-
مدیر بازنشسته
»» جبر و اختيار ««
محمد تقى مصباح يزدى
کتاب آموزش عقايد
=================
دفع شبهات جبرگرايان
مهمترين شبهات جبر گرايان از اين قرار است:
1ـ اراده انسان در اثر برانگيخته شدن ميلهاى درونى, شكل مى گيرد و نه وجود اين ميلها در اختيار انسان است و نه برانگيخته شدن آنها بوسيله عوامل بيرونى, پس جايى براى اختيار و انتخاب, باقى نمى ماند.
پاسخ اينست كه برانگيخته شدن ميلها زمينه را براى اراده و تصميم گيرى, فراهم مى كند نه اينكه تصميم بر انجام كارى, نتيجه جبرى برانگيخته شدن ميلها باشد بطورى كه قدرت مقاومت را سلب كند. و شاهدش اينست كه در بسيارى از موارد, حالت ترديد و دو دلى براى انسان, دست مى دهد و تصميم گيرى, احتياج به تامل و سنجش سود و زيان كار دارد و گاهى بدشوارى انجام مى گيرد.
2ـ برحسب آنچه در علوم مختلف, ثابت شده عوامل گوناگونى از قبيل وراثت, ترشح غدد (كه تحت تاثير مواد غذائى و دارويى خاصى مى باشد) و نيز عوامل محيطى و اجتماعى, در شكل گرفتن اراده انسان, موئثر است و اختلاف رفتار انسانها تابع اختلاف اين عوامل مى باشد. چنانكه در متون دينى نيز اين مطالب كمابيش مورد تاييد, واقع شده است. بنابراين, نمى توان افعال انسان را برخاسته از اراده آزاد وى دانست.
پاسخ اينست كه پذيرفتن اختيار و اراده آزاد, به معناى نفى تاثير اين عوامل نيست بلكه بدين معنى است كه با وجود همه اين عوامل, انسان مى تواند مقاومت كند و هنگام تزاحم انگيزه هاى مختلف, يكى را برگزيند.
البته قوت برخى از اين عوامل, گاهى مقاومت و گزينش كارى كه در جهت خلاف آنهاست را دشوار مى سازد ولى در عوض, چنين مقاومت و گزينشى تاثير بيشترى در كمال داشته استحقاق پاداش را افزايش مى دهد چنانكه هيجانات فوق العاده و ديگر شرايط دشوار, موجب كاهش كيفر و تخفيف جرم مى گردد.
3ـ شبه ديگر جبرگرايان اينست كه خداى متعال, به همه پديده هاى جهان, و از جمله افعال انسان, قبل از وقوع آنها آگاه است, و علم الهى, خطا بردار نيست. پس ناچار همه حوادث بر طبق علم ازلى الهى, واقع خواهد شد و تخلف از آن, ممكن نيست. بنابراين جايى براى اختيار و انتخاب انسان, وجود نخواهد داشت.
پاسخ اينست كه علم الهى بر هر حادثه اى آنچنانكه واقع مى شود تعلق گرفته است, و افعال اختيارى انسان هم بوصف اختياريت, براى خداى متعال, معلول است پس اگر بوصف جبريت, تحقق يابد برخلاف علم الهى, واقع مى شود.
مثلاً خداى متعال مى داند كه فلان شخص در فلان شرايطى تصميم برانجام كارى خواهد گرفت و آنرا انجام خواهد داد, نه اينكه علم الهى فقط به وقوع فعل, صرف نظر از ارتباط آن با اراده و اختيار فاعل, تعلق گرفته باشد, پس علم ازلى الهى, منافاتى با اختيار و اراده آزاد انسان ندارد.
جبر يا اختيار
مقدمه
يكى از مسائل بسيار كهنى كه از ديرباز ذهن آدميان را به تامل فراخوانده, مساله جبر و اختيار است. پرسش اساسى در اين بحث آن است كه آيا انسان, دست كم در برخى اعمال خود, مختار است يا آنكه در رفتارهاى خود هيچ اختيارى ندارد و هر چه انجام مى دهد, از سر جبر است.
مقصود از اختيار آن است كه رفتار انسان بر اساس آگاهى, قدرت و اراده او انجام پذيرد, به گونه اى كه بتواند به ترك آن نيز اقدام كند. به ديگر سخن, فعل اختيارى آن است كه براساس انتخاب و گزينش فاعل و از روى عزم و تصميم او واقع شود. البته, اختيارى بودن يك عمل لزوماً به اين معنا نيست كه با ميل و رغبت انجام پذيرد, زيرا چه بسا انسان عملى را بر خلاف تمايل اوليه خود, اما با علم به سودمندى آن به طور ارادى انجام مى دهد; مانند بيمارى كه, بر خلاف تمايل خويش, به خوردن داروى تلخ مبادرت مى ورزد.
به هر تقدير, در پاسخ به پرسش يادشده همواره دو راى كلى وجود داشته است:
گروهى طرفدار جبرند و هيچ يك از اعمال انسان را اختيارى نمى دانند 1
و گروهى ديگر, از اختيار انسان جانبدارى كرده, او را در پاره اى از رفتارهاى خود (و نه در همه آنها) مختار مى پندارند.
پيشينه مساله جبر و اختيار در ميان مسلمانان
با نگاهى به تاريخ صدر اسلام, روشن مى گردد كه انديشه هاى جبرگرايانه از سده نخست هجرى بتدريج در ميان مسلمنانان رواج يافت و ازآنجا كه اين انديشه هاى با منافع حاكمان خود كامه همخوانى داشت, مورد تاييد و تشويق آنان قرار گرفت .2
به اين ترتيب, گروهى از اهل حديث نظريه جبر را برگزيدند. انديشه جبر, در ابتدا از سوى كسانى, مانند جهم بن صفوان (رئيس فرقه جهميه, م. 124 ه') اظهار شد كه صبغه اى كاملاً افراطى داشت و هيچ نقشى براى انسان در اعمال خود در نظر نمى گرفت براى مثال جهم بن صفوان معتقد بود كه انسان فاقد هرگونه قدرت و اراده و اختيارى است و خداوند افعال انسان را در او خلق مى كند, همان گونه كه آثار جمادات را در آنها مىآفريند.
جبرگرايى افراطى, به تدريج صورت معتدلترى يافت و با ابداع نظريه كسب از سوى اشاعره, تلاش شد كه تا حدى به نقش انسان در اعمال اختيارى او بها داده شود.
در مقابل جبرگرايان, گروهى, از جمله معبد و شاگرد او غيلان دمشقى از اختيار انسان دفاع كردند, ولى انديشه اختيار در ميان معتزله بتدريج به سمت تفويض تمايل پيدا كرد. امام اصحاب ائمه (ع) و كسانى كه از سرچشمه تعاليم پيشوايان معصوم دين (ع) سيراب مى شدند, توانستند بدون غلطيدن در دامان تفويض, با انديشه جبر مخالفت ورزند و راهى دقيق و ظريف را, كه نه به جبر و نه به تفويض مى انجاميد, در پيش گيرند.
به اين ترتيب, در تاريخ مباحث كلامى جبر و اختيار, مى توان سه نظريه عمده را باز شناخت:
1ـ نظريه جبر:
اين نظريه ابتدا به صورت ((جبر خالص)) مطرح شد و سپس با افزودن نظريه ((كسب)) جنبه معتدلترى يافت. اشاعره از مهمترين طرفداران جبر معتدل اند.
2ـ نظريه تفويض:
اين نظريه از سوى معتزله, و در واكنش به جبرگرايى افراطى طوايفى, مانند اشاعره, انتخاب گرديد.
3ـ نظريه اختيار يا ((امر بين الامرين)) :
متكلمان اماميه با استفاده از بيانات عميق و راهگشاى امامان معصوم (ع) نه نظريه جبر را پذيرفتند و نه از تفويض جانبدارى كردند, بلكه راى سومى را برگزيدند كه با اقتباس از روايات به نظريه ((امر بين الامرين)) معروف است.
پس از روشن شدن آراى اصلى در اين بحث, شايسته است هر يك از اين آرا را تبيين كرده, به بررسى مبانى و ادله آن بپردازيم. اما پيش از آن لازم است به نكته اساسى و مهمى اشاره كنيم.
گواهى وجدان آدمى بر اختيار او
طرفداران اختيار انسان بر اين باورند كه نظريه آنان بر شواهد وقراين قطعى و خدشه ناپذيرى استوار است كه هيچ شخص منصفى از پذيرش آن سرباز نمى زند: از يك سو, هر يك از ما آدميان اختيار را در درون خويش مى يابيم و با مراجعه به يافته هاى درونى و باطنى خويش, چاره اى جز اعتراف به اينكه در انجام پاره اى اعمال خود مختاريم, نداريم.
اين دريافت, از قبيل علم حضورى است و از اين رو, به هيچ وجه حتمال خطا در آن نمى رود از سوى ديگر, شواهد بسيار ديگرى بر اين واقعيت وجود دارد:
اظهار پشيمانى از انجام برخى اعمال, پذيرفتن مسوئوليت پاسخگويى در قبال اعمال خود, تكليف كردن خود با ديگران به انجام برخى كارها, مجازات ديگران در صورت نافرمانى و... همگى از اين حقيقت پرده بر مى دارند كه آدمى, به صرافت طبع خويش و در عميق جان خود, به مختار بودن خود و ديگران باور دارد.
حال, مى توان پرسيد كه اگر چنين است, پس چرا گروهى از مردم, كه در ميان آنان انديشمندان و متفكران معروفى نيز وجود دارند, به شكلى عقيده جبر را برگزيده و منكر اختيار انسان شده اند؟
در پاسخ به پرسش فوق بايد گفت كه ظاهراً منشا اصلى اعتقاد به جبر (جدا از مسائل روانى و اغراض شخصى و سياسى) مواجهه با برخى شبهات نظرى است كه به عنوان پرسشهايى اساسى در مقابل نظريه اختيار قرار مى گيرند و از آنجا كه گروهى نتوانستند پاسخ قانع كننده اى براى آنها بيابند, لاجرم پا بر روى يافته هاى شهودى خود و قراين و شواهد متعدد اختيار گذارده, به دامان ((جبرانگارى)) در افتاده اند. البته ,اين مساله, چندان غريب و نادرست نيست, چرا كه مى بينيم در طول تاريخ انديشه بشر, گاه در مورد بديهى ترين امور (مانند وجود واقعيت خارج از ذهن) تشكيك شده و گروهى از انديشمندان در آن ترديد كرده اند.
-
کلمات کلیدی این موضوع
مجوز های ارسال و ویرایش
- شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
- شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
- شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
- شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
-
مشاهده قوانین
انجمن