صفحه 177 از 302 نخستنخست ... 2777127157158159160161162163164165166167168169170171172173174175176177178179180181182183184185186187188189190191192193194195196197227277 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1,761 تا 1,770 , از مجموع 3018

موضوع: ديوان شمس

  1. #1761
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    شب که جهان است پر از لولیان


    زهره زند پرده شنگولیان


    بیند مریخ که بزم است و عیش

    خنجر و شمشیر کند در میان


    ماه فشاند پر خود چون خروس

    پیش و پسش اختر چون ماکیان


    دیده غماز بدوزد فلک

    تا که گواهی ندهد بر کیان


    خفته گروهی و گروهی به صید

    تا کی کند سود و کی دارد زیان


    پنج و شش است امشب مهره قمار

    سست میفکن لب چون ناشیان


    جام بقا گیر و بهل جام خواب

    پرده بود خواب و حجاب عیان


    ساقی باقی است خوش و عاشقان

    خاک سیه بر سر این باقیان


    زهر از آن دست کریمش بنوش

    تا که شوی مهتر حلواییان


    عشق چو مغز است جهان همچو پوست

    عشق چو حلوا و جهان چون تیان


    حلق من از لذت حلوا بسوخت

    تا نکنم حلیه حلوا بیان


  2. #1762
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    مست رسید آن بت بی‌باک من


    دردکش و دلخوش و چالاک من


    گفت به من بنگر و دلشاد شو

    هیچ به خود منگر غمناک من


    ز آب و گل این دیده تو پرگل است

    پاک کنش در نظر پاک من


    دست بزد خرقه من چاک کرد

    گفت مزن بخیه بر این چاک من


    روی چو بر خاک نهادم بگفت

    پاک مکن روی خود از خاک من


    ای منت آورده منت می‌برم

    ز آنک منم شیر و تو شیشاک من


    نفت زدم در تو و می‌سوز خوش

    لیک سیه می‌نکند زاک من


  3. #1763
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    جان منی جان منی جان من


    آن منی آن منی آن من


    شاه منی لایق سودای من

    قند منی لایق دندان من


    نور منی باش در این چشم من

    چشم من و چشمه حیوان من


    گل چو تو را دید به سوسن بگفت

    سرو من آمد به گلستان من


    از دو پراکنده تو چونی بگو

    زلف تو حال پریشان من


    ای رسن زلف تو پابند من

    چاه زنخدان تو زندان من


    دست فشان مست کجا می‌روی

    پیش من آ ای گل خندان من


  4. #1764
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    می‌نروم هیچ از این خانه من


    در تک این خانه گرفتم وطن


    خانه یار من و دارالقرار

    کفر بود نیت بیرون شدن


    سر نهم آن جا که سرم مست شد

    گوش نهم سوی تنن تنتنن


    نکته مگو هیچ به راهم مکن

    راه من این است تو راهم مزن


    خانه لیلی است و مجنون منم

    جان من این جاست برو جان مکن


    هر کی در این خانه درآید ورا

    همچو منش باز بماند دهن


    خیز ببند آن در اما چه سود

    قارع در گشت دو صد درشکن


    ای خنک آن را که سرش گرم شد

    ز آتش روی چو تو شیرین ذقن


    آن رخ چون ماه به برقع مپوش

    ای رخ تو حسرت هر مرد و زن


    این در رحمت که گشادی مبند

    ای در تو قبله هر ممتحن


    شمع تویی شاهد تو باده تو

    هم تو سهیلی و عقیق یمن


    باقی عمر از تو نخواهم برید

    حلقه به گوش توام و مرتهن


    می‌نرمد شیر من از آتشت

    می‌نرمد پیل من از کرگدن


    تو گل و من خار که پیوسته‌ایم

    بی‌گل و بی‌خار نباشد چمن


    من شب و تو ماه به تو روشنم

    جان شبی دل ز شبم برمکن


    شمع تو پروانه جانم بسوخت

    سر پی شکرانه نهم بر لگن


    جان من و جان تو هر دو یکی است

    گشته یکی جان پنهان در دو تن


    جان من و تو چو یکی آفتاب

    روشن از او گشته هزار انجمن


    وقت حضور تو دو تا گشت جان

    رسته شد از تفرقه خویشتن


    تن زدم از غیرت و خامش شدم

    مطرب عشاق بگو تن مزن


    خطه تبریز و رخ شمس دین

    ماهی جان راست چو بحر عدن


  5. #1765
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    بانگ برآمد ز خرابات من


    چرخ دوتا شد ز مناجات من


    عاقبت امر ظفر دررسید

    یار درآمد به مراعات من


    یا رب یا رب که چه سان می‌کند

    دلبر بی‌کفو مکافات من


    طاعت و ایمان کند آن کیمیا

    غفلت و انکار و جنایات من


    قصر دهد از پی تقصیر من

    زله دهد از پی زلات من


    جوش نهد در دل دریا و کوه

    از تبش روز ملاقات من


    گر نبدی پرده خیالات خلق

    سوخته بودی ز خیالات من


    در سپه جان زندی زلزله

    طبل و علم نعره و هیهات من


    در افق چرخ زدی شعله‌ها

    نیم شبان آتش میقات من


  6. #1766
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    بانگ برآمد ز خرابات من


    یار درآمد به مراعات من


    تا که بدیدم مه بی‌حد او

    رفت ز حد ذوق مناجات من


    موسی جانم به که طور رفت

    آمد هنگام ملاقات من


    طور ندا کرد که آن خسته کیست

    کآمد سرمست به میقات من


    این نفس روشن چون برق چیست

    پر شده تا سقف سماوات من


    این دل آن عاشق مستان ماست

    رسته ز هجران و ز آفات من


    آمده با سوز و هزاران نیاز

    بر طمع لطف و مکافات من


    پیشتر آ پیشتر آ و ببین

    خلعت و تشریف و مکافات من


    نفی شدی در طلب وصل من

    عمر ابد گیر ز اثبات من


    از خم توحید بخور جام می


    مست شو این است کرامات من


    پهلوی شه آمده‌ای مات شو

    مات منی مات منی مات من


    بس کن ای دل چو شدی مات شه

    چند ز هیهای و ز هیهات من


  7. #1767
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ظلمت شب پرتو ظلمات من


    نور مه از نور ملاقات من


    گوهر طاعت شد از آن کیمیا

    زلت و انکار و جنایات من


    هست سماوات در آن آرزو

    تا نگرد سوی سماوات من


    ای رخ خورشید سوی برج من

    ای شه جان شاهد شهمات من


  8. #1768
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    بانگ برآمد ز دل و جان من


    که ز معشوقه پنهان من


    سجده گه اصل من و فرع من

    تاج سر من شه و سلطان من


    خسته و بسته‌ست دل و دست من

    دست غم یوسف کنعان من


    دست نمودم که بگو زخم کیست

    گفت ز دست من و دستان من


    دل بنمودم که ببین خون شده‌ست

    دید و بخندید دلستان من


    گفت به خنده که برو شکر کن

    عید مرا ای شده قربان من


    گفتم قربان کیم یار گفت

    آن منی آن منی آن من


    صبح چو خندید دو چشمم گریست

    دید ملک دیده گریان من


    جوش برآورد و روان کرد آب

    از شفقت چشمه حیوان من


    نک اثر آب حیاتش نگر

    در بن هر سی و دو دندان من


    آب حیات است روانه ز جوش

    تازه بدو سدره ایمان من


    بنده این آبم و این میراب

    بنده تر از من دل حیران من


    بس کن گستاخ مرو هین خموش

    پیش شهنشاه نهان دان من


  9. #1769
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    بازرسید آن بت زیبای من


    خرمی این دم و فردای من


    در نظرش روشنی چشم من

    در رخ او باغ و تماشای من


    عاقبت امر به گوشش رسید

    بانگ من و نعره و هیهای من


    بر در من کیست که در می‌زند

    جان و جهان است و تمنای من


    گر نزند او در من درد من

    ور نکند یاد من او وای من


    دور مکن سایه خود از سرم

    باز مکن سلسله از پای من


    در چه خیالی هله ای روترش

    رو بر حلوایی و حلوای من


    هم بخور و هم کف حلوا بیار

    تا که بیفزاید صفرای من


    ریش تو را سخت گرفته‌ست غم

    چیست زبونی تو بابای من


    در زنخش کوب دو سه مشت سخت

    ای نر و نرزاده و مولای من


    مشک بدرید و بینداخت دلو

    غرقه آب آمد سقای من


    بانگ زدم کای کر سقا بیا

    رفت و بنشنید علالای من


    آن من است او و به هر جا رود

    عاقبت آید سوی صحرای من



    جوشش دریای معلق مگر

    از لمع گوهر گویای من


    گوید دریا که ز کشتی بجه

    دررو در آب مصفای من


    قطره به دریا چو رود در شود

    قطره شود بحر به دریای من


    ترک غزل گیر و نگر در ازل

    کز ازل آمد غم و سودای من



  10. #1770
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    آمده‌ای بی‌گه خامش مشین


    یک قدح مردفکن برگزین


    آب روان داد ز چشمه حیات

    تا بدمد سبزه ز آب و ز طین


    آن می گلگون سوی گلشن کشان

    تا بگزد لاله رخ یاسمین


    راح نما روح مرا تا که روح

    خندد و گوید سخنی خندمین


    درکشد اندیشه گری دست خود

    چونک برافشاند یار آستین


    گردن غم را بزند تیغ می

    کاین بکشد کان حلاوت ز کین


    بام و در مجلس افغان کند

    کاغتنموا الهوه یا شاربین


    گوش گشا جانب حلقه کرام

    چشم گشا روشنی چشم بین


    سجده کند چین چو گشاید دو چشم

    جعد تو را بیند پنجاه چین


    خرمیش بر دل خرم زند

    سوی امین آید روح الامین


    مادر عشرت چو گشاید کنار

    بازرهد جان ز بنات و بنین


    بس کنم و رخت به ساقی دهم

    وز کف او گیرم در ثمین


صفحه 177 از 302 نخستنخست ... 2777127157158159160161162163164165166167168169170171172173174175176177178179180181182183184185186187188189190191192193194195196197227277 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •