صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 3018

موضوع: ديوان شمس

Hybrid View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. #1
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    Eh

    مستیم و بیخودیم و جمال تو پرده در
    زین پس مباش ماها در ابر و پرده در
    ما جمع عاشقان تو خوش قد و قامتیم
    ما را صلای فتنه و شور و هزار شر

    خورشید تافتست ز روی تو چاشتگاه
    در عشق قرص روی تو رفتیم بام بر

    مستیست در سر از می و این تاب آفتاب
    در سر بتافتست پس از دست رفت سر

    ای مطرب هوای دل عاشقان روح
    بنواز لحن جان که تننتن لطیفتر

    تا جان‌ها ز خرقه تن‌ها برون شود
    تا بر سرین خرقه رود جان باخبر

    از جام صاف باده تو خاشاک جسم را
    بردار تا نهیم به اقبال بر به بر

    تا دیده‌ها گذاره شود از حجاب‌ها
    تا وارهد ز خانه و مان و ز بام و در

    سیمرغ جان و مفخر تبریز شمس دین
    بیند هزار روضه و یابد هزار پر

  2. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  3. #2
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    آمد بهار خرم و آمد رسول یار
    مستیم و عاشقیم و خماریم و بی‌قرار
    ای چشم و ای چراغ روان شو به سوی باغ
    مگذار شاهدان چمن را در انتظار

    اندر چمن ز غیب غریبان رسیده‌اند
    رو رو که قاعدست که القادم یزار

    گل از پی قدوم تو در گلشن آمدست
    خار از پی لقای تو گشتست خوش عذار

    ای سرو گوش دار که سوسن به شرح تو
    سر تا به سر زبان شد بر طرف جویبار

    غنچه گره گره شد و لطفت گره گشاست
    از تو شکفته گردد و بر تو کند نثار

    گویی قیامتست که برکرد سر ز خاک
    پوسیدگان بهمن و دی مردگان پار

    تخمی که مرده بود کنون یافت زندگی
    رازی که خاک داشت کنون گشت آشکار

    شاخی که میوه داشت همی‌نازد از نشاط
    بیخی که آن نداشت خجل گشت و شرمسار

    آخر چنین شوند درختان روح نیز
    پیدا شود درخت نکوشاخ بختیار

    لشکر کشیده شاه بهار و بساخت برگ
    اسپر گرفته یاسمن و سبزه ذوالفقار

    گویند سر بریم فلان را جو گندنا
    آن را ببین معاینه در صنع کردگار

    آری چو دررسد مدد نصرت خدا
    نمرود را برآید از پشه‌ای دمار

  4. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  5. #3
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    Eh

    اندیشه را رها کن اندر دلش مگیر
    زیرا برهنه‌ای تو و اندیشه زمهریر
    اندیشه می‌کنی که رهی از زحیر و رنج
    اندیشه کردن آمد سرچشمه زحیر

    ز اندیشه‌ها برون دان بازار صنع را
    آثار را نظاره کن ای سخره اثیر

    آن کوی را نگر که پرد زو مصورات
    وان جوی را کز او شد گردنده چرخ پیر

    گلگونه‌ای کز اوست رخ دلبران چو گل
    سرفتنه‌ای کز اوست رخ عاشقان زریر

    خوش از عدم همی‌پرد این صد هزار مرغ
    از یک کمان همی‌جهد این صد هزار تیر

    بی‌چون و بی‌چگونه برون از رسوم و فهم
    بی‌دست می‌سریشد در غیب صد خمیر

    بی‌آتشی تنور دل و معده‌ها فروخت
    نان بر دکان نهاده و خباز ما ستیر

    از لوح خاک ساده دهد صد هزار نقش
    وز جوش خون ماده دهد صد هزار شیر

    شییء اللهی بگفتی و آمد ز چرخ بانگ
    زنبیل برگشا که عطا آمد ای فقیر

    زفت آمد آن نواله و زنبیل را درید
    از مطبخ خدای نیاید صله حقیر

    آن کس که من و سلوی بفرستد از هوا
    و آنک از شکاف کوه برون می‌کشد بعیر

    وان کو ز آب نطفه برآرد تهمتنی
    وان کو ز خواب خفته گشاید ره مطیر

    اندر عدم نماید هر لحظه صورتی
    تا این خیالیان بشتابند در مسیر

    فرمان کنم چو گفت خمش من خمش کنم
    خود شرح این بگوید یک روز آن امیر

  6. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  7. #4
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    Eh

    پرده خوش آن بود کز پس آن پرده دار
    با رخ چون آفتاب سایه نماید نگار
    آید خورشیدوار ذره شود بی‌قرار
    کان رخ همچون بهار از پس پرده مدار

    خیز که این روز ماست روز دلفروز ماست
    از جهت سوز ماست عشق چنین پرشرار

    خیز که رستیم ما بند شکستیم ما
    خیز که مستیم ما تا به ابد بی‌خمار

    خیز که جان آمدست جان و جهان آمده است
    دست زنان آمدست ای دل دستی برآر

    آب حیات آمدست روز نجات آمدست
    قند و نبات آمدست ای صنم قندبار

    بنده آن پرده‌ام گوش گران کرده‌ام
    تا که به گوشم دهان آرد آن پرده دار

    مکر مرا چون بدید مکر دگر او پزید
    آمد و گوشم گزید گفت هلا ای عیار

    بی‌ادبی هم نکوست کان سبب جنگ اوست
    سر نکشم من ز دوست بهر چنین کار و بار

    جنگ تو است این حیات زانک ندارد ثبات
    جنگ تو خوش چون نبات صلح تو خود زینهار

  8. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  9. #5
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    چون سر کس نیستت فتنه مکن دل مبر
    چونک ببردی دلی باز مرانش ز در
    چشم تو چون رهزند ره زده را ره نما
    زلفت اگر سر کشد عشوه هندو مخر

    عشق بود گلستان پرورش از وی ستان
    از شجره فقر شد باغ درون پرثمر

    جمله ثمر ز آفتاب پخته و شیرین شود
    خواب و خورم را ببر تا برسم نزد خور

    طبع جهان کهنه دان عاشق او کهنه دوز
    تازه و ترست عشق طالب او تازه تر

    عشق برد جوبجو تا لب دریای هو
    کهنه خران را بگو اسکی ببج کآمده ور

    هر کس یاری گزید دل سوی دلبر پرید
    نحس قرین زحل شمس قرین قمر

    دل خود از این عام نیست با کسش آرام نیست
    گر تو قلندردلی نیست قلندر بشر

    تن چو ز آب منیست آب به پستی رود
    اصل دل از آتشست او نرود جز زبر

    غیر دل و غیر تن هست تو را گوهری
    بی‌خبری زان گهر تا نشوی بی‌خبر

  10. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  11. #6
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    Eh

    سست مکن زه که من تیر توام چارپر
    روی مگردان که من یک دله‌ام نی دوسر
    از تو زدن تیغ تیز وز دل و جان صد رضا
    یک سخنم چون قضا نی اگرم نی مگر

    گر بکشی ذوالفقار ثابتم و پایدار
    نی بگریزم چو باد نی بمرم چون شرر

    جان بسپارم به تیغ هیچ نگویم دریغ
    از جهت زخم تیغ ساخت حقم چون سپر

    تیغ زن ای آفتاب گردن شب را به تاب
    ظلمت شب‌ها ز چیست کوره خاک کدر

    معدن صبرست تن معدن شکر است دل
    معدن خنده‌ست شش معدن رحمت جگر

    بر سر من چون کلاه ساز شها تختگاه
    در بر خود چون قبا تنگ بگیرم به بر

    گفت کسی عشق را صورت و دست از کجا
    منبت هر دست و پا عشق بود در صور

    نی پدر و مادرت یک دمه‌ای عشق باخت
    چونک یگانه شدند چون تو کسی کرد سر

    عشق که بی‌دست او دست تو را دست ساخت
    بی‌سر و دستش مبین شکل دگر کن نظر

    رنگ همه روی‌ها آب همه جوی‌ها
    مفخر تبریز دان شمس حق ای دیده ور

  12. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  13. #7
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    وجهک مثل القمر قلبک مثل الحجر
    روحک روح البقا حسنک نور البصر
    دشمن تو در هنر شد به مثل دم خر
    چند بپیماییش نیست فزون کم شمر

    اقسم بالعادیات احلف بالموریات
    غیرک یا ذا الصلات فی نظری کالمدر

    هر که بجز عاشقست در ترشی لایقست
    لایق حلوا شکر لایق سرکا کبر

    هجرک روحی فداک زلزلنی فی هواک
    کل کریم سواک فهو خداع غرر

    چون سر کس نیستت فتنه مکن دل مبر
    چونک ببردی دلی بازمرانش ز در

    چشم تو چون رهزند ره زده را ره نما
    زلف تو چون سر کشد عشوه هندو مخر

    عشق بود دلستان پرورش دوستان
    سبز و شکفته کند جان تو را چون شجر

    عشق خوش و تازه رو طالب او تازه تر
    شکل جهان کهنه‌ای عاشق او کهنه خر

    عشق خران جو به جو تا لب دریای هو
    کهنه خران کو به کو اسکی ببج کمده ور

  14. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  15. #8
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    Eh

    بر سر ره دیدمش تیزروان چون قمر
    گفتم بهر خدا یک دمه آهسته تر
    یک دم ای ماه وش اسب و عنان را بکش
    ای تو چو خورشید و خور سایه ز ما زو مبر

    گفت منم آفتاب نیست تو را تاب تاب
    زانک ز یک تاب من از تو نماند اثر

    زانک تو در سردسیر داشته‌ای رخت خشک
    خشک لب و چشم تر بوده‌ای از خشک و تر

    برج من آن سوترست دور ز خشک و ترست
    نیک عجب گوهرست نیک پر از شور و شر

    از پس چندین حجاب چاک زدستی تو جیب
    از پس پرده تو را یاوه شده پا و سر

    جانب تبریز تاز جانب شمع طراز
    شمس حق سرفراز تا شودت زیب و فر

  16. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  17. #9
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    عمر که بی‌عشق رفت هیچ حسابش مگیر
    آب حیاتست عشق در دل و جانش پذیر
    هر که جز عاشقان ماهی بی‌آب دان
    مرده و پژمرده است گر چه بود او وزیر

    عشق چو بگشاد رخت سبز شود هر درخت
    برگ جوان بردمد هر نفس از شاخ پیر

    هر که شود صید عشق کی شود او صید مرگ
    چون سپرش مه بود کی رسدش زخم تیر

    سر ز خدا تافتی هیچ رهی یافتی
    جانب ره بازگرد یاوه مرو خیر خیر

    تنگ شکر خر بلاش ور نخری سرکه باش
    عاشق این میر شو ور نشوی رو بمیر

    جمله جان‌های پاک گشته اسیران خاک
    عشق فروریخت زر تا برهاند اسیر

    ای که به زنبیل تو هیچ کسی نان نریخت
    در بن زنبیل خود هم بطلب ای فقیر

    چست شو و مرد باش حق دهدت صد قماش
    خاک سیه گشت زر خون سیه گشت شیر

    مفخر تبریزیان شمس حق و دین بیا
    تا برهد پای دل ز آب و گل همچو قیر

  18. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  19. #10
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    Eh

    آید هر دم رسول از طرف شهر یار
    با فرح وصل دوست با قدح شهریار
    دست زنان عقل کل رقص کنان جزو و کل
    سجده کنان سرو و گل بر طرف سبزه زار

    بحر از این دم به جوش کوه از این لعل پوش
    نوح از این در خروش روح از این شرمسار

    ای خرد دوربین ساقی چون حور بین
    باده منصور بین جان و دلی بی‌قرار

    بشنو از چپ و راست مژده سعادت تو راست
    بخت صفا در صفاست تا تو توی اختیار

    پرده گردون بدر نعمت جنت بخور
    آب بزن بر جگر حور بکش در کنار

    هر چه بر اصحاب حال باشد اول خیال
    گردد آخر وصال چونک درآید نگار

  20. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •