نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 5547

موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

Hybrid View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. #1
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    پرواز يا سقوط آزاد؟:
    پرواز و سقوط ازاد هر دو از یک ارتفاع،اما خیلی فرق دارن...پرواز آزادیه،اختیاره اما سقوط ازاد جبر مطلقه،تسلیم شدن به قانونی تغییرناپذیره،به قانون گرانش به قدرت زمین...پرواز یعنی معلق شدن بین زمین و آسمون،یعنی بی وزنی و سبکبالی اما سقوط حرکته،سرعت بی حده...پرواز آرامش و شادیه،اما سقوط ازاد دلهره و هیجانه.
    همه وجودت با سرعت زیاد کشیده میشه به یه نقطه به مرکز،به ریشه،به زمین و هیچ راه فراری نداري.
    سقوط ازاد عشقه عشقی دیوانه وار و بی حد و مرز،که اسیرت میکنه، نمیتونی ازش رها شی همه وجودت به سمتش میره و قدرت مقابله نداری.پرواز تفکره،آگاهیه،اختیاره...مسی تو انتخاب میکنی و هر لحظه میتونی جهتتو عوض کنی.
    وقت پرواز بهتر میبینی بهتر میشنوی بهتر نفس میکشی،حواست قوی تر میشه،اما سقوط ازاد حواسو از بین میبره چشمات بسته میشه،فقط صدای باد رو میشنوی،حس نمیکنی،نمی فهمی،فقط خلسه ای بی نظیر رو تجربه میکنی.
    سقوط آزاد تورو تبدیل میکنه به یه میدون جنگ،جنگ زمین با هوا،و زمین قدرتمندتر از هواست و در نهایت پیروز میشه...تو از جنس زمینی،تو متعلق به زمینی،و اون تورو برمیگردونه به جایی که بهش تعلق داری،به هر قیمتی که باشه حتی اگه نابود و تیکه تیکه بشی...به هرحال زمین هیچوقت نابودی کسی رو ندیده،هر موجودی دوباره توی خاک حل میشه و به زمین برمیگرده...زمین عاشقی قدرتمنده که تورو واسه خودش میخواد و تو معشوقی ناچار و تسلیم...اما پرواز رهاییه،پرواز تعادله،عشق عاری از وابستگیه...پرواز عشق زمین به پرندست،که اب و دونشو و ارامش خاک و درختشو میبخشه و بعد پرنده رو رها میکنه تا ازادانه پرواز کنه...پرواز عشق سازندست،عشق کامله،يه عشق عاقلانه و حساب شده...سقوط آزاد عشق ناب و خالصه،يه عشق ديوانه وار،عشقي كه عقل رو از سرت مي پرونه...پرواز فلسفست،سقوط آزاد عرفانه...اگه قرار باشه يكي رو انتخاب كني،پرواز يا سقوط آزاد؟

  2. #2
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    باید خودت باشی،بدون اغراق بدون ریا بدون تظاهر،باید خودت باشی خود اصیلت کودک درونت شاعر درونت و حتی غریضه ی درونت...من نمیگم همه باید وحشی باشن و هر کاری بکنن،هوس هاشونو آزاد بزارن و به اطرافیانشون صدمه بزنن،نه!
    زندگی توی جامعه چیز دیگه ایه،اخلاق مفهوم دیگه ایه،باید درست رفتار کرد و به حقوق دیگران احترام گذاشت،نباید به دیگران صدمه زد اما...اما نه با فدا کردن خودت،آرزوهات آزادیت شادی و خوشبختیت...باید سعی کرد قلب دیگران رو به دست اورد تا بتونن توی حقیقی رو ببینن و بپذیرن.>
    اما فکر فرق می کنه،حرف فرق داره،فکرت باید آزاد و باز باشه،باید عقیده و نظرت رو بدون تظاهر به چیزی بیان کنی و شجاع باشی.باید با قوانین فکر کردن مبارزه کرد.این اولین قدمه!<
    باید چارچوب هارو شکست و فکر رو آزاد گذاشت.کسی که فکر آزاد داره لیاقت آزادی اجتماعی رو هم داره...اولین قدم مبارزه با محدودیت های فکریه که البته جامعه در نا خودآگاهت گذاشته اما باید باش مبارزه کنی.هیچ خرجی هم نداره!زندان هم نمیری باتوم هم نمیخوری،دردی نمیکشی...سخته،مبارزه با خویشتنه اما بعد ازاد و رها میشی...
    نباید مثل گذشته زندگی یا فکر کرد،گذشته پوسیده و رفته،اگه مثل گذشتگانت باشی از همین الان نابودی،گم شدی بین ورق های زرد یه کتاب تاریخ…
    میتونی مثل جامعه ی کنونیت باشی اما بازم کمه، نباید اسیر فکر حاکم به جامعه باشی، نه اسیر مد و فکرهای بیهوده…طرز فکر جامعه همیشه در پایین ترین سطحه!هیچ وقت خط مشی فکری جامعه رو روشنفکرا یا دانشمندا تعیین نمیکنن.فکر مسلط به جامعه فکر پست ترین تحصیلاته،فکر آدم های بی فکر!
    و چقدر تلخه که مردم،اونایی که بیشتر میدونن و بهتر میفهمن سعی میکنن با فکر ابتدایی پایین تر از خودشون زندگی کنن یا به اون تظاهر کنن تا همرنگ جماعت بشن.چون از نابودی و انزوا میترسن و همین ترس نابودشون میکنه…"اکنون"خیلی زود میگذره و میره و بعد تو هم نابودی…
    باید خودت باشی خود درونت،اینجوری حتما کسی هست که روزی درکت کنه،حتما همین لحظه هم هستن کسایی که تورو بفهمن اما خوب،پیدا کردنشون سخته،به اندازه ی بیرون کشیدن یه موی سفید ار ماست سخته،اما حتما هست…
    اما نا امید نباش سعی کن فکرتو ثبت کنی و نگه داری و بالاخره روزی،جایی کسی پیدا میشه که تورو بفهمه،شاید از زمان تو نباشه از آینده باشه…
    آینده…آینده یعنی جاودانگی و آینده هرروز داره به سمت فکرهای آزاد و بکر میره پس آزاد و بکر فکر کن و تو متعلق به آینده خواهی بود و هرگز فراموش نمیشی.



  3. #3
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    هفته اي بگذشت هفته ديگر رسيد
    بازهم خاموش بود كاشانه اش
    بي خبررفت و نبودش يك نشان
    تا كه پرسم حال او درخانه اش
    دوستان آگاه ازاحوال او
    آشنايان باخبر ازرفتنش
    هركجا ميشد برايش درزدم
    دوستان ودشمنان راسرزدم
    بي مروت ها كه ميدانند حال زارما
    لب نبگشودند ومن ماتم شدم
    آنشب ازنزديك خانه ردشدم
    خانه روشن بود من پنهان شدم
    اونشسته دركنار پنجره
    من زشادي هم چوگل خندان شدم
    صبركردم تارسدروز دگر
    تاروم بادسته گل من ديدنش
    درزدم بااظطراب ودلهره
    درچوواشد شادوخندان ديدمش
    ليك اودرانتظار ديگريست
    تامراديدخنده برچيد ازلبش
    من نشستم اونشست درگوشه اي
    شاد بودم چونكه سالم ديدمش
    هردوساكت گم شديم درحال خويش
    وقت چون بگذشت رفتم ازبرش
    بانگاهي سرد همراهي نمود
    انتظارديگري بود انتظارمن نبود
    تاوداع كردم زچشمش گم شدم
    سجده كردم من كه اودرخانه بود
    اونپرسيدم كه بازآيم دگر ؟
    من براي او چويك بيگانه بود
    بازخوشحالم كه سالم بودوشاد
    گرچه بامن یک دمی خندان نبود

  4. #4
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    با هوسها بر دلی طوفان مکننام عشق را بی سبب ویران مکنخلق را هر لحظه احسانش بدهقصه را هر لحظه پایانش بدهعشق دیگر دوره اش پایان شدهقلب انسان خالی از احسان شدهناله های فقر بر کیوان نشسترنگ زرد بر چهره ی طفلان نشستغنچه ها از تشنگی پژمرده شدسفره ها از بی غذایی چیده شدظالمان بس با زمین کردند فسادناله ی بیچارگان رفته ز یادبار الها بر فقیری چاره کنیاوری بر مردم بیچاره کن

  5. #5
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    زمانی که وطن بی آسمان بود

    به سوگ شاه شاهان جهان بود

    زمانی که میان ما فغان بود

    شکوه مملکت دست مغان بود

    سر آغاز وطن غرق عدم گشت

    میان کوچه ها بر ما ستم کشت

    که ناگه در دل آن نا سپاسی

    یکی از شیردختان ملک پارسی

    فرستاد از وطن پیکی زیاران

    که ای شوی من ای سردار ایران

    بیا بنگر وطن صد پاره گشته

    شغال و دد به تخت ما نشسته

    وطن گشته سرای دیو و اوباش

    بیا و چاره ساز ملک ما باش

    کمی بعد از غم و درد فراوان

    سپاه داریوش آمد به ایران

    هر آن کس ظلم و آشوبی به پا کرد

    کمر بر بسته بر ملت جفا کرد

    به فرمان و به حکم وزور دارا

    به بند آمد کنار سخره یک جا

    سپاه داریوش و جمله یاران

    به خون خواهی کوروش شاه ایران

    رسیدن به دل خاک سکایی

    به آن شهر پر از ننگ و تباهی

    شکستند سد آن بی عادلان را

    توموروس آن شه بی آسمان را

    به خاک و سرزمین پارس بردند

    کنار کاخ کوروش سر بریدند

    پس از چندین نبردوجان فشانی

    دوباره شد درفش ما جهانی

    دوباره صلح و آرامش به پا شد

    سریر شوکت و دانش به پا شد

    به پاس آن همه عدل و عدالت

    به شوق آن همه افکار و غیرت

    میان کوه بیستون در دل سنگ

    کشیدن نقشی از شاه پر جنگ

    که نقش یاقیان ننگ و ناپاک

    بمانده یادگار از آن شه پاک .

  6. #6
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    شیخ حیله گر ...:



    چيست فـرق آدمـی با جانور

    تا كه می نازد به خود از آن بشر


    آدمی را گر نبود اين امتياز

    بود بيش از جانور غرق نياز


    هست اين نيروی ممتاز بشر

    عقل دور انديش و آينده نگر


    در شگفتم من چــرا اين برتری

    گشته در او مايه وحشی گری


    در طبيعت بی گمان هر جانور

    هست در هنگام سيری بی خطر


    من نمی دانم چــرا نوع بشر

    وقت سيری می شود خونخوارتر


    در ميان جنگل دور و دراز

    هيچ حيوان ديده ای همجنس باز ؟


    هيچ شيری ديده ای در بيشه زار

    جمع شيران را كشد بالای دار ؟


    هيچ گرگی بوده كز بهر مقام

    گرگ ها را كرده باشد قتل عام !


    هيچ ماری ديده ای با زهر خود

    كشته ها بر پا كند در شهر خود ؟


    هيچ ميمون ساخته بمب اتم

    تا كه هستی را كند از صحنه گم !


    ديده ای هرگز الاغی باربر

    مين گذارد كار ، زير پای خر


    هيچ اسبی ديده ای غيبت كند

    يا به اسب ديگری تهمت زند


    هيچ خرسی آتش افروزی كند

    يا گرازی خانمان سوزی كند !


    هيچ گاوی ديده ای كـز اعتياد

    داده گاو و گاوداری را به باد ؟


    پس چـرا انسان با عقل و خرد

    آبروی دام و دد را می برد ؟


    پس بود ديوانه بی آزار تـر

    ز آنكه محروم است از عقل بشر


    مولوی ؛ اسـتاد حكمت در جـهان

    كرده بس اين نقطه را شيرين بيان


    آزمودم عقل دور انديش را

    بعد از اين ديوانه سازم خويش را


    زين سبب آن كس كه می نوشد شراب

    تا شود لا يعقل و مست و خـراب


    چون شود از عقل و حيرت بی خبر

    بس شرف دارد به شـيخ حيله گر .

  7. #7
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    هم دلم را می زنی هم دل ربایی می کنی
    یک نفس ابلیسی و یک دم خدایی می کنی
    دفتر شعرم شده دیوانی از خط خوردگی
    بس که عشق و نفرتم را جابجایی می کنی
    برگ سبزی بوده ام بر شاخه های باورت
    زردیم را دیدی و فکر جدایی می کنی
    چوب حراجی نزن بر وصله ی جا مانده ات
    من خودت هستم و تو بی اعتنایی می کنی
    شرط کوه بیستون نه شرط جانم را بکن
    تا به کی شرط و شروط ابتدایی می کنی ؟

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •