موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #2881
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    پس‌ از گذشت‌ِ بیست‌ سال‌،
    با تو به‌ خانه‌یی‌ دریایی‌ آمده‌اَم‌
    که‌ دیوارُ سقف‌ ندارد !

    بار اوّل‌ است‌،
    سَر بر سینه‌ی‌ زنی‌ می‌گُذارم‌
    که‌ دوستش‌ می‌دارم‌ !
    با آرزوی‌ یک‌ خواب‌ِ طولانی‌ !
    خوابی‌ اَبَدی‌...

    بارِ اوّلی‌ست‌ که‌ می‌خواهم‌
    با اندام‌ِ زنی‌ گَپی‌ طولانی‌ بزنم‌ !

    بار اوّلی‌ست‌ که‌ پس‌ از قرن‌ها
    وقتی‌ مَردی‌ به‌ فکرِ با تو بودن‌ باشد،
    جنون‌ واقع‌ می‌شودُ شعر...

    نزار قبانی

  2. #2882
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    آن‌ گاه که با من چون شبح رفتار می‌ کنی
    شبح می‌ شوم
    و غم‌ های تو از من عبور می‌ کنند
    همچون اتومبیلی که از سایه می‌ گذرد
    آن را می‌ درد و ترکش می‌ کند
    بی‌ آنکه ردی بر جای بگذارد
    یا خاطره‌ ای...

    پایان‌ ها اینچنین خویشتن را می‌ نویسند
    در قصه‌ های عشق من

    دل من میخی بر دیوار نیست
    که کاغذپاره‌ های عشق را بر آن بیاویزی
    و چون دلت خواست آن را جدا کنی
    ای دوست! خاطره در برابر خاطره
    نسیان در برابر نسیان
    و آغازگر ستمگرترست
    این است حکمت جغد.


    غاده السمان
    ترجمه: عبدالحسین فرزاد

  3. #2883
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    چه چیزی لازم است تا در این سیاره
    بتوان در آرامش با یکدیگر عشق بازی کرد؟
    هر کسی زیر ملافه هایت را میگردد
    هر کسی در عشق تو دخالت می کند
    چیزهای وحشتناکی می گویند
    در باره ی مرد و زنی که
    بعد از آن همه با هم گردیدن
    همه جور عذاب وجدان
    به کاری شگفت دست می زنند
    با هم در تختی دراز می کشند
    از خودم می پرسم
    آیا قورباغه ها هم چنین مخفی کارند
    یا هر گاه که بخواهند عطسه می زنند
    آیا در گوش یکدیگر
    در مرداب
    از قورباغه های حرامزاده می گویند
    و یا از شادی زندگی دوزیستی شان

    از خودم می پرسم
    آیا پرندگان
    پرندگان دشمن را
    انگشت نما می کنند؟
    آیا گاو های نر
    پیش از آنکه در دیدرس همه
    با ماده گاوی بیرون روند
    با گوساله هاشان می نشینند و غیبت می کنند؟
    جاده ها هم چشم دارند
    پارک ها پلیس
    هتل ها، میهمانانشان را برانداز می کنند
    پنجره ها نام ها را نام می برند
    توپ و جوخه ی سربازان در کارند
    با مأموریتی برای پایان دادن به عشق
    گوشها و آرواره ها همه در کارند
    تا آنکه مرد و معشوقش
    ناگزیر بر روی دوچرخه ای
    شتابزده
    به لحظه ی اوج جاری شوند.


    پابلوا نرودا



  4. #2884
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    ساده دلانه گمان میکردم
    تو را در پشت سر رها خواهم کرد!
    در چمدانی که باز کردم، تو بودی
    هر پیراهنی که پوشیدم
    عطرِ تو را با خود داشت

    و تمام روزنامه های جهان
    عکس تو را چاپ کرده بودند!
    به تماشای هر نمایشی رفتم
    تو را در صندلی کنار خود دیدم!
    هر عطری که خریدم،
    تو مالک آن شدی!
    پس کی؟
    بگو کی از حضور تو رها میشوم!
    مسافر همیشه همسفر من!


    نزار قبانی

  5. #2885
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    ما در ره عشق تو اسیران بلاییم
    كس نیست چنین عاشق بیچاره كه ماییم

    بر ما نظری كن كه در این شهر غریبیم
    بر ما كرمی كن كه در این شهر گداییم

    زهدی نه كه در كنج مناجات نشینیم
    وجدی نه كه در گرد خرابات برآییم

    نه اهل صلاحیم و نه مستان خرابیم
    اینجا نه و آنجا نه كه گوییم كجاییم

    حلاج وشانیم كه از دار نترسیم
    مجنون صفتانیم كه در عشق خداییم

    ترسیدن ما هم چو از بیم بلا بود
    اكنون ز چه ترسیم كه در عین بلاییم

    ما را به تو سریست كه كس محرم آن نیست
    گر سر برود سر تو با كس نگشاییم

    ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
    بردار ز رخ پرده كه مشتاق لقاییم

    دریاب دل شمس خدا مفتخر تبریز
    رحم آر که ما سوخته‌ی داغ خداییم

  6. #2886
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    تنها به تماشای چه ای؟
    بالا، گل یك روزه نور.
    پایین، تاریكی باد.
    بیهوده مپای، شب از شاخه نخواهد ریخت، و دریچه خدا روشن نیست.
    از برگ سپهر، شبنم ستارگان خواهد پرید.
    تو خواهی ماند و هراس بزرگ. ستون نگاه، و پیچك غم.
    بیهوده مپای.
    برخیز، كه وهم گلی، زمین را شب كرد.
    راهی شو، كه گردش ماهی، شیار اندوهی در پی خود نهاد.
    زنجره را بشنو: چه جهان غمناك است، و خدایی نیست، و خدایی هست، و خدایی...
    بی گاه است، ببوی و برو، و چهره زیبایی در خواب دگر ببین.


    سهراب سپهری

  7. #2887
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    دهانت را میبویند
    مبادا گفته باشی دوستت دارم

    دلت را میپویند
    مبادا شعله ای در آن نهان باشد

    روزگار غریبیست نازنین

    وعشق را کنار تیرک راهبند تازیانه میزنند

    عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
    شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

    روزگار غریبیست نازنین

    ودراین بن بست کج و پیچ سرما
    آتش را به سرخ بار سرود و شعرفروزان میدارند
    به اندیشیدن خطر مکن
    روزگار غریبیست

    آنکه بر در میزند شباهنگام
    به کشتن چراغ آمده است
    نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

    دهانت را میبویند
    مبادا گفته باشی دوستت دارم
    دلت را میپویند
    مبادا شعله ای در آن نهان باشد

    روزگار غریبی ست نازنین

    نور را درپستوی خانه نهان باید کرد
    عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

    بام بام
    بام بام بام
    بام بام بام بام بام بام

    آنک قصابانند برگذرگاهها مستقر
    با کنده و ساتوری خون آلود
    وتبسم را بر لبها جراحی میکنند
    و ترانه را بر دهان

    کباب قناری بر آتش سوسن و یاس
    شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

    ابلیس مغرور مست
    شور عزای ما را بر سفره نشسته است
    خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد

    خدای را درپستوی خانه نهان باید کرد
    روزگار غریبی ست نازنین
    روزگار غریبی ست نازنین.....احمد شاملو

  8. #2888
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    نمی خواستم نام چنگیز را بدانم
    نمی خواستم نام نادر را بدانم
    نام شاهان را
    محمد خواجه و تیمور لنگ ،
    نام خفت دهنده گان را نمی خواستم و
    خفت چشنده گان را .

    می خواستم نام تو را بدانم .

    و تنها نامی را که می خواستم
    ندانستم .


    احمد شاملو - ۱۳۶۳ (مدایح بی صله )

  9. #2889
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض


    ای عاشقان ای عـــاشقان پیـــدا شوم پیـــدا شــــوم
    بر روی آن مهـــروی خود شیـــدا شوم شیــدا شـوم

    معشوقـــه گـــر گوید برو در عشق مـــا رسوا شوی
    من زهـــد را یکسو نهـــــــم رسوا شوم رسوا شوم

    زآن ابر رحمت قطــره ای بر من فشان تــا وارهــم
    تا کی صـدف باشم چنین دریــــــا شوم دریـــــا شوم

    ساقی چنین می میدهد زآن درد درد آلـــــــــوده ام
    میخانـــه ها را سر بسر صهبا شوم صهبــــا شوم

    شد مدتی گم گشته ام چـــون ذره در خــورشید او
    هـــر ذزه ام خورشید شد پیــدا شوم پیـــــدا شـــوم

    روز اول بیع و شرا کــــردم ببـــــازار غمـــــــــش
    سودای خـــود خواهم به نقـــد آنجا شوم آنجـاشوم

    ای شمس دین ای شمس دین در من نگر در من نگر
    روزی شود کز جان و دل یکتــــــا شوم یکتــــا شو

  10. #2890
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    روزها فکر من اینست و همه شب سخنم
    کـه چـرا غافـل از احـوال دل خـویـشـتنـم

    از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟
    به کجا می روم؟ آخر ننمایی وطنم

    مانده ام سخت عجب، کز چه سبب ساخت مرا
    یا چه بوده است مراد وی ازین ساختنم

    جان که از عالم علوی است، یقین می دانم
    رخت خود باز برآنم که همانجا فکنم

    مـرغ بـاغ ملـکوتم، نیـم از عالم خاک
    دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم

    ای خوش آنروز که پرواز کنم تا بر دوست
    به هوای سر کویش، پر و بالی بزنم

    کیست در گوش که او می شنود آوازم؟
    یا کدامست سخن می نهد اندر دهنم؟

    کیست در دیده که از دیده برون می نگرد؟
    یا چه جان است، نگویی، که منش پیرهنم؟

    تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی
    یک دم آرام نگیرم، نفسی دم نزنم

    می وصلم بچشان، تا در زندان ابد
    از سرعربده مستانه به هم در شکنم

    من به خود نامدم اینجا، که به خود باز روم
    آنکه آورد مرا، باز برد در وطنم

    تو مپندار که من شعر به خود می گویم
    تا که هشیارم و بیدار، یکی دم نزنم

    شمس تبریز، اگر روی به من بنمایی
    ولله این قالب مردار، به هم در شکنم

صفحه 289 از 555 نخستنخست ... 139189239269270271272273274275276277278279280281282283284285286287288289290291292293294295296297298299300301302303304305306307308309339389439 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •