صفحه 123 از 302 نخستنخست ... 2373103104105106107108109110111112113114115116117118119120121122123124125126127128129130131132133134135136137138139140141142143173223273 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1,221 تا 1,230 , از مجموع 3018

موضوع: ديوان شمس

  1. #1221
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    گر ناز تو را به گفت نارم

    مهر تو درون سینه دارم


    بی‌مهر تو گر گلی ببویم

    در حال بسوز همچو خارم


    ماننده ماهی ار خموشم

    چون موج و چو بحر بی‌قرارم


    ای بر لب من نهاده مهری

    می کش تو به سوی خود مهارم


    مقصود تو چیست من چه دانم

    دانم که من اندر این قطارم


    نشخوار غمت زنم چو اشتر

    چون اشتر مست کف برآرم


    هر چند نهان کنم نگویم

    در حضرت عشق آشکارم


    ماننده دانه زیر خاکم

    موقوف اشارت بهارم


    تا بی‌دم خود زنم دمی خوش

    تا بی‌سر خود سری بخارم

  2. #1222
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    Eh

    من اشتر مست شهریارم

    آن خایم کز گلو برآرم


    چون گلبن روی اوست خویم

    اشکوفه من بود نثارم


    چون بحر اگر ترش کنم رو

    پرگوهر و در بود کنارم


    گر یار وصال ما نجوید

    با عشق وصال یار غارم


    خواری که به پیش خلق عار است

    آن عار شده‌ست افتخارم


    باد منطق برون کن از لنج

    کز باد نطق در این غبارم

  3. #1223
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    روزی که گذر کنی به گورم

    یاد آور از این نفیر و شورم


    پرنور کن آن تک لحد را

    ای دیده و ای چراغ نورم


    تا از تو سجود شکر آرد

    اندر لحد این تن صبورم


    ای خرمن گل شتاب مگذار

    خوش کن نفسی بدان بخورم


    وان گاه که بگذری مینگار

    کز روزن و درگه تو دورم


    گر سنگ لحد ببست راهم

    از راه خیال بی‌فتورم


    گر صد کفنم بود ز اطلس

    بی‌خلعت صورت تو عورم


    از صحن سرای تو برآیم

    در نقب زنی مگر که مورم


    من مور توام تویی سلیمان

    یک دم مگذار بی‌حضورم


    خامش کردم بگو تو باقی

    کز گفت و شنود خود نفورم


    شمس تبریز دعوتم کن

    چون دعوت توست نفخ صورم

  4. #1224
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ای دشمن روزه و نمازم

    وی عمر و سعادت درازم


    هر پرده که ساختم دریدی

    بگذشت از آنک پرده سازم


    ای من چو زمین و تو بهاری

    پیدا شده از تو جمله رازم


    چون صید شدم چگونه پرم

    چون مات توام دگر چه بازم


    پروانه من چو سوخت بر شمع

    دیگر ز چه باشد احترازم


    نزدیکتری به من ز عقلم

    پس سوی تو من چگونه یازم


    بگداز مرا که جمله قندم

    گر من فسرم وگر گدازم


    یک بارگی از وفا مشو دست

    یک بار دگر ببین نیازم


    یک بار دگر مرا فسون خوان

    وز روح مسیح کن طرازم


    بر قنطره بست باج دارم

    از بهر عبور ده جوازم


    خاموش که گفت حاجتش نیست

    در گفتن خویش یاوه تازم


    خاموش که عاقبت مرا کار

    محمود بود چو من ایازم

  5. #1225
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    تا با تو قرین شده‌ست جانم

    هر جا که روم به گلستانم


    تا صورت تو قرین دل شد

    بر خاک نیم بر آسمانم


    گر سایه من در این جهان است

    غم نیست که من در آن جهانم


    من عاریه‌ام در آن که خوش نیست

    چیزی که بدان خوشم من آنم


    در کشتی عشق خفته‌ام خوش

    در حالت خفتگی روانم


    امروز جمادها شکفته‌ست

    امروز میان زندگانم


    چون علم بالقلم رهم داد

    پس تخته نانبشته خوانم


    چون کان عقیق در گشاده‌ست

    چه غم که خراب شد دکانم


    زان رطل گران دلم سبک شد

    گر دل سبک است سرگرانم


    ای ساقی تاج بخش پیش آ

    تا بر سر و دیده‌ات نشانم


    جز شمع و شکر مگوی چیزی

    چیزی بمگو که من ندانم

  6. #1226
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    Eh

    امروز مرا چه شد چه دانم

    امروز من از سبک دلانم


    در دیده عقل بس مکینم

    در دیده عشق بی‌مکانم


    افسوس که ساکن زمینم

    انصاف که صارم زمانم


    این طرفه که با تن زمینی

    بر پشت فلک همی‌دوانم


    آن بار که چرخ برنتابد

    از قوت عشق می کشانم


    از سینه خویش آتشش را

    تا سینه سنگ می رسانم


    از لذت و از صفای قندش

    پرشهد شده‌ست این دهانم


    از مشکل شمس حق تبریز

    من نکته مشکل جهانم

  7. #1227
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ی جان لطیف و ای جهانم از خواب گرانت برجهانم

    بی‌شرم و حیا کنم تقاضا

    دانی که غریم بی‌امانم


    گر بر دل تو غبار بینم

    از اشک خودش فرونشانم


    ای گلبن جان برای مجلس

    بگرفته امت که گل فشانم


    یک بوسه بده که اندر این راه

    من باج عقیق می ستانم


    بسیار شب است کاندر این دشت

    من از پی باج راهبانم


    شب نعره زنم چو پاسبانان

    چون طالب باج کاروانم


    همخانه گریخت از نفیرم

    همسایه گریست از فغانم

  8. #1228
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    Eh

    آن عشرت نو که برگرفتیم

    پا دار که ما ز سر گرفتیم


    آن دلبر خوب باخبر را

    مست و خوش و بی‌خبر گرفتیم


    هر لحظه ز حسن یوسف خود

    صد مصر پر از شکر گرفتیم


    در خانه حسن بود ماهی

    رفتیمش و بام و در گرفتیم


    آن آب حیات سرمدی را

    چون آب در این جگر گرفتیم


    چون گوشه تاج او بدیدیم

    مستانه‌اش از کمر گرفتیم


    هر نقش که بی‌وی است مرده‌ست

    از بهر تو جانور گرفتیم


    هر جانوری که آن ندارد

    او را علف سقر گرفتیم


    هر کس گهری گرفت از کان

    از کان همه سیمبر گرفتیم


    از تابش نور آفتابی

    چون ماه جمال و فر گرفتیم


    شمس تبریز چون سفر کرد

    چون ماه از آن سفر گرفتیم

  9. #1229
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    گر گمشدگان روزگاریم

    ره یافتگان کوی یاریم


    گم گردد روزگار چون ما

    گر آتش دل بر او گماریم


    نی سر ماند نه عقل او را

    گر ما سر فتنه را بخاریم


    این مرگ که خلق لقمه اوست

    یک لقمه کنیم و غم نداریم


    تو غرقه وام این قماری

    ما وام گزار این قماریم


    جانی مانده‌ست رهن این وام

    جان را بدهیم و برگزاریم

  10. #1230
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    Eh

    ما عاشق و بی‌دل و فقیریم

    هم کودک و هم جوان و پیریم


    چون کبریتیم و هیزم خشک

    ما آتش عشق زو پذیریم


    از آتش عشق برفروزیم

    اما چون برق زو نمیریم


    ما خون جگر خوریم چون شیر

    چون یوز نه عاشق پنیریم


    گویند شما چه دست گیرید

    کو دست تو را که دست گیریم


    بر خویش پرست همچو خاریم

    بر دوست پرست چون حریریم


    عاشق که چو شمع می بسوزد

    او را چو فتیله ناگزیریم


    از ما مگریز زانک با تو

    آمیخته همچو شهد و شیریم


    تو میر شکار بی‌نظیری

    ما نیز شکار بی‌نظیریم


    در حسن تو را تنور گرم است

    ما را بربند ما خمیریم


    ما را به قدوم خویش درباف

    زیر قدم تو چون حصیریم

صفحه 123 از 302 نخستنخست ... 2373103104105106107108109110111112113114115116117118119120121122123124125126127128129130131132133134135136137138139140141142143173223273 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •