صفحه 7 از 15 نخستنخست 123456789101112131415 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 141

موضوع: ♥ ♥ شعر عاشقانه ♥ ♥

  1. #61
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    چه شبهایی با رویای تو خوابیدم

    نفهمیدی

    چه شبهایی که اسم تو رو لبهام بود

    نمیشنیدی

    چه شبهایی که اشکامو به تنهایی نشون دادم



    از عمق فاصله آروم واسه تو دست تکون دادم



    چه شبهایی با شب گردی

    شبو تا صبح می بردم

    نبودی ماه جون می داد

    نبودی بی تو میمردم

    چه شبهایی دعا کردم یه کم

    این فاصله کم شه



    یه بار دیگه نگاه من تو رویاهات مجسم شه





    توی این خونه یخ می بست تن سرد سکوت من



    چه قدر جای تو خالی بود

    چه شبهای بدی بودن



    گذشتن عمرو بردن

    حالا من موندم و حسرت



    چه قدر بی رحمه این دنیا



    به این تقدیر بد لعنت.............

  2. #62
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    Icon100

    دیروز به یاد تو و آن عشق دل انگیز


    بر پیکر خود پیرهن سبز نمودم


    در اینه بر صورت خود خیره شدم باز
    بند از سر گیسویم آهسته گشودم


    عطر آوردم بر سر و بر سینه فشاندم
    چشمانم را ناز کنان سرمه کشاندم


    افشان کردم زلفم را بر سر شانه
    در کنج لبم خالی آهسته نشاندم


    گفتم به خود آنگاه صد افسوس که او نیست
    تا مات شود زین همه افسونگری و ناز


    چون پیرهن سبز ببیند به تن من
    با خنده بگوید که چه زیبا شده ای باز


    او نیست که در مردمک چشم سیاهم
    تا خیره شود عکس رخ خویش ببیند


    این گیسوی افشان به چه کار ایدم امشب
    کو پنجه او تا که در آن خانه گزیند


    او نیست که بوید چو در آغوش من افتد
    دیوانه صفت عطر دلآویز تنم را


    ای اینه مردم من از حسرت و افسوس
    اونیست که بر سینه فشارد بدنم را


    من خیره به اینه و او گوش به من داشت
    گفتم که چه سان حل کنی این مشکل ما را


    بشکست و فغان کرد که از شرح غم خویش
    ای زن چه بگویم که شکستی دل ما را

  3. #63
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    اين روزا عادت همه رفتنو دل شکستنه

    درد تمام عاشقا پاي کسي نشستنه

    اين روزا مشق بچه هايه صفحه آشفتگيه
    گرداي روي آينه فقط غم زندگيه

    اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه
    مشکل بي ستاره ها يه کم ستاره چيدنه

    اين روزا کار گلدونا از شبنمي تر شدنه
    آرزوي شقايقا يه کم کبوتر شدنه

    اين روزا آسمونمون پر از شکسته باليه
    جاي نگاه عاشقت باز توي خونه خاليه

    اين روزا کار آدما دلاي پاک رو بردنه
    بعدش اونو گرفتنو به ديگري سپردنه

    اين روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه
    ساده ترين بهونشون از هم خبر نداشتنه

    اين روزا سهم عاشقا غصه و بي وفائيه
    جرم تمومشون فقط لذت آشنائيه

    اين روزا چشماي همه غرق نياز و شبنمه
    رو گونه هر عاشقي چند قطره بارون غمه

    اين روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه
    خلاصه حرف همه پس زدن و نموندنه

  4. #64
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    Icon100

    نه میتونم بهت نزدیکترشم

    نه میتونم تو این دوری بمونم



    تقاص این جنون پای کسی نیست

    خودم میخوام اینجوری بمونم



    تو این روزای تکراری هنوزم

    تو تنها فرصت دیوونگیمی



    خیالت از سرم بیرون نمیره

    چه باشی چه نباشی زندگیمی


  5. #65
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    «آخرین نفس»




    دیگه روی شونه های من

    جایی نمونده واسه تو

    همین الان می خواهم بگم

    از جلوی چشام برو

    بذار که دیگه تنها باشم

    تو سرزمین بی کسی

    دیگه نمی خوام که بگم

    برای من مقدسی

    فردا اگر از راه نمی آمد

    من تا ابد کنار تو می ماندم

    من تا ابد ترانه های عشقم را

    در آفتاب عشق تو می خواندم

    در پشت شیشه های اطاق تو

    آن شب آن شب

    نگاه سرد و سیاهی داشت

    دالان دیدگان تو در ظلمت

    گویی گویی

    به عمق روح تو راهی داشت

    رنگ چشای روشن عشق

    مثل ستاره روشن

    این دل بی قرار من واسه نگاهت می تپه

    اما دیگه نمی تونم

    یه لحظه اینجا بمونم

    می خام که تا آخرین نفس

    شعرهای غمگین بخونم.

    شعرهای غمگین بخونم.

  6. #66
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    Icon2008

    خیلی سخته باشی و

    انگار نباشی

    دیگه فرقی واسه من

    نداشته باشی

    خیلی سخته توی فلب

    سرد و سنگین

    دیگه جایی واسه من

    نذاشته باشی

    خیلی سخته تورو داشتن

    بی تو بودن

    سهم من نبود از این عشق

    خنده ی رقیبو دیدن

    خیلی سخته مهربونم

    با بدی های تو ساختن

    هنوزم برام عزیزی

    زندگی را با تو باختم

    سخته برای یک بار

    بودن از رو اجبار

    باشه و این بودنش

    انگاره نه انگار

    عشقی که تارو پودش

    وصل تن غریبه

    نمیشه جون بگیره

    باید بمیره و بس

    باید بمیره و بس .


  7. #67
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    من و تو




    به حقیقت من و تو آگاهیم



    هردومون گمشده یک راهیم



    هر دو زخمی شده یک شلاق



    هر دونفرین شده یک آهیم



    من و تو عاشق بی تدبیریم



    بی خبر از گذر تقدیریم

  8. #68
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    Icon100

    فراموشت میکنم...



    آيينه پرسيد كه چرا دير كرده است

    نكند دل ديگري او را اسير كرده است

    خنديدم وگفتم او فقط اسير من است

    تنها دقايقي چند تاخير كرده است

    گفتم امروز هوا سرد بوده است

    شايد موعد قرار تغيير كرده است

    خنديد به سادگيم آيينه وگفت احساس پاك تو را زنجير كرده ست

    گفتم از عشق من چنين سخن مگوي

    گفت خوابي سال ها دير كرده است

    در آيينه به خود نگاه مي كنم-آه!

    عشق تو عجيب مرا پير كرده است

    راست گفت آيينه كه منتظر نباش او براي هميشه دير كرده است

  9. #69
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    بوسه عشق






    بوسه اسم است٬چون عمومی است...






    بوسه فعل است٬چون هم لازم است هم متعدی...






    بوسه حرف تعجب است٬






    چون اگر ناگهانی باشد طرف مقابل را مات و مبهوت میکند...






    بوسه ضمیر است٬چون از قیدِ انسان خارج نیست...






    بوسه حرف ربط است٬






    چون ۲ نفرو به هم متصل میکنه...








    بوسه یعنی وصل شیرین دو قلب...








    بوسه یعنی خلسه در اعماق شب...








    بوسه یعنی مستی از مشروب عشق...








    بوسه یعنی آتش و گرمای تب...








    بوسه یعنی لذت از دلدادگی...








    لذت از شب لذت از دیوانگی...








    بوسه ینی حس طعم خوب عشق...








    طعم شیرینی به رنگ سادگی...








    بوسه آغاز برای ما شدن...










    لحظه ای با دلبری تنها شدن...










    بوسه سر فصل کتاب عاشقی...










    بوسه آتش می زند بر جسم وجان...












    بوسه یعنی عشق من با من بمان...












    شرم در دلداگی بی معنی است...












    بوسه بر می دارداین شرم از میان...












    طعم شیرین عسل از بوسه است...

    پاسخ هر بوسه ای یک بوسه است ...




  10. #70
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    Icon2008

    چهارشمع...

    چهارشمع به آرامي مي سوختندمحيط پيرامون آنهاآنقدرآرام بودكه صداي آنهاشنيده مي شدشمع اول گفت من صلح نام دارم بنابراين هيچكس نمي تواندمراروشن نگه داردويقين دارم كه بزودي خاموش خواهم شدپس شعله آن به سرعت كم وسپس خاموش شددومي گفت من ايمان نام دارم احساس ميكنم ديگركسي وجودمراضروري نمي داندولزومي نداردكه بيش ازاين شعله وربمانم وقتي سخنش به پايان رسيدنسيم ملايمي وزيدوآن راخاموش كردنوبت شمع سوم كه رسيدباناراحتي گفت نام من عشق است من ديگرقدرت روشن ماندن ندارم ومردم مراكنارگذاشته اندواهميت مرادرك نمي كنندوحتي عشق ورزيدن به نزديكانشان راهم فراموش كرده اندطولي نكشيدكه اوهم خاموش شدناگهان پسركي وارداتاق شدوديدكه ازچهارشمع سه تاخاموش شده است پسرك گفت چراشماروشن نيستيدشماكه قراربودتاوقتي تمام شويدروشن بمانيدوسپس گريه كرددراين هنگام شمع چهارم گفت نگران نباش تازماني كه من روشنم مي تواني بامن آن سه شمع راروشن كني من اميدم نام دارم پسرك باخوشحالي آن رابرداشت وسه شمع ديگرراروشن كرد...

صفحه 7 از 15 نخستنخست 123456789101112131415 آخرینآخرین

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •