صفحه 10 از 15 نخستنخست 123456789101112131415 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 91 تا 100 , از مجموع 141

موضوع: ♥ ♥ شعر عاشقانه ♥ ♥

  1. #91
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    من به آمار زمین مشکوکم تو چطــــــــــور؟

    اگر این سطح پر از آدمهاســـــــــــــــــــ ــت

    پس چرا این همه دلها تنهاســـــــــــــــت؟

    بیخودی می گویند هیچ کس تنها نیست

    چه کسی تنهانیست؟ همه از هم دورند

    همه در جمع ولی تنهاینـــــــــــــــــــ ــــــــــد

    من که در تردیدم تو چطور؟

    نکند هیچکسی اینجا نیســــــــــــــــــــــ ـــت

    گفته بود آن شاعر :

    هر که خود تربیت خود نکند حیوان است

    آدم آنست که او را پدر ومادر نیســـــــــت

    من به آمار،به این جمـــــــــــــــــــــــ ـــــع

    و به این سطح که گویند پر از آدمهاست

    مشکوکم

    نکند هیچکسی اینجا نیســــــــــــــــــــت

    من به آمار زمین مشکوکــــــــــــــــــــ م

    چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟

    من که می گویم نیست

    گر که هست دلش از کثرت غم فرســـــــوده ست

    یا که رنجور و غریــــــــــــــــب

    خسته ومانده ودر مانده براه

    پای در بند و اســـــــــــــــــــیر

    سرنگون مانده به چــــــــــاه

    خسته وچشــــــــــــم به راه

    تا که یک آدم از آنچا برسد

    همه آن جا هستــــــــــند

    هیچکس آن جا نیست

    وای از تنـــــــــــــــــــــــ ــها یی

    همه آن جا هستـــــــــــــــند

    هیج کس آنجا نیســـــــت

    هیچکس با او نیســـــــــت

    هیچکس هیچکـــــــــــــس

    من به آمار زمین مشکوکم

    من به آمار زمین مشکوک

    چه عجب چیزی گفت

    چه شکر حرفی زد

    گفت:من تنهایم

    هیچکس اینجا نیست

    گفت:اگر اشک به دادم نرسد می شکنم

    اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم

    بر لب کلبه ی محصور وجود

    من در این خلوت خاموش سکوت

    اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم

    اگر از هجر تو آهی نکشم

    اندر این تنهایی

    به خدا می شکنم به خدا می شکنم

    من به آمار زمین شک دارم

    چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟

  2. #92
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    تـا نفهمیم و احسـاس نکنیم و عشـق نورزیم

    گنـاه ،چیزی ست که جلوی ِ دیدگـان ما پرده می کشد تا نبینیم

    گنـاه ، چیزی ست که در گوش های ِ ما پنبه ی ِلجاجت فرو می کند تا نشنویم

    گنــاه ، چیزی ست که از دل ،گـل ِ می سـازد

    زیـرا چشـم و گوش و دل ما ،

    تمامی ِ توشـه ی ِ ما برای رسیدن به خـداست

    عشــق ، تنها کلـمه ای ست کـه

    نفــس گـرم خـدا بر آن دمیده اسـت

    دیدار ِ دو دلـداده ، تـنها تجـربه ای ست که

    چیزی برای گفتن از عالم ِ تعریف ناپذیر ماسوا در خود دارد

    عشــق ، تـنها ساحتــی ست که در آن

    انســان با ذات هستــی دیدار می کـند

    درست است که دیـدار انســان و هـستی ِ کـل ،

    بسیار فراتر و ژرف تر از دیدار دو عاشـق و معشوق معمولی ست ،

    امـا عاشـق و معشـوق معمولــی مقرّب ترند .

  3. #93
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    Icon100

    گاهی دلتنگیهای آدمی
    چه بزرگ می شود

    واندوه مشت می کوبد

    بر ریزترین زوایای احساس

    وشاید گریه مرهمی بردردهای درون

    گاه تنهایی آدمی

    چه بزرگ می شود

    ودل کوچک وکوچکتر

    با کوهی ازبیتابی

    گاه خدایی می شود آدمی

    وچه بزرگ می شود

    با دستهایی تا اوج

    اشکهایی همچو مروارید

    چه بزرگ می شود صبوریش

    ودلتنگیهایش کوچک

    گاه خدایی می شود آدمی ......برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  44.jpg
مشاهده: 1
حجم:  4.5 کیلوبایت


  4. #94
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    الو سلام ، منزل خداست ؟


    این منم مزاحمی که آشناست .

    هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است

    ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست .

    شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است

    چرا به ما که می رسد ، حساب بنده هایتان جداست ؟

    الو الو....

    دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد ،

    خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست ؟

    چرا صدایتان نمی رسد ، کمی بلند تر، صدای من چطور؟

    خوب و صاف و واضح و رساست ؟

    اگر اجازه می دهی برایت درد دل کنم ،

    شنیده ام که گریه بر تمام درد ها شفاست .

    دل مرا بخوان به سوی خود تا که سبک شوم ،

    پناهگاه این دل شکسته خانه ی شماست

    . الو ، مرا ببخش ،

    باز هم مزاحمت شدم ،

    دوباره زنگ می زنم ،

    دوباره ............تا خدا خداست!!

    دوباره ........... تا خدا خداست


  5. #95
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است
    میروم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم
    میروم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش
    گرچه تو تنهاتر از ما میروی آرزو دارم ولی عاشق شوی
    آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخورد های سرد را

  6. #96
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    هرشب كه فرصت مي كنم جوياي حالش مي شوم

    از خويش بي خود گشته و مست خيالش مي شوم

    در آسمان آرزو هر دم صدايش مي زنم

    چشمم چو بر رويش فتد محو جمالش مي شوم

    در هر شب تاريك من بدر است ماه صورتش

    از شرم اين ديدار نو من هم هلالش مي شوم

    جاريست اشك از ديدگان هرآن كه يادش مي كنم

    مقبول درگاهش شوم اشك زلالش مي شوم

    سرگشته و حيران شدم دلتنگ و بي ايمان شدم

    گويم به هر شيدا دلي خط است و خالش مي شوم

    جوياي حالش مي شوم مست از خيالش مي شوم

    با اين دل سودائيم رنج و ملالش مي شوم

    تاريكي و ظلمت گذشت خورشيد از نو سر كشيد

    انگار خواب است اينكه من غرق وصالش مي شوم

  7. #97
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    توي انکار دلت موندي و خـوندي دستمو


    ديگه انگار ميدونيم نگفته حرفاي همو


    يه طرف شک يه طرف حرفي که مونده تو غرور


    يکي مون پل نمي سازه، هردومون سنگ صبور


    چيه تو فاصله مون، که هم سکوته هم يه حرف


    مي شه يک نشوني باشه رد پاي روي برف


    مث ترس از يه راهه کـه يه تکرار و مي گه


    که نديم دل به غـريبه ، حتي يک بار ديگه






    بگـو تا من بنويسم اين ترانه سـاخته شه


    با همين واژه ها ميشه اسم شب شناخته شه


    بگـو اين بارش ترديد تا چه وقتـي مي باره


    شايد انکــار تو آخر ديگــه وقتـي نذاره

  8. #98
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    ه
    وحشت از عشق که نه ، ترسم از فاصله هاست






    وحشت از غصه که نه ، ترسم از خاتمه هاست






    ترس بيهوده ندارم ، صحبت از خاطره هاست






    صحبت از کشتن ناخواسته عاطفه هاست






    کوله باري پر از هيچ ، که بر شانه ماست






    گله از دست کسي نيست ، مقصر دل ديوانه ماست




  9. #99
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    Icon100

    ياري كه مرا كرده فراموش تويي تو
    با مدعيان گشته هم آغوش تويي تو
    صد بار بنالم من و آن يار كه يك بار
    بر ناله ي زارم نكند گوش، تويي تو
    ما زهره و خورشيد به يك جاي نديديم
    خورشيد رخ و زهره بناگوش،تويي تو
    در كوي غمت خوار منم زار منم من
    در چشم دل نيش تويي نوش تويي تو

  10. #100
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتم،
    همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،
    شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
    شدم آن عاشق دیوانه كه بودم.
    در نهانخانۀ جانم، گل یاد تو، درخشید
    باغ صد خاطره خندید،
    عطر صد خاطره پیچید:


    یادم آمد كه شبی باهم از آن كوچه گذشتیم
    پر گشودیم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتیم
    ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.
    تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.
    من همه، محو تماشای نگاهت.


    آسمان صاف و شب آرام
    بخت خندان و زمان رام
    خوشۀ ماه فروریخته در آب
    شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب
    شب و صحرا و گل و سنگ
    همه دل داده به آواز شباهنگ
    یادم آید، تو به من گفتی:

    ـ «از این عشق حذر كن!
    لحظه‌ای چند بر این آب نظر كن،
    آب، آیینۀ عشق گذران است،
    تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است،
    باش فردا، كه دلت با دگران است!
    تا فراموش كنی، چندی از این شهر سفر كن!»
    با تو گفتم:‌ «حذر از عشق!؟ - ندانم
    سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،
    نتوانم!
    روز اول، كه دل من به تمنای تو پر زد،
    چون كبوتر، لب بام تو نشستم
    تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم . . .»


    باز گفتم كه : «تو صیادی و من آهوی دشتم
    تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
    حذر از عشق ندانم، نتوانم!»
    اشكی از شاخه فرو ریخت
    مرغ شب، نالۀ تلخی زد و بگریخت . . .


    اشک در چشم تو لرزید،
    ماه بر عشق تو خندید!
    یادم آید كه: دگر از تو جوابی نشنیدم
    پای در دامن اندوه كشیدم.
    نگسستم، نرمیدم.
    رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم،
    نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،
    نه کُنی دیگر از آن كوچه گذر هم . . .
    بی تو، اما، به چه حالی من از آن كوچه گذشتم!

صفحه 10 از 15 نخستنخست 123456789101112131415 آخرینآخرین

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •