نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 5547

موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

Hybrid View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. #1
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    دشت‌هایی چه فراخ!
    کوه‌هایی چه بلند
    در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد!
    من در این آبادی، پی چیزی می‌گشتم:
    پی خوابی شاید،
    پی نوری، ریگی، لبخندی.
    پشت تبریزی‌ها
    غفلت پاکی بود که صدایم می‌زد
    پای نی‌زاری ماندم، باد می‌آمد، گوش دادم:
    چه کسی با من، حرف می‌زد؟
    سوسماری لغزید.
    راه افتادم.
    یونجه‌زاری سر راه.
    بعد جالیز خیار، بوته‌های گل رنگ
    و فراموشی خاک.
    لب آبی
    گیوه‌ها را کندم، و نشستم، پاها در آب:
    من چه سبزم امروز
    و چه اندازه تنم هوشیار است!
    نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه.
    چه کسی پشت درختان است؟
    هیچ، می‌چرخد گاوی در کرت
    ظهر تابستان است.
    سایه‌ها می‌دانند، که چه تابستانی است.
    سایه‌هایی بی لک،
    گوشه‌ی روشن و پاک،
    کودکان احساس! جای بازی این‌جاست.
    زندگی خالی نیست:
    مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست.
    آری
    تا شقایق هست، زندگی باید کرد.
    در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح
    و چنان بی‌تابم، که دلم می‌خواهد
    بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه.
    دورها آوایی است، که مرا می‌خواند..سهراب سپهری

  2. #2
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    پس‌ از گذشت‌ِ بیست‌ سال‌،
    با تو به‌ خانه‌یی‌ دریایی‌ آمده‌اَم‌
    که‌ دیوارُ سقف‌ ندارد !

    بار اوّل‌ است‌،
    سَر بر سینه‌ی‌ زنی‌ می‌گُذارم‌
    که‌ دوستش‌ می‌دارم‌ !
    با آرزوی‌ یک‌ خواب‌ِ طولانی‌ !
    خوابی‌ اَبَدی‌...

    بارِ اوّلی‌ست‌ که‌ می‌خواهم‌
    با اندام‌ِ زنی‌ گَپی‌ طولانی‌ بزنم‌ !

    بار اوّلی‌ست‌ که‌ پس‌ از قرن‌ها
    وقتی‌ مَردی‌ به‌ فکرِ با تو بودن‌ باشد،
    جنون‌ واقع‌ می‌شودُ شعر...

    نزار قبانی

  3. #3
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    آن‌ گاه که با من چون شبح رفتار می‌ کنی
    شبح می‌ شوم
    و غم‌ های تو از من عبور می‌ کنند
    همچون اتومبیلی که از سایه می‌ گذرد
    آن را می‌ درد و ترکش می‌ کند
    بی‌ آنکه ردی بر جای بگذارد
    یا خاطره‌ ای...

    پایان‌ ها اینچنین خویشتن را می‌ نویسند
    در قصه‌ های عشق من

    دل من میخی بر دیوار نیست
    که کاغذپاره‌ های عشق را بر آن بیاویزی
    و چون دلت خواست آن را جدا کنی
    ای دوست! خاطره در برابر خاطره
    نسیان در برابر نسیان
    و آغازگر ستمگرترست
    این است حکمت جغد.


    غاده السمان
    ترجمه: عبدالحسین فرزاد

  4. #4
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    چه چیزی لازم است تا در این سیاره
    بتوان در آرامش با یکدیگر عشق بازی کرد؟
    هر کسی زیر ملافه هایت را میگردد
    هر کسی در عشق تو دخالت می کند
    چیزهای وحشتناکی می گویند
    در باره ی مرد و زنی که
    بعد از آن همه با هم گردیدن
    همه جور عذاب وجدان
    به کاری شگفت دست می زنند
    با هم در تختی دراز می کشند
    از خودم می پرسم
    آیا قورباغه ها هم چنین مخفی کارند
    یا هر گاه که بخواهند عطسه می زنند
    آیا در گوش یکدیگر
    در مرداب
    از قورباغه های حرامزاده می گویند
    و یا از شادی زندگی دوزیستی شان

    از خودم می پرسم
    آیا پرندگان
    پرندگان دشمن را
    انگشت نما می کنند؟
    آیا گاو های نر
    پیش از آنکه در دیدرس همه
    با ماده گاوی بیرون روند
    با گوساله هاشان می نشینند و غیبت می کنند؟
    جاده ها هم چشم دارند
    پارک ها پلیس
    هتل ها، میهمانانشان را برانداز می کنند
    پنجره ها نام ها را نام می برند
    توپ و جوخه ی سربازان در کارند
    با مأموریتی برای پایان دادن به عشق
    گوشها و آرواره ها همه در کارند
    تا آنکه مرد و معشوقش
    ناگزیر بر روی دوچرخه ای
    شتابزده
    به لحظه ی اوج جاری شوند.


    پابلوا نرودا



  5. #5
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    ساده دلانه گمان میکردم
    تو را در پشت سر رها خواهم کرد!
    در چمدانی که باز کردم، تو بودی
    هر پیراهنی که پوشیدم
    عطرِ تو را با خود داشت

    و تمام روزنامه های جهان
    عکس تو را چاپ کرده بودند!
    به تماشای هر نمایشی رفتم
    تو را در صندلی کنار خود دیدم!
    هر عطری که خریدم،
    تو مالک آن شدی!
    پس کی؟
    بگو کی از حضور تو رها میشوم!
    مسافر همیشه همسفر من!


    نزار قبانی

  6. #6
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    ما در ره عشق تو اسیران بلاییم
    كس نیست چنین عاشق بیچاره كه ماییم

    بر ما نظری كن كه در این شهر غریبیم
    بر ما كرمی كن كه در این شهر گداییم

    زهدی نه كه در كنج مناجات نشینیم
    وجدی نه كه در گرد خرابات برآییم

    نه اهل صلاحیم و نه مستان خرابیم
    اینجا نه و آنجا نه كه گوییم كجاییم

    حلاج وشانیم كه از دار نترسیم
    مجنون صفتانیم كه در عشق خداییم

    ترسیدن ما هم چو از بیم بلا بود
    اكنون ز چه ترسیم كه در عین بلاییم

    ما را به تو سریست كه كس محرم آن نیست
    گر سر برود سر تو با كس نگشاییم

    ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
    بردار ز رخ پرده كه مشتاق لقاییم

    دریاب دل شمس خدا مفتخر تبریز
    رحم آر که ما سوخته‌ی داغ خداییم

  7. #7
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    تنها به تماشای چه ای؟
    بالا، گل یك روزه نور.
    پایین، تاریكی باد.
    بیهوده مپای، شب از شاخه نخواهد ریخت، و دریچه خدا روشن نیست.
    از برگ سپهر، شبنم ستارگان خواهد پرید.
    تو خواهی ماند و هراس بزرگ. ستون نگاه، و پیچك غم.
    بیهوده مپای.
    برخیز، كه وهم گلی، زمین را شب كرد.
    راهی شو، كه گردش ماهی، شیار اندوهی در پی خود نهاد.
    زنجره را بشنو: چه جهان غمناك است، و خدایی نیست، و خدایی هست، و خدایی...
    بی گاه است، ببوی و برو، و چهره زیبایی در خواب دگر ببین.


    سهراب سپهری

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •