موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #2861
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    طیبه سنگیان
    نیستی و
    قلبم در عصر یخ بندان است
    منتظر مثل کودک فال فروش
    که پر از اصرار است
    اما تا کی ؟
    خبری نیست از رویش یک خاطره و لبخندی
    می ترسم از انقراض نسل احساس . . .

  2. #2862
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    در ابتدای خونم
    در انتهای سینه ام پنهان شده ای
    وقتی خودت را در آینه ی پهناور آسمان نگاه می کنی
    خورشید به شکل تو در می آید
    و درخشان ترین ستاره ها
    سکه هایی می شوند
    و بر سرت می ریزند
    بایک دسته گل یاس
    و پیراهنی که بوی شوق می دهد
    منتظر می مانم
    تا بیایی
    من نام تمام کوچه های دنیا را بلدم
    بگو سر کدام کوچه بایستم

  3. #2863
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    توی ماشین گل زده امشب تونشستی کنار راننده
    باهوایی سراسر از بوسه با دهانی لبالب از خنده
    بوق بوق و هلهله دورت می روی تو به سمت خوشبختی
    دور و دور تر می شوی از من از من بی حواس بازنده
    از منی که نشسته ام حالا تک و تنها کنار تنهایی
    بی کسی را فقط بغل کردم مثل یک آدم سر افکنده
    ***
    سرگذشتم پر از غم و اندوه دست هایم خالی و سردند
    با چنین حال زار و غمگینی نا امیدم برای آینده . . .

  4. #2864
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    به عکسم
    نگاه کن
    این منی که
    از من
    گرفتی
    از قاب خودش هم
    فراتر نرفته است.

  5. #2865
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    چرا درختان را به آتش می کشی
    به درک که سرد است فضای این خانه
    مگر نمی دانی
    من از نفرین پرنده ها می ترسم

  6. #2866
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    من نطفه ی اندوه زنی تنهایم
    آبستن لحظه های نازیبایم
    زاییده شدم که مرگ را دریابم
    من وارث درد مادرم حوایم

  7. #2867
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    کوچه اشک می ریزد
    پرنده ها مرد گندم گون دشت را
    بدرقه می کنند و حیران
    می چرخند و می چرخند
    دور ویلچری که
    در صدای سرفه ی مرد
    از حرکت می ایستد

    شهر انگار
    یادش رفته است
    پرنده ها بدرقه ی کسی را کرده اند
    که کوچه ها
    نام سرخشان را
    بر سینه می زنند

  8. #2868
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    آواره می کنم خفقان کلام را

    اگزاز و ساز درد و غزل گریه پام را

    از دشتهای سرد زنی ناله میکند

    تادرد میکشد شریان دوام را

    میگفت دست توی سرم حل نمی شود

    هرقدرمیزنم به سرم دست هام را

    وقتی که زهر توی رحم نطفه میکند

    باید به گریه شست غم انتقام را

    ما زایمان زهر به نطفه نشسته ایم

    مفعول بوده ایم سکوت مدام را

    باید که خودکشی بکنم زهر مانده را

  9. #2869
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    ما شب را آنچنان کشیدیم

    که صبح سیاه شد

    آری ببین

    آسیاب مرد چرخ نان سفره متعفن کودکان را......

    که بوی تعفن قناعتش

    تا انتهای آسمان هم رسیده است

    کودکان دردانه های درد دانه ای

    که قواص بد شانسی

    از ته اقیانوس شهوت بیرون کشیده است.

    ودی ماه سردیکهزاروسیصدو اندی

    پس از آخرین بهار شاید

    ومن

    و تو

    و دیگر هیزمهای خشک یک آتش بازی

    که بیش از حد داغ شد.

    آنچنان که به جهنم هم تنه نمیزند

    ولی به بهشت لگد آری

    * * *

    ساعت بیست و چهار سال شمسی

    به وقت آنجلوس

    و هیچ تابع احتمالی

    سیاره غریب مرا کشف نمی کند

    در میان جمع دانشگاهیان

    مصلوب آزادی نام خویش

    مسلمان شده ام

    اینجا استمناء ناشیانه اقتصاد است بر صورت علم

    و نرهای باکره مرد

    نزدیکترین خدایانند

    نرهای باکره مرد

    مرد بارکش درد

    درد زمستان سرد

    سردسرد

  10. #2870
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    من اشتباه بودم"
    حبیب زارعی منظم موجودیست
    لا به لای مدارک نیامده
    گم نمی شود
    لا به لای حرفهات لالایی لب هات
    زمستان ساکت را خواب دیده
    و بیست بهار را
    در حسرت پاییزی شاعرانه افسرده کرده

    :موجودی منظم
    روبروی آینه که می نشـینم
    مادر بزرگ ها به جستجو می ایستند
    از انبوه برادران یوسفی ام
    که زیرعبای پدربزرگ پنهان شده اند
    تنها من نسلی سوخته ام
    سیاوشی بی مزار
    که امتحان آتش عصیان
    شعله ور از شراره هاش
    آویزان ِکتاب های مقدس
    زیرعبای پدر بزرگ اروپا می شوند
    ومن هنوز آفریقا تر از وقتی هستم
    که آفریقا گفت:
    کم آورده ام
    زیرعبا تپل می شوند وُ
    چاههای نفت لاغرتر از همیشه
    سوسوی چراغی در دور دست خاموش

    جامعه کم که آورده باشد با گلوله بی گلوله
    کار به باریک می کشد
    و حبیب زارعی من نیستم
    ار به احکام این خانه سرنهم

    منظم موجودی
    در مبارزه با خویشتن خیزبرداشته ام
    در جنگ های علیه خودم هیچ نامردی را نامراد نگذاشته ام
    همه در من دست داشتند
    حتی پدر طوری قافیه هام را ربود
    که شعری دردناک
    در کتاب مادرم به چاپ رسید
    از آن پس
    حرف های نگفته را عطسه کردم بجای تکـلیف شاعرانه

    #

    هوا سرد است
    و من زودتر از هر سال پیر شده ام
    می روم برای سوختگی هام تابوتی دست وُ پا کنم
    و آرزوی کاشتن ِ _ پشت هر تریبون بمبی را _
    به ارث بگذارم.

    شما وارث من می شوید؟

صفحه 287 از 555 نخستنخست ... 137187237267268269270271272273274275276277278279280281282283284285286287288289290291292293294295296297298299300301302303304305306307337387437 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •