صفحه 141 از 302 نخستنخست ... 4191121122123124125126127128129130131132133134135136137138139140141142143144145146147148149150151152153154155156157158159160161191241291 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1,401 تا 1,410 , از مجموع 3018

موضوع: ديوان شمس

  1. #1401
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    بر آن شده‌ست دلم کآتشی بگیرانم

    که هر کی او نمرد پیش تو بمیرانم


    کمان عشق بدرم که تا بداند عقل

    که بی‌نظیرم و سلطان بی‌نظیرانم


    که رفت در نظر تو که بی‌نظیر نشد

    مقام گنج شده‌ست این نهاد ویرانم


    من از کجا و مباهات سلطنت ز کجا

    فقیر فقرم و افتاده فقیرانم


    من آن کسم که تو نامم نهی نمی‌دانم

    چو من اسیر توام پس امیر میرانم


    جز از اسیری و میری مقام دیگر هست

    چو من فنا شوم از هر دو کس نفیرانم


    چو شب بیاید میر و اسیر محو شوند

    اسیر هیچ نداند که از اسیرانم


    به خواب شب گرو آمد امیری میران

    چو عشق هیچ نخسبد ز عشق گیرانم


    به آفتاب نگر پادشاه یک روزه‌ست

    همی‌گدازد مه منیر کز وزیرانم


    منم که پخته عشقم نه خام و خام طمع

    خدای کرد خمیری از آن خمیرانم


    خمیرکرده یزدان کجا بماند خام

    خمیرمایه پذیرم نه از فطیرانم


    فطیر چون کند او فاطرالسموات است

    چو اختران سماوات از منیرانم


    تو چند نام نهی خویش را خمش می باش

    که کودکی است که گویی که من ز پیرانم

  2. #1402
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    Eh

    می گریزد از ما و ما قوامش داریم

    زن زنانش آریم کش کشانش آریم


    می دود آن زیبا بر گل و سوسن‌ها

    گو بیا ما را بین ما از آن گلزاریم


    می کند دلداری وان همه طراری

    حق آن طره او که همه طراریم


    دام دل بگشاییم بوسه زو برباییم

    تا نپندارد که ما تهی گفتاریم


    هوش ما چون اختر یار ما خورشیدی

    زین سبب هر صبحی کشته آن یاریم


    گر بگوید فردا از غرور و سودا

    نقد را نگذاریم پا بر این افشاریم


    بحر او پرمرجان مشرب محتاجان

    تا بود در تن جان ما بر این اقراریم


    هر چه تو فرمایی عقل و دین افزایی

    هین بفرما که ما بنده و اشکاریم


    ای لبانت شکر گیسوانت عنبر

    وی از آن شیرینتر که همی‌پنداریم


    ساربان آهسته بهر هر دلخسته

    کن مدارا آخر کاندر این قطاریم


    اندر این بیشه ستان رحم کن بر مستان

    گر نی ما چون شیریم هم نی چون کفتاریم


    هین خمش کان مه رو وان مه نازک خو

    سر بپوشد چون ما کاشف اسراریم


    با همو گوید سر خالق هر مخبر

    ما هنوز از خامی سخت ناهمواریم

  3. #1403
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    گه چرخ زنان همچون فلکم

    گه بال زنان همچون ملکم


    چرخم پی حق رقصم پی حق

    من زان ویم نی مشترکم


    چون دید مرا بخرید مرا

    آن کان نمک زان بانمکم


    شیر است یقین در بیشه جان

    بدرید یقین انبان شکم


    آن کو به قضا داده‌ست رضا

    قاضی کندش روزی ملکم


    یأجوج منم مأجوج منم

    حد نیست مرا هر چند یکم


    بربند دهان در باغ درآ

    تا کم نکنی خط‌های چکم

  4. #1404
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    تلخی نکند شیرین ذقنم

    خالی نکند از می دهنم


    عریان کندم هر صبحدمی

    گوید که بیا من جامه کنم


    در خانه جهد مهلت ندهد

    او بس نکند پس من چه کنم


    از ساغر او گیج است سرم

    از دیدن او جان است تنم


    تنگ است بر او هر هفت فلک

    چون می رود او در پیرهنم


    از شیره او من شیردلم

    در عربده‌اش شیرین سخنم


    می گفت که تو در چنگ منی

    من ساختمت چونت نزنم


    من چنگ توام بر هر رگ من

    تو زخمه زنی من تن تننم


    حاصل تو ز من دل برنکنی

    دل نیست مرا من خود چه کنم

  5. #1405
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    تشنه خویش کن مده آبم

    عاشق خویش کن ببر خوابم


    تا شب و روز در نماز آیم

    ای خیال خوش تو محرابم


    گر خیال تو در فنا یابم

    در زمان سوی مرگ بشتابم


    بر امید خیال گوهر تو

    جاذب هر مسی چو قلابم


    بر امید مسبب الاسباب

    رهزن کاروان اسبابم


    رحمتی آر و پادشاهی کن

    کاین فراق تو بر نمی‌تابم


    زان همی‌گردم و همی‌نالم

    که بر آب حیات دولابم


    زان چو روزن گشاده‌ام دل و چشم

    که تویی آفتاب و مهتابم


    آن زمانی که نام تو شنوم

    مست گردند نام و القابم


    آن زمانی که آتش تو رسد

    بجهد این دل چو سیمابم


    بس کن از گفت کز غبار سخن

    خود سخن بخش را نمی‌یابم

  6. #1406
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    Eh

    کون خر را نظام دین گفتم

    پشک را عنبر ثمین گفتم


    اندر این آخرجهان ز گزاف

    بس چمن نام هر چمین گفتم


    طوق بر گردن کپی بستم

    نام اعلا بر اسفلین گفتم


    عجز خواهید روح را که ز عجز

    صفت روح بهر طین گفتم


    حلیه آدم و خلیفه حق

    بهر ابلیس و هر لعین گفتم


    زاغ را بلبل چمن خواندم

    خار را سرو و یاسمین گفتم


    دیو را جبرئیل کردم نام

    ژاژ را حجت مبین گفتم


    ای دریغا که کان نفرین را

    از طمع چند آفرین گفتم


    از خری بود آن نبد ز خرد

    که خر ماده را تکین گفتم


    توبه کردم از این خطا گفتن

    همه عمرم بس ار همین گفتم

  7. #1407
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    آمدم باز تا چنان گردم

    که چو خورشید جمله جان گردم


    سر خم رحیق بگشایم

    سرده بزم سرخوشان گردم


    عشرت اکنون علم به صحرا زد

    من چو فکرت چرا نهان گردم


    باغ خلد است جان من تا من

    قره العین باغبان گردم


    برنگردم به گرد خود چون قطب

    گرد قطبان چو آسمان گردم


    چون شبم روز گشت ای سلطان

    فارغ از بام و پاسبان گردم


    کان زرم نیم زر محدود

    که پی سنگ امتحان گردم


    تن زن از هی هی شبانانه

    پادشاهم چرا شبان گردم

  8. #1408
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    Eh

    آتشی از تو در دهان دارم

    لیک صد مهر بر زبان دارم


    دو جهان را کند یکی لقمه

    شعله‌هایی که در نهان دارم


    گر جهان جملگی فنا گردد

    بی‌جهان ملک صد جهان دارم


    کاروان‌ها که بار آن شکر است

    من ز مصر عدم روان دارم


    من ز مستی عشق بی‌خبرم

    که از آن سود یا زیان دارم


    چشم تن بود درفشان از عشق

    تا کنون جان درفشان دارم


    بند خانه نیم که چون عیسی

    خانه بر چارم آسمان دارم


    شکر آن را که جان دهد تن را

    گر بشد جان جان جان دارم


    آنچ داده‌ست شمس تبریزی

    ز من آن جو که من همان دارم

  9. #1409
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    در طریقت دو صد کمین دارم

    لیک صد چشم خرده بین دارم


    این نشان‌ها که بر رخم پیداست

    دانک از شاه همنشین دارم


    آن یکی گنج کز جهان بیش است

    در دل و جان خود دفین دارم


    ظلمت شک جای من بادا

    گر از آن رو سر یقین دارم


    من نهانی ز جبرئیل امین

    جبرئیل دگر امین دارم


    نقش چین مر مرا چه کار آید

    چونک بر رخ ز عشق چین دارم


    اسپ اقبال را ببرم پی

    زانک بر پشت عشق زین دارم


    پای دار است جان من در عشق

    چونک پاهای آهنین دارم


    از دمم بوی باغ می آید

    کز درون باغ و یاسمین دارم


    از فرح پایم از زمین دور است

    چونک در لامکان زمین دارم


    رو به تبریز شرح این بطلب

    زانک من این ز شمس دین دارم

  10. #1410
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    Eh

    تا به جان مست عشق آن یارم

    سرده باده‌های انوارم


    هر دمی گر نه جان نو دهدم

    ای دل از جان خویش بیزارم


    گرد آن مه چو چرخ می گردم

    پس دگر چیست در زمین کارم


    بر سر کارگاه خوبی بود

    سوزنش کرده‌ست چون تارم


    سوزنم چنگ شد از او در تار

    تا به آواز زیر می زارم


    تا من این کارگاه عالم را

    کو حجاب حق است بردارم


    تا بسوزم حجاب غفلت و خواب

    ز آتش چشم‌های بیدارم


    تا بیابم ز شمس تبریزی

    صحت این ضمیر بیمارم

صفحه 141 از 302 نخستنخست ... 4191121122123124125126127128129130131132133134135136137138139140141142143144145146147148149150151152153154155156157158159160161191241291 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •