نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 141

موضوع: ♥ ♥ شعر عاشقانه ♥ ♥

Hybrid View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. #1
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    یا تو زیباتر شدی ! ....
    یا چشام بارونیه ! ..
    این قفس بازه ولی....
    قلب ِ من زندونیه..
    ـ
    من پشیمون میکنم جاده رو از رفتنت !
    تو نباشی می پره عطرتم از پیرهنت...
    ــ
    میخـوام آروم شم!!
    تـــــو نمی ذاری!
    هر دو بی رحمن : عشق و بیزاری!
    همه دنیامو زیرو رو کردم
    تو رو شاید دیر آرزو کردم !
    ــ
    ـ
    قدمای آخرو آهسته تر بردار !
    واسه من کابوسه فکر ِ آخرین دیدار !
    بغض ِ این آهنگ مارو تا کجاها بُرد!
    شایدم تقدیرمو امشب به رحم آوُرد !
    ـ
    به تلافی ِ اونهمه تلخیم !
    گله هاتم طعم ِ عسل شد!
    غم معصومانه ی چشمات..
    به تبسم ِ تازه بدل شد!
    میشه با من هزار و یکسال..
    به بهانه ی قصه بمونی!؟
    همه مرثیه های سکوتم ..
    به بهار ِتو باغ غزل شد......

    نفس کشیدن ، دل سپردن ، مثل دریا ..... ماه من!!
    از تو خوندن .. با تو موندن.. مقصد من.. راه من
    همینه رویام.. آرزوهام.. سرگذشت آه من
    نرفته برگرد که با تو شاید.. خدا گذشت از گناهِ من!
    .
    تو مثل بارون .. غمو آسون .. می بری از یاد من
    با تو خوبن.. بی غروبن... خاطرات ِ شاد من
    زارو خسته.. دلـشکسته .. بینوا فرهاد من!
    مرغ ِآمـیـن! .. کی به شیرین .. می رسه فریاد من

  2. #2
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    ما در هیات پروانه ی هستی، با همه ی توانا یی ها و تمدن ها مان شاخکی بیش نیستیم !

    برای زمین هفتاد کیلو گوشت با هفتاد کیلو سنگ تفاوتی ندارد .

    یادمان باشد کسی مسئول دلتنگی ها و مشکلات ما نیست

    اگر رد پای دزد ارامش و سعادت را دنبال کنیم

    سرانجام به خودمان خواهیم رسید




    که در انتهای هر مفهومی نشسته ایم

    و همه ی چیز ها ی تلنبار مربوط و نا مربوط را زیر و رو می کنیم ...

    بر جریان باد ایستادن و اگاها نه جبر مطلق را پذیرا شدن رسالت راستین ماست !

    در این گوی سر به هوا هیچ چیز مال هیچ کس نیست

    و هیچ تکیه گاهی نمی تواند پناه گاهی گردد

    می ماند ناب ترین و عمیق ترین حس زندگی

    یعنی دوست داشتن و دوست داشته شدن

    که شاید باعث فراموشی رنج عظیم بودن گردد ...


  3. #3
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    بچه که بودم اگر کار بدی می کردم آدم بزرگ ها به من چشم غره می رفتند

    و من می فهمیدم که کارم اون قدر بد بوده که توانسته اون ها رو ناراحت بکنه !

    دیگه انجامش نمی دادم یا اگر هم تکرار می شد آن قدر می گفتم ببخشید

    تا از نگاه سرد اون ها در امان بمونم .

    اما کمی که بزرگ تر شدم فهمیدم فقط ما کوچولو ها اشتباه نمی کنیم

    آدم بزرگ ها هم اشتباه می کنند با این تفاوت که اشتباهاتشون خیلی بد تر از مال ما است ...

    اما ان قدر به خودشون مطمئن هستند که حتی برای یک لحظه با خودشون فکر نمی کنند

    که شاید کارشون اشتباه بوده ...

    براشون مهم نیست که کوچولو ها از دستشون ناراحت بشن

    و از نگاه سرد کوچولو ها خجالت زده نمی شوند .

    بزرگ که شدم فهمیدم چقدر پاک بودیم وقتی که بچه بودیم

    و چه گوهری رو از دست دادیم حالا که بزرگ شدیم !

    فهمیدم دنیای ادم بزرگ ها دنیا ی کثیفی است.

    یک باتلاق از کثافت که بوی تعفنش تمام عالم رو پر کرده

    و آدم بزرگ ها روز به روز بیشتر در اون فرو می روند .

    حا لا که بزرگ شدم فقط افسوس می خورم

    افسوس می خورم که چرا قدر بچگی رو ندونستم وبزرگ شدم .

    چرا وارد دنیای فاسد انسان ها شدم ؟

    «ای کاش هیچ وقت کوچولو ها ، آدم بزرگ نمی شدند»


  4. #4
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    Icon100

    من بـی صـدا به حـال خودم گـریه مـی کنـم

    در ســـوگ ارتـحـال خـــودم گـریه مـی کنـم

    من احتـمال مـی دهـم کـه از دسـت رفتـه ام

    از دســت احتـمـال خـــودم گـــریه مـی کنـم

    مــردم شــما چــرا نـگــرانــید ؟!

    من که با چشم های لال خودم گریه مـی کنـم

    مــال تـو شـد عــزـیز، تــمام دلـــم

    دلـم از ایـن که نیست مال خودم گریه مـی کنـم

    مـی پـرسـم از دلـــم تـو هــم مبـتـلا شـــدی ؟!

    در پـاســـخ ســــؤال خــودم گــریـه مـــی کنـم .


  5. #5
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    Icon100

    تـا نفهمیم و احسـاس نکنیم و عشـق نورزیم

    گنـاه ،چیزی ست که جلوی ِ دیدگـان ما پرده می کشد تا نبینیم

    گنـاه ، چیزی ست که در گوش های ِ ما پنبه ی ِلجاجت فرو می کند تا نشنویم

    گنــاه ، چیزی ست که از دل ،گـل ِ می سـازد

    زیـرا چشـم و گوش و دل ما ،

    تمامی ِ توشـه ی ِ ما برای رسیدن به خـداست

    عشــق ، تنها کلـمه ای ست کـه

    نفــس گـرم خـدا بر آن دمیده اسـت

    دیدار ِ دو دلـداده ، تـنها تجـربه ای ست که

    چیزی برای گفتن از عالم ِ تعریف ناپذیر ماسوا در خود دارد

    عشــق ، تـنها ساحتــی ست که در آن

    انســان با ذات هستــی دیدار می کـند

    درست است که دیـدار انســان و هـستی ِ کـل ،

    بسیار فراتر و ژرف تر از دیدار دو عاشـق و معشوق معمولی ست ،

    امـا عاشـق و معشـوق معمولــی مقرّب ترند .

  6. #6
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    Icon100

    ورق می خورد شب ، با پنجه ی تقدير در باران




    ومی رقصيد عطر ِ كال ِ كاج ِ پير در باران




    نگاه ِ بـِركه ، سرشارازتب ِ رويای وارونه




    ومی روييد از ژرفای آن تصوير در باران


    ..................................................


    ميان ِ چشم ها مانده ست سرگردان ، هزاران سال




    خمار ِ خواب های خيس وبی تعبير در باران




    دل ويك گوشوار ِ كاغذی ، انگيزه ی بودن




    ومن ، باران نديده ، دختری دلگير د ر باران




    صدای خيس ِ مردی درگلوی تار می روئيد




    كسی مثل خودم، مثل خودش درگير در باران




    به جرم ِ بی گناهی ، دارهای چشم ها می دوخت




    به سرتاپای من ، يك درد ِ دامنگير در باران




    غمی كم كم خودش را دررگ ِ ديوانه ام می ريخت




    جنون بود وتب ِ رقاصی ِ زنجير در باران




    جنون بودآن شب وآئينه ای صد پاره دردستم




    ومن حل می شدم با آيه ی تكثير در باران

  7. #7
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    وقتي سكوت ِ دهكده فرياد مي شود
    تاريخ ، از انحصار ِ تو آزاد مي شود
    تاريخ ، يك كتاب ِ قديمي ست كه در آن
    از زخم هاي كهنه ي من ياد مي شود

    از من گرفت دخترِ ِخان هرچه داشتم
    تا كي به اهل ِ دهكده بيداد مي شود؟

    خاتون! به رودخانه ي قصرت سري بزن
    موسي ، دل ِ من است كه نوزاد مي شود

    با اين غزل ، به مـُلك ِ سليمان رسيده ام
    اين مرد ِ خسته ، همسفر ِ باد مي شود

    اي ابروان ِوحشــي ِتو لشكر ِ مغول!‏
    پس كي دل ِ خراب ِ من ، آباد مي شود؟

    در تو هزار مزرعه ، خشخاش ِ تازه است
    آدم به چشـــــــــــــم هاي تو معتاد مي شود

  8. #8
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    گفتی که پــَر بکش ، برو از آسمان من

    باشـد ، قبـول ، کفتر ِ نا مهربان من


    هر بار گفته ام که : تو را دوست دارمت

    پـُر می شود از آتش ِعشقت دهان من


    این جمله که برای بیانش به چشم تو

    افتـاده است باز به لکنـت ، زبان من


    آنقدر عاشقـم که تو عاشـق نبوده ای

    دیگر رسیـده کارد ، بر این استـخوان من


    نه ، شاهنامه نیست که تو پهلوان شوی

    این یک تراژدی ست ـ غم ِداستان من


    یک شب بیا و ضامن ِ من باش نازنین !

    وقتی دخیـل ، بستـه به تو آهوان ِ من


    دل بــرکن و به شهـرِ دل ِ من بیا عزیز!

    زخـم زبان مردم ِ چشـمت ، به جان ِ من


    باید که باز با تو خـدا حا فظـی کنـم

    آخر رسیـده است به پایـان ، زمان من

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •