مـَن مــَن مَــن مــَن

    گـفـت:فــقـط مــن ؟

    گـفـتـم: بـقـیـه رفـتـه انـــد



    دلم درد می کند

    انگار

    خام بودند

    خیال هایی که به خوردم داده بودی



    یارم از بهر فراقت به کجا سر بزنم

    شوق دیدار تو دارم ، به کجا پر بزنم . . . ؟



    امان از این بوی پاییزی و آسمان ابری ، که آدم نه خودش میداند دردش چیست

    و نه هیچ کس دیگر ، فقط میداند که هرچه هوا سردتر میشود ، دلش آغوش گرم میخواهد .



    شاید با هم بودن سخت تکرار شود

    اما به یاد هم بودن را هر لحظه میتوان تکرار کرد . . . .



    جنس من از آهن و از سنگ نیست
    من دلم تنگ است و یار دلتنگ نیست


    حال دل از من نمیپرسی چرا
    حال پرسیدن که دیگر ننگ نیست



    اینقدر نگو : اگه ببخشم کوچک می شوم ، اگه با گذشت کردن کسی کوچک می شد ، خدا اینقدر بزرگ نبود .



    برام بمون ، بهونه باش برای دل سپرد

    نزار که آرزوم بشه یه روزی بی تو مردن

  6. #56
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    منم مثل خودت تنهای تنهام



    پر از بغضم پر از حرف سکوتم
    تو رو گم کردم اما روبروتم


    منو برگردون اون جایی که بودم
    آخه تا کی گرفتار قنوتم


    تو دنیایی که جای آرزوهاست
    کسی جز تو منو عاشق نمیخواست


    بیا تا سر بذارم رو ی شونه ات
    دلم مثل خودت تنهای تنهاست


    هنوزم زخمی سیب فریبم
    اسیر این شبای نا نجیبم


    تو خوبی کن بیا به خلوت من
    تو که میدونی من اینجا غریبم


    هنوزم عکس چشمات روبرومه
    نگاه تو تمامه آرزومه


    بذار باور کنم دستاتو دارم
    نگیری دستامو کارم تمومه♥♥♥







    چراغارو خاموش کن

  7. #57
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    چراغارو خاموش کن هوا هوای درده
    دوست ندارم ببینی چشمی‌که گریه کرده





    چراغارو خاموش کن سرگرم گریه باشم
    می‌خوام به روم نیارم باید ازت جدا شم






    فکر نبودن تو دنیامو می‌سوزونه
    چراغارو خاموش کن چشم و چراغ خونه





    یه خورده آرومم کن نشون نده که سردی
    حالا وقته دروغه بگو که بر‌میگردی





    از شرم اشکای من رفتی چرا یه گوشه
    ازم خجالت نکش چراغا که خاموشه





    اگه دلت هنوزم باهام یکم رفیقه
    یه خورده دیرتر برو فقط یه چند دقیقه

















    مشغله داریم





    هر چند از این دوری و چشمان قشنگت گله داریم


    تا لحظه ی خوبی که بیایی، من و دل حوصله داریم









    گفتی من و تو، قسمت یک پنجره باشیم قبول است


    هر چند به اندازه ی پرواز و قفس، فاصله داریم









    یادت که نرفته است عزیزم، اگر درد سری هست


    از خنده ی آن روز، از آن کوچه، از آن یک بله داریم









    دیگر همه را گردن این قسمت و تـقدیر نینداز


    تـقدیر کدام است؟ ببین، ما خودمان مسئله داریم!









    عیب از خودمان نیست؟ که تا پای قراری به میان است،


    هی صحبت کمبود زمان می شود و مشغله داریم؟















    حلالت میکنم اما





    حلالت میکنم اما هنوزم از تو دلگیرم
    تو میخندی و من آروم تو دست گریه میمیرم




    حلالت میکنم اما نباید از خودم رد شم
    تو گم میشی و من اینجا .. تو رو با گریه می بخشم







    تقاصه آرزوهامو کجای قصه پس دادی؟
    که از اوج پریدن ها به خاک گریه افتادی




    کجای قصه پرواز چراغ راه رو گم کردم؟
    که باید اینهمه تنها به سوی خونه برگردم




    حلالت میکنم اما به دیروز تو زنجیرم
    تو رو گم میکنم وقتی تو دست گریه میمیرم




    حلالت میکنم اما نمیتونم که برگردم...
    تمومه آرزوهامو تو دنیای تو گم کردم




    من از روزایی میترسم که پشت مرز تقدیرن
    از اینکه حتی فرداهام تو دستای تو میمیرن





    تو یک شب بی خبر رفتی و از دست تو دلگیرم
    تقاص قصه های مرده را ازشب نمی گیرم




    خدا می داند از چشمی که بارانی است پنهانی
    من از روزی که رفتی با دلم بد جور درگیرم!





    حلالت میکنم اما هنوزم از تو دلگیرم..









    حتی یه ذره شک نکن





    رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
    به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن




    بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق
    تقصیر چشمای تو بود ، وگرنه ما کجا و عشق ؟




    سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت
    بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت







    تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس
    تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس




    عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم
    وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم




    رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
    به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن




    هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم
    یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم

  8. #58
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    ماجرای عشق ما


    رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

    به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

    بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق

    تقصیر چشمای تو بود ‌‌‌، وگرنه ما کجا و عشق ؟

    سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت

    بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت

    تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس

    تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس

    عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم

    وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم

    رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

    به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

    هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم

    یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم

    همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم

    قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم


  9. #59
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    اگه چشمات نبودن ، دنیا این رنگی نبود

    رو لب پرنده ها ، دیگه آهنگی نبود



    اگه چشمات نبودن ، آسمون آبی نبود

    ُگلای یاس ِ سفید ، توی ِ هیچ خوابی نبود



    اگه چشمات نبودن ، شب ِ مهتابی نبود

    پشت ِِ اَبرای ِ دلم دیگه آفتابی نبود



    اگه چشمات نبودن ، کی واسم گریه می کرد

    دل ِ من وقتی شکست ، به کجا تکیه می کرد



    اگه چشمات نبودن ، کی با من سفر می کرد

    واسه جشن ِ ماهیا کی ماهُ خبر می کرد



    اگه چشمات نبودن ، کی ُگلا رو آب می داد

    واسه گنجشک دلم کی یه جای خواب می داد



    حالا چشمات با َمَنن که هنوز نفس دارم

    جُرأت پر کشیدن از توی قفس دارم



    دیگه چشماتُ نگیر ، که من آزرده بشم

    مثل گل تو فصل یخ ، زردُ پژمرده بشم



    تا که چشماتُ دارم شعرای تازه میگم

    همش از پنجره ای ، که به روم بازه می گم

  10. #60
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    Icon100

    اگر بـاران نبارد باغبان دلگیر خواهد شد



    و فرصت های فروردین نصیب تیر خواهد شد


    اگر بـاران نبارد برکه ی احساس می خشکد

    و هم نیلوفر مرداب غافلگیر خواهد شد

    اگر بـاران نبارد کفتر سهراب میمیرد

    و کفتر باز آیا راغب شبگیر خواهد شد

    اگر بـاران نبارد " باز بـاران با ترانه -

    با گهر های فراوان " از چه رو تحریر خواهد شد

    اگر بـاران نبارد شاخه ی نرگس نمی داند

    که گلدان وامدار پنجره تعبیر خواهد شد

    اگر بــاران نبارد واژه بـاران چه خواهد شد

    و آیا رنگ شعری باز سبز سیر خواهد شد

    اگر بـاران نبارد تکنواز رود می داند

    که در این باره با سیلاب ها در گیر خواهد شد

    اگر بـاران نبارد کوزه ی خالی سر چشمه

    وبال گردن تفتیده گان تفسیر خواهد شد

    اگر بـاران نبارد در شب شعر شقایق ها

    قصیده با غرور چشم ها در گیر خواهد شد...

صفحه 6 از 15 نخستنخست 123456789101112131415 آخرینآخرین

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •