نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 5547

موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

Hybrid View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. #1
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    توی ماشین گل زده امشب تونشستی کنار راننده
    باهوایی سراسر از بوسه با دهانی لبالب از خنده
    بوق بوق و هلهله دورت می روی تو به سمت خوشبختی
    دور و دور تر می شوی از من از من بی حواس بازنده
    از منی که نشسته ام حالا تک و تنها کنار تنهایی
    بی کسی را فقط بغل کردم مثل یک آدم سر افکنده
    ***
    سرگذشتم پر از غم و اندوه دست هایم خالی و سردند
    با چنین حال زار و غمگینی نا امیدم برای آینده . . .

  2. #2
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    به عکسم
    نگاه کن
    این منی که
    از من
    گرفتی
    از قاب خودش هم
    فراتر نرفته است.

  3. #3
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    چرا درختان را به آتش می کشی
    به درک که سرد است فضای این خانه
    مگر نمی دانی
    من از نفرین پرنده ها می ترسم

  4. #4
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    من نطفه ی اندوه زنی تنهایم
    آبستن لحظه های نازیبایم
    زاییده شدم که مرگ را دریابم
    من وارث درد مادرم حوایم

  5. #5
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    کوچه اشک می ریزد
    پرنده ها مرد گندم گون دشت را
    بدرقه می کنند و حیران
    می چرخند و می چرخند
    دور ویلچری که
    در صدای سرفه ی مرد
    از حرکت می ایستد

    شهر انگار
    یادش رفته است
    پرنده ها بدرقه ی کسی را کرده اند
    که کوچه ها
    نام سرخشان را
    بر سینه می زنند

  6. #6
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    آواره می کنم خفقان کلام را

    اگزاز و ساز درد و غزل گریه پام را

    از دشتهای سرد زنی ناله میکند

    تادرد میکشد شریان دوام را

    میگفت دست توی سرم حل نمی شود

    هرقدرمیزنم به سرم دست هام را

    وقتی که زهر توی رحم نطفه میکند

    باید به گریه شست غم انتقام را

    ما زایمان زهر به نطفه نشسته ایم

    مفعول بوده ایم سکوت مدام را

    باید که خودکشی بکنم زهر مانده را

  7. #7
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    ما شب را آنچنان کشیدیم

    که صبح سیاه شد

    آری ببین

    آسیاب مرد چرخ نان سفره متعفن کودکان را......

    که بوی تعفن قناعتش

    تا انتهای آسمان هم رسیده است

    کودکان دردانه های درد دانه ای

    که قواص بد شانسی

    از ته اقیانوس شهوت بیرون کشیده است.

    ودی ماه سردیکهزاروسیصدو اندی

    پس از آخرین بهار شاید

    ومن

    و تو

    و دیگر هیزمهای خشک یک آتش بازی

    که بیش از حد داغ شد.

    آنچنان که به جهنم هم تنه نمیزند

    ولی به بهشت لگد آری

    * * *

    ساعت بیست و چهار سال شمسی

    به وقت آنجلوس

    و هیچ تابع احتمالی

    سیاره غریب مرا کشف نمی کند

    در میان جمع دانشگاهیان

    مصلوب آزادی نام خویش

    مسلمان شده ام

    اینجا استمناء ناشیانه اقتصاد است بر صورت علم

    و نرهای باکره مرد

    نزدیکترین خدایانند

    نرهای باکره مرد

    مرد بارکش درد

    درد زمستان سرد

    سردسرد

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •