صفحه 4 از 41 نخستنخست 123456789101112131415161718192021222324 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 403

موضوع: مریم حیدرزاده

  1. #31
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    Eh

    ندارم بشنومت از این و اون
    ببینم عکستو تو آلبوم عکس دیگرون
    نمیتونم ببینم با همه مهربونیتو
    با منی که یه عمریه دیوونتم ٬ نا مهربون
    با همه میبینمت با همه کس به جز خودم
    تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟
    دیگه طاقت ندارم تو رویای کسی باشی
    دنیای منی ٬ محاله دنیای کسی باشی
    عمریه داد می زنم زیبا فقط مال منه
    نمی تونم ببینم تو زیبای کسی باشی
    با همه میبینمت با همه کس به جز خودم
    تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟
    دیگه طاقت ندارم ٬ زیبا چقدر سفر میری
    به خدا رو کره زمین باشی هدر میری
    می دونم ٬ توی قایم باشک تلخ روزگار
    یه روز از دست چشای این دیوونه در میری
    با همه میبینمت با همه کس به جز خودم
    تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟
    دیگه طاقت ندارم همه تو رو نشون می دن
    وقتی که میبیننت ٬ دستاشونو تکون می دن
    قیمت ناز نگات ٬ هرچی باشه من می خرم
    بقیه رد می شن و همه می گن گرون می دن
    با همه میبینمت با همه کس به جز خودم
    تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟
    دیگه طاقت ندارم توام منو دوس نداری
    خودتم از همه بیشتر منو تنها میذاری
    می دونی نه روزگار ٬ نه مردمش ٬ نه تو ٬ نه عشق
    قدیما به این می گفتن ٬ غریبی ٬ بدبیاری
    با همه میبینمت با همه کس به جز خودم
    تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟
    دیگه طاقت ندارم بخونمت تو هر غزل
    گل ارکیده بیارن واسه تو بغل بغل
    تو که بهتر می دونی ٬ هیچکس دیگه نمی گفت
    به چشای مثل ماه نازنین تو ٬ عسل
    با همه میبینمت با همه کس به جز خودم
    تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟
    دیگه طاقت ندارم پروانه هات فراوونن
    اونا از دیوونگیم بی خبرن ٬ نمیدونن
    اما من یه روز میام انقده فریاد میزنم
    تا برن تمام عاشقایی که تو میدونن
    با همه میبینمت با همه کس به جز خودم
    تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟
    دیگه طاقت ندارم بپیچه موجای صدات
    کسی عکسی داشته باشه از طلوع خنده هات
    نمی خوام حتی کسی یه شاخه گل بهت بده
    همه ی گلا رو من یه روز میریزم زیر پات
    با همه میبینمت با همه کس به جز خودم
    تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟
    دیگه طاقت ندارم همه تو رو طلب کنن
    از آتیش عشق تو یا بسوزن یا تب کنن
    مگه من مرده باشم که بذارم چندتا دیگه
    روزشونو به هوای دیدن تو شب کنن
    با همه میبینمت با همه کس به جز خودم
    تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟
    دیگه طاقت ندارم ببینمت با دیگری
    دسای کسی باشه تو اون دسای مرمری
    نمی تونم ببینم من دیوونت باشم و تو
    بی تفاوت از کنار یه دیوونه بگذری
    با همه میبینمت با همه کس به جز خودم
    تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟
    دیگه طاقت ندارم دنیا برام جهنمه
    عکساتو همیشه میبینم تو دستای همه
    تو بیا و محض خاطر کسی که دوس داری
    بگو که عاشق تر از هرکسی که دیدی ٬ مریمه
    با همه میبینمت با همه کس به جز خودم
    تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟
    تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم
    دیگه طاقت ندارم ٬ با خیلیا نس می دی
    خیلی راحت با غریبه آشناها دس می دی
    می دونم اگه یه ذره دیگه ایراد بگیرم
    همه ی شعرا و نامه های من رو پس می دی
    با همه میبینمت با همه کس به جز خودم
    تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟
    دیگه طاقت ندارم دلم برات تنگ شده
    غم تو رو شونه هام یه کوهی از سنگ شده
    تو صدات یه چیزیه خیلی منو میترسونه
    حتی من بهم میگه مهر تو کمرنگ شده
    با همه میبینمت با همه کس به جز خودم
    تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟
    دیگه طاقت ندارم تو نمیخوای ببینمت
    گل من فک میکنی میخوام بیام بچینمت
    دوس دارم یه وقت کوتاه بذاری برای من
    توی لحظه های فیروزه ای و ناب و کمت
    با همه میبینمت با همه کس به جز خودم
    تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟
    دیگه طاقت ندارم دلم یه گوله آتیشه
    گل من تو هم که دائم میگی اینجور نمیشه
    حق داری ٬ من دیوونم تو که گناهی نداری
    نمی تونی بسوزی پای یه عاشق همیشه
    با همه میبینمت با همه کس به جز خودم
    تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟
    دیگه هم تو کار داری هم ماجرا طولانیه
    هوای چشم منم ابریه و طوفانیه
    زیبا جون اگر یه وقت حرفی زدم به دل نگیر
    اوج دیوونگیا تو بیتای پایانیه
    با همه میبینمت با همه کس به جز خودم
    تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟
    شنیدم امسال دیگه میخوای بیای تولدم
    کلی شرمنده ی این حرفایی که زدم شدم
    با همه میبینمت با همه کس به جز خودم
    تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟
    چه بیای و چه نیای من همیشه شرمندتم
    همیشه مزاحم اخم و نگاه و خندتم
    میدونی عاشقتم به این دلیله که همش
    نگران حالا و گذشته و آیندتم
    با همه میبینمت با همه کس به جز خودم
    تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟
    زیباجون اینو بذار تو برگه های چکنویس
    نمیگم نخون ٬ بخون و بعدشم روش بنویس
    اگه خوب نگاه کنی ٬ میبینی که مونده رو اون
    رد اشک دوتا چشم عاشق و ابری و خیس
    با همه میبینمت با همه کس به جز خودم
    تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟
    زیباجون منو ببخش ٬ عاشقتم اما بدم
    توی این دنیا ٬ فقط دیوونگی رو بلدم
    من میمیرم واسه هرچی که بگی هرچی بخوای
    به دلت نگیر که این حرفو یه عالمه زدم
    با همه میبینمت با همه کس به جز خودم
    تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟

  2. 3 کاربر از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده اند .


  3. #32
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    وقتی کسی رو دوس داری ، حاضری جون فداش کنی
    حاضری دنیا رو بدی ، فقط یه بار نیگاش کنی
    به خاطرش داد بزنی ، به خاطرش دروغ بگی
    رو همه چی خط بکشی ، حتی رو برگ زندگی
    وقتی کسی تو قلبته ، حاضری دنیا بد باشه
    فقط اونی که عشقته ، عاشقی رو بلد باشه
    قید تموم دنیا رو به خاطر اون می زنی
    خیلی چیزا رو می شکنی ، تا دل اونو نشکنی
    حاضری که بگذری از دوستای امروز و قدیم
    اما صداشو بشنوی ، شب ، از میون دوتا سیم
    حاضری قلب تو باشه ، پیش چشای اون گرو
    فقط خدانکرده اون یه وقت بهت نگه برو
    حاضری هرچی دوست نداشت ، به خاطرش رها کنی
    حسابتو حسابی از مردم شهر جدا کنی
    حاضری حرف قانونو ، ساده بذاری زیر پات
    به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب با وفات
    وقتی بشینه به دلت ، از همه دنیا می گذری
    تولد دوبارته ، اسمشو وقتی می بری
    حاضری جونتو بدی ، یه خار توی دساش نره
    حتی یه ذره گرد و خاک تو معبد چشاش نره
    حاضری مسخرت کنن تمام آدمای شهر
    اما نبینی اون باهات کرده واسه یه لحظه قهر
    حاضری هرجا که بری به خاطرش گریه کنی
    بگی که محتاجشی و به شونه هاش تکیه کنی
    حاضری که به خاطر خواستن اون دیوونه شی
    رو دست مجنون بزنی ، با غصه ها ، همخونه شی
    حاضری مردم همشون تو رو با دس نشون بدن
    دیوونه های دوره گرد واسه تو دس تکون بدن
    حاضری اعتبارتو به خاطرش خراب کنن
    کار تو به کسی بدن ، جات اونو انتخاب کنن




  4. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  5. #33
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    Eh

    گل سرخ قصمون با شبنم رو گونه هاش
    دوباره دل داده بود به دست عاشقونه هاش
    خونه ی اون حالا تو یه گلدون سفالی بود
    جای یارش چه قدر تو این غریبی خالی بود
    یادش افتاد که یه روز یه باغبون دو بوته داشت
    یه بهار اون دو تا رو کنار هم تو باغچه کاشت
    با نوازشای خورشید طلا قد کشیدن
    قصشون شروع شد و همش به هم می خندیدن
    شبنمای اشکشون از سر شوق و ساده بود
    عکس دیوونگیشون تو قلب هم افتاده بود
    روزای غنچگیشون چه قدر قشنگ و خوش گذشت
    حیف لحظه هایی که چکید و مرد و برنگشت
    گلای قصه ی ما ٬ اهالی شهر بهار
    نبودن آشنا با بازی تلخ روزگار
    فک می کردن همیشه مال همن تا دم مرگ
    بمیرن ٬ با هم میرن از غم باد و تگرگ
    یه روز اما یه غریبه اومد و آروم و ترد
    یکی از عاشقای قصه ی ما رو چید و برد
    اون یکی قصه ی این رفتنو باور نمی کرد
    تا که بعدش چیده شد با دستای سرد یه مرد
    گلای قصه ی ما عاشقای رنگ حریر
    هرکدوم یه جای دنیا بودن و هر دو اسیر
    هیچکی از عاقبت اون یکی با خبر نبود
    چی می شد اگه تو دنیا ٬ قصه ی سفر نبود
    قصه ی گلای ما حکایت عاشقیاس
    ما یاسا ٬ پونه ها ٬ اطلسیا ٬ رازقیاس
    که فقط تو کار دنیا ٬ دل سپردن بلدن
    بدون اینکه بدونن ٬ خیلیلا خیلی بدن
    یکیشون حالا تو گلدون سفال ٬ خیلی عزیز
    اون یکی برده شده واسه عیادت مریض
    چه قدر به فکر هم اما چه قدر در به درن
    اونا دیگه تا ابد از حال هم ٬ بی خبرن
    روزگار تو دنیای ما قربونی زیاد داره
    این بلاها رو سر خیلی کسا در میاره
    بازیاش همیشه یک عالمه بازنده داره
    توی هر محکمه کلی برگ و پرونده داره
    این یه قانون شده که چه تو زمستون ٬ چه بهار
    نمیشه زخمی نشد از بازیای روزگار
    اگه دست روزگار گلای ما رو نمی چید
    حالا قصه با وصالشون به آخر میرسید
    ولی روزگار ما همیشه عادتش اینه
    خوبا رو کنار هم میاره ٬ بعدم میچینه
    کاش دلایی که هنوزم میتپن واسه بهار
    در امون بمونن از بازیای تلخ روزگار

  6. 3 کاربر از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده اند .


  7. #34
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض


    نمی ذارم تو رو از من بگیرن
    حتی تو عالم عکس و نقاشی
    روی پیشونی سرنوشتته
    تو باید فقط مال خودم باشی
    نمی ذارم که تو رو بدزدنت
    جای تو فقط رو چشمای منه
    توی فال من فقط اسم توئه
    کسی که چشاش مث تو روشنه
    نمی ذارم این همه خاطرمون
    پنهونی کنج یه خورجین بمونه
    قسمت طالع تو سفر بشه
    واسه من یه درد سنگین بمونه
    نمی ذارم اونا که کم عاشقن
    من و از خیال تو جدام کنن
    نمی ذارم تو بری که آدما
    همشون با سرزنش نگام کنن
    نمی ذارم توی خلوتت کسی
    بیاد و با شادی با تو دس بده
    اون باید لذت این دس دادنو
    به من و خاطره ی تو پس بده
    نمی ذارم کسی جز خودم یه روز
    با تو و با رویاهات کنار بیاد
    تازه از تولد تو حق داره
    توی هر پس کوچه ای بهار بیاد
    نمی ذارم که نوازش کسی
    سب ناز مژه هاتو خواب کنه
    نمی ذارم خونه ی آرزومو
    کسی با اومدنش خراب کنه
    نمی ذارم یه غریبه با نگاش
    پادشاه دل بی ریات بشه
    من میخوام خودم پسرتشت کنم
    نمی ذارم که کسی خدات بشه
    نمی ذارم به بهونه ی کسی
    عشق و دنیای منو یادت بره
    تو یه عمره دیگه زیبای منی
    با یه دنیا اعتماد و خاطره
    نمی ذارم تو رو صیدت بکنن
    نمی ذارم که تو از پیشم بری
    ولی توی سرنوشتم ٬ می بینم
    تو نمی مونی پیشم ٬ مسافری
    نمی ذارم جای من کسی شبا
    بالای سرت لالایی بخونه
    نمی ذارم دلی که مال منه
    پیش بیگانه امونت بمونه
    این نذاشتن چقدر خوبه ٬ ولی
    آخه من که اختیاری ندارم
    تصمیما رو همیشه تو میگیری
    من چجوری میتونم که نذارم
    تازگی خیلی سفارش می کنی
    می گی کم کم دیگه وقت رفتنه
    زیبا جون تو می خوای از پیشم بری ؟
    از تو انقدر فقط سهم منه ؟
    نمی خوای جواب بدی من می دونم
    داشتن زیبا یه کار ساده نیست
    مریمت شرایط و لیاقتش
    واسه ی یه مژتم آماده نیست
    ترس رفتنت دیوونم می کنه
    ولی این دیوونه که کاره ای نیست
    زیبا چش به رات می مونم همیشه
    تنها دل خوشیم اینه چاره ای نیست

  8. 3 کاربر از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده اند .


  9. #35
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    گل سرخ قصمون با شبنم رو گونه هاش
    دوباره دل داده بود به دست عاشقونه هاش
    خونه اون حالا تو یه گلدونه سفالی بود
    جای یارش چقدر تو این غریبی خالی بود
    یادش افتاد که یه روز یه باغبون دو بوته داشت
    یه بهار اون دوتا رو کنار هم تو باغچه کاشت
    با نوازشای خورشید طلا قد کشیدن
    قصشون شروع شد و همش به هم یخندیدن
    شبنمای اشکسون از سر شوق و ساده بود
    عکس دیوونگیشون تو قلب هم افتاده بود

    روزای غنچگیشون چه قد قشنگ و خوش گذشت
    حیف لحظه هایی که چکید و مرد و برنگشت
    گلای قصه ما،اهالی شهر بهار
    نبودن آشنا با بازی تلخ روزگار
    فک می کردن همیشه مال همن تا دم مرگ
    بمیرن ،با هم میمیرن از غم باد و تگرگ
    یه روز اما یه غریبه ،اومد و آروم و ترد
    یکی از عاشقای قصه ما رو چید و برد
    اون یکی قصه ی این رفتن و باور نمی کرد
    تا که بعئش چیده شد با دستای سرد یه مرد
    هیچکی از عاقبت اون یکی با خبر نبود
    چی میشد اگه تو دنیا قصه سفر نبود
    قصه گلای ما حکایت عاشقیاس
    مال یاسا ،پونه ها،اطلسیا،رازقیاس
    که فقط تو کار دنیا دل سپردن بلدن
    بدون اینکه بدونن ،خیلی ها خیلی بدن
    چقدر به فکر هم ،اما چقد در به درن
    اونا دیگه تا ابد از حال هم بی خبرن
    روزگار تو دنیای ما قربونی زیاد داره
    این بلاها رو سر خیلی کسا در میاره
    این یه قانون شده که ،چه تو زمستون چه بهار
    نمی شه زخمی نشد از بازیای روزگار
    ولی روزگار ما همیشه عادتش اینه
    خوبارو کنار هم میاره بعدم میچینه
    کاش دلایی که هنوزم می طپن واسه بهار
    در امون بمونن از بازی تلخ روزگار

  10. 3 کاربر از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده اند .


  11. #36
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    فدای .....(من او ندارم)
    فدای اون گل که یه روز یکی میخواد بده دست
    فدای اون دویدنات وقتی میگیره نفست
    فدای صبر و طاقتت فدای بی حوصلگیت
    فدای بچه بودنت ،فدای کل زندگیت
    فدای مخمل صدات که خوندنت بال منه
    اجازه میدی به همه بگم که این ماله منه
    فدای اون بالشی که گاهی بهش تکیه بدی
    فدای اون چیزی که تو بخوای یه روز هدیه بدی
    فدای پیچ و تابای اون موهای مجعدت
    فدای (نه نمی خوامت)فدای اون دست ردت
    فدای عطر خنده هات ،فدای طعم موندنت
    فدای دوس نداشتنات ،حتی فدای روندنت
    فدای تو که هیچ روزی هیچکی نمیشینه به جات
    فدای هر چی تو داری مخصوصا اون رنگ چشات
    فدای لحظه ای یه بار تو رویا ها بوسیدنت
    فدای لحن سلامات ،فدای روز دیدنت
    فدای اون قول دادنات حتی اگه عمل نشه
    یعن یکسی هس که توی رنگ چش تو حل نشه ؟
    فدای اخم ابروات ،ابروای بی حوصلت
    فدای هر چی تو بگی،حتی شکایت و گله ات
    فدای اون غروری که داری تو وقتش برسه
    فدای اون راه که ازش رد میشدی تا به مدرسه
    فدای کوچه هایی که می گذری از کنارشون
    فدای عکسات که دارم همیشه یادگارشون
    دنیا بهونس عزیزم ،فدای اسمتو خودت
    منو ببخش اگه نشد،نشد بیام تولدت

  12. 3 کاربر از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده اند .


  13. #37
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    Eh

    سلام بهونه قشنگ من براي زندگي
    اره بازم منم همون ديوونه هميشگي

    فداي مهربونيات چه مي كني با سرنوشت
    دلم واست تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت

    حال من و اگه بخواي رنگ گلاي قاليه
    جاي نگاهت بد جوري تو صحن چشام خاليه

    ابرا همه پيش منن اينجا هوا پر غمه
    از غصه هام هر چي بگم جون خودت بازم كمه

    ديشب دلم گرفته بود رفتم كنار اسمون
    فرياد زدم يا تو بيا يا من و پيشت برسون

    فداي تو نميدوني بي تو چه دردي كشيدم
    حقيقت و واست بگم به اخر خط رسيدم

    رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي
    قسمت تو سفر شد و قسمت من اوارگي

    نمي دوني چقدر دلم تنگه براي ديدنت
    براي مهربونيات،نوازشات،بوسيدنت

    به خاطرت مونده يكي هميشه چشم براهته؟
    يه قلب تنها و كبود هلاك يه نگاهته؟

    من مي دونم همين روزا عشق من از يادت ميره
    بعدش خبر ميدن بيا كه داره دوستت مي ميره

    روزات بلنده يا كوتاه دوست شدي اونجا با كسي
    بيشتر از اين من و نذار تو غصه و دلواپسي

    يه وقت من و گم ميكني تو دود اين شهر غريب
    يه سرزمين غربته با صد تا نيرنگ و فريب

    فداي تو يه وقت شبا بي خوابي خستت نكنه
    غم غريبي عزيزم زرد و شكستت نكنه

    چادر شب لطيف تو از روت شبا پس نزني
    تنگ بلور اب تو يه وقت ناغافل نشكني

    اگه واست زحمتي نيست بر سر عهدمون بمون
    منم تو رو سپردمت دست خداي مهربون


  14. 3 کاربر از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده اند .


  15. #38
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    همه بغضشون گرفته چرا بارون نمياد!؟

    ليلي مرد از غم دوري چرا مجنون نمياد!؟

    روي ماهش کجا پنهون شده رفته کجا!؟

    چرا از اونور ابرا ديگه بيرون نمياد!؟

    نيتت رو واسه فال قهوه کردم ولي حيف

    عکس اون چشماي قشنگ توي فنجون نمياد

    من و کشتي تو با اين خنجر دوريت عجبه

    چرا از اين دله ديونه يه کم خون نمياد!؟

    مگه تو بيخبري موم رو پريشون ميکنم

    دل تو واسه مويه پريشون نمياد

    دل تو ازبس سفيد و لطيفه مثل برف

    از خجالت تو برفي تو زمستون نمياد

    تو دلم فقط يه بار مهموني بود تو اومدي

    درا رو بستم از اون وقت ديگه مهمون نمياد

    صدايه بارون قشنگه به شيشه که ميخوره

    اما با غم نجيب روي ناودون نمياد

    دو سه بار واسط نوشتم مثه آيينه ميموني

    تو يه بار جواب ندادي چرا شمعدون نمياد

    عمريه اسيرتم اسير اون چشماي ناز

    يه ملاقاتي واسم يه بار تو زندون نمياد

    نميگه کسي واسه مرمتش فکري کنيم

    هيچکسي سراغ اين کلبه ويرون نمياد

    زندگي بزيه شطرنج و من منتظرم

    طرف مقابلم ولي به ميدون نمياد

    گاهي وقتها اينقدر آب و هوام ابري ميشه

    که قد اشکاي من از رود کارون نمياد

    گاهي وقتا با خودم ميگم شاي ميخواد ذوق بکنم

    اما معلومه نخواد بياد که پنهون نمياد

    اونکه براي ديدنش ستاره ميچيني اهل نازه

    پس با يه خواهش آسون نمياد

    تو نامه آخري کلي دليل اورده بود

    مثلا چون تشنه اند ياسايه تو گلدون نمياد

    لااقل کاش راستشو براي من نوشته بود

    کاش واسم نوشته بود به خاطر اون نمياد


  16. 3 کاربر از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده اند .


  17. #39
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    Eh

    مي خوام يه قصري بسازم پنجره هاش آبي باشه
    من باشم و تو باشي و يه شب مهتابي باشه

    امشب مي خوام از آسمون ياسهاي خوشبو بچينم
    امشب مي خوام عكس تو رو تو خواب گل ها ببينم

    كاشكي بدوني چشمات رو به صد تا دنيا نمي دم
    يه موج گيسوي تو رو به صد تا دريا نمي دم

    كاش تو هواي عاشقي هميشه پيشم بموني
    از تو كتاب زندگي حرفاي رنگي بخوني

    حتي اگه دلت نخواد اسم تو ، تو قلب منه
    چهره تو يادم مياد وقتي كه بارون مي زنه

    امشب مي خوام براي تو يه فال حافظ بگيرم
    اگر كه خوب در نيومد به احترامت بميرم

    امشب مي خوام رو آسمون عكس چشات رو بكشم
    اگر نگاهم نكني ناز نگات رو بكشم

    مي خوام تو رو قسم بدم به جون هر چي عاشقه
    به جون هر چي قلب صاف رنگ گل شقايقه

    يه وقتي كه من نبودم بي خبر از اينجا نري
    بدون يه خداحافظي پر نزني تنها نري

    وقتي كه اينجا بموني بارون قشنگ و نم نمه
    هواي رفتن كه كني مرگ گلهاي مريمه


  18. 3 کاربر از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده اند .


  19. #40
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    نگات قشنگه وليكن يه كم عجيب و مبهمه

    من از كجا شروع كنم دوست دارم يه عالمه

    من و گذاشتي و بازم يه بار ديگه رفتي سفر

    نمي دونم شايد سفر براي دردات مرهمه

    تا وقتي اينجا بموني يه حالت عجيبيه

    من چه جوري واست بگم بارون قشنگ و نم نمه

    هواي رفتن كه كني واسه تو فرقي نداره

    اما به جون اون چشات مرگ گلاي مريمه

    آخرشم دق مي كنم تا من و دوست داشته باشي

    مردن كه از عاشقيه يك دفه نيست كه كم كمه

    من نمي دونم تو چرا اينجور نگاهم مي كني

    زير نگاه نافذت نگاه عاشقم خمه

    مي پرسم از چشماي تو ممكنه اينجا بموني ؟

    مي خندي و جواب مي دي رفتن من مسلمه

    برو به خاطر خودت اما به من قول بده

    هرجاي دنيا كه بري ديگه نشو مال همه

    رسمه كه لحظه ي سفر يادگاري به هم مي دن

    قشنگ ترين هديه ي تو تو قلب من يه مشت غمه

    شايد اين و بهم دادي كه هميشه با من باشه

    حق با تو ا تو راست مي گي غمت هميشه پيشمه

    ديدي گلا شب كه ميشه اشكاشونو رو مي كنن

    يادت باشه چشم منم هميشه غرق شبنمه

    تو مي ري و اسم من و از رو دلت خط مي زني

    اسم قشنگ تو ولي هميشه هرجا يادمه

    چشماي روشنت يه كم كاشكه هواي من رو داشت

    تنها توقعم فقط يه بار جواب ناممه


  20. 3 کاربر از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده اند .


صفحه 4 از 41 نخستنخست 123456789101112131415161718192021222324 ... آخرینآخرین

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •