صفحه 207 از 302 نخستنخست ... 57107157187188189190191192193194195196197198199200201202203204205206207208209210211212213214215216217218219220221222223224225226227257 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 2,061 تا 2,070 , از مجموع 3018

موضوع: ديوان شمس

  1. #2061
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    چو آفتاب برآمد ز قعر آب سیاه


    ز ذره ذره شنو لا اله الا الله


    چه جای ذره که چون آفتاب جان آمد

    ز آفتاب ربودند خود قبا و کلاه


    ز آب و گل چو برآمد مه دل آدم وار

    صد آفتاب چو یوسف فروشود در چاه


    سری ز خاک برآور که کم ز مور نه‌ای

    خبر ببر بر موران ز دشت و خرمنگاه


    از آن به دانه پوسیده مور قانع شد

    که او ز سنبل سرسبز ما نبود آگاه


    بگو به مور بهار است و دست و پا داری

    چرا ز گور نسازی به سوی صحرا راه


    چه جای مور سلیمان درید جامه شوق

    مرا مگیر خدا زین مثال‌های تباه


    ولی به قد خریدار می‌برند قبا

    اگر چه جامه دراز است هست قد کوتاه


    بیار قد درازی که تا فروبریم

    قبا که پیش درازیش بسکلد زه ماه


    خموش کردم از این پس که از خموشی من

    جدا شود حق و باطل چنانک دانه ز کاه


  2. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  3. #2062
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض



    که بوده است تو را دوش یار و همخوابه

    که از خوی تو پر از مشک گشت گرمابه


    چو شانه سنگ ز عشق تو شاخ شاخ شده‌ست

    پریت خوانده به حمام و کرده‌ات لابه


    چو شانه زلف تو را دید شد هر انگشتش

    دلیل و آلت تهلیل همچو سبابه


    ز نور روی تو پر گشت خلوت حمام

    که جمله قبه زجاجی شده‌ست چون تابه


    خمش که گل مثل آب از تو یافت صفا

    که هر کی نسبت تو یافت گشت نسابه


  4. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  5. #2063
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    مقام خلوت و یار و سماع و تو خفته


    که شرم بادت از آن زلف‌های آشفته


    از این سپس منم و شب روی و حلقه یار

    شب دراز و تب و رازهای ناگفته


    برون پرده درند آن بتان و سوزانند

    که لطف‌های بتان در شب است بنهفته


    به خواب کن همه را طاق شو از این جفتان

    به سوی طاق و رواقش مرو به شب جفته


    بدانک خلوت شب بر مثال دریایی است

    به قعر بحر بود درهای ناسفته


    رخ چو کعبه نما شاه شمس تبریزی

    که باشدت عوض حج‌های پذرفته


  6. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  7. #2064
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    دلم چو دیده و تو چون خیال در دیده


    زهی مبارک و زیبا به فال در دیده


    به بوی وصل دو دیده خراب و مست شده‌ست

    چگونه باشد یا رب وصال در دیده


    چو دیده بیشه آن شیرمست من باشد

    چه زهره دارد گرگ و شکال در دیده


    دو دیده را بگشا نور ذوالجلال ببین

    ز فر دولت آن خوش خصال در دیده


    چو چتر و سنجق آن رشک صد سلیمان دید

    گشاد هدهد جان پر و بال در دیده


    چو آفتاب جمالش بدیده‌ها درتافت

    چه شعله‌هاست ز نور جلال در دیده


    چو عقل عقل قنق شد درون خرگه جسم

    عقول هیچ ندارد مجال در دیده


    دو دیده مست شد از جان صدر شمس الدین

    چه باده‌هاست از او مال مال در دیده


  8. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  9. #2065
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    چو مست روی توام ای حکیم فرزانه


    به من نگر تو بدان چشم‌های مستانه


    ز چشم مست تو پیچد دلم که دیوانه است

    که جنس همدگر افتاد مست و دیوانه


    دل خراب مرا بین خوشی به من بنگر

    که آفتاب نظر خوش کند به ویرانه


    بکن نظر که بدان یک نظر که درنگری

    درخت‌های عجب سر کند ز یک دانه


    دو چشم تو عجمی ترک و مست و خون ریزند

    که می‌زند عجمی تیرهای ترکانه


    مرا و خانه دل را چنان به یغما برد

    که می‌دود حسنک پابرهنه در خانه


    به باغ روی تو آییم و خانه برشکنیم

    هزار خانه چو صحرا کنیم مردانه


    صلاح دین تو چو ماهی و فارغی زین شرح

    که فارغ است سر زلف حور از شانه



  10. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  11. #2066
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    عجب دلی که به عشق بت است پیوسته


    عجبتر این که بتش پیش او است بنشسته


    بمال چشم دلا بهترک از این بنگر

    مدو به هر طرف ای دل تو نیز آهسته


    دو کف به سوی دعا سوی بحر می‌رانی

    نه گوهر تو به جیب تو است پیوسته


    خنک کسی که ورا دست گرد جیب بود

    که او لطیف و سبک روح گشت و برجسته


    اگر چه هر طرفی بازگشت در طلبش

    از آن طلب چو به خود وانگشت شد خسته


    میان گلبن دل جان بخسته از خاری

    ببین دلا تو ز خاری هزار گلدسته


    میان دل چو برآید غبار و طبل و علم

    هزار سنجق هستی ببین تو بشکسته


    بیا به شهر عدم درنگر در آن مستان

    ببین ز خویش و هزاران چو خویش وارسته


    نهاده هر دو قدم شاد در سرای بقا

    و زین بساط فنا هر دو دست خود شسته


  12. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  13. #2067
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ز لقمه‌ای که بشد دیده تو را پرده


    مخور تو بیش که ضایع کنی سراپرده


    حیات خویش در آن لقمه گر چه پنداری

    ضمیر را سبل است آن و دیده را پرده


    چرا مکن تو در این جا مگو چرا نکنم

    که چشم جان را گشته است این چرا پرده


    طلسم تن که ز هر زهر شهد بنموده‌ست

    عروس پرده نموده‌ست مر تو را پرده


    چو لقمه را ببریدی خیال پیش آید

    خیال‌هاست شده بر در صفا پرده


    خیال طبع به روی خیال روح آید

    ز عقل نعره برآید که جان فزا پرده


    دلا جدا شو از این پرده‌های گوناگون

    هلا که تا نکند مر تو را جدا پرده


  14. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  15. #2068
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    تو دیده گشته و ما را بکرده نادیده


    بدیده گریه ما را بدین بخندیده


    بخند جان و جهان چون مقام خنده تو راست

    بکن که هر چه کنی هست بس پسندیده


    ز درد و حسرت تو جان لاله‌ها سیه است

    گل از جمال رخ توست جامه بدریده


    ز خلق عالم جان‌های پاک بگزیدند

    و آنگهان ز میانشان تو بوده بگزیده


    بدانک عشق نبات و درخت او خشک است

    به گرد گرد درخت من است پیچیده


    چو خشک گشت درختم بسی بلندی یافت

    چو زرد گشت رخم شد چو زر بنازیده


    خزینه‌های جواهر که این دلم را بود

    قمارخانه درون جمله را ببازیده


    هزار ساغر هستی شکسته این دل من

    خمار نرگس مخمور تو نسازیده


    ز خام و پخته تهی گشت جان من باری

    مدد مدد تو چنین آتشی فروزیده


    مرا چو نی بنوازید شمس تبریزی

    بهانه بر نی و مطرب ز غم خروشیده


  16. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  17. #2069
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض



    برو برو که به بز لایق است بزغاله

    برو که هست ز گاوان حیات گوساله


    برو برو که خران گله گله جمع شدند

    خر جوان و خر پیر و خر دو یک ساله


    ز ناله تو مرا بوی خر همی‌آید

    که خر کند به علف زار و ماده خر ناله


    دماغ پاک بباید برای مشک و عبیر

    گلوله‌های پلیدی برای جلاله


    در آن زمان که خران بول خر به بو گیرند

    زهی زمان و زهی حالت و زهی حاله


    میا میا که به میدان دل خران نرسند

    به صد هزار حیل می‌رسند خیاله


    دلاله کیست بلیس این عروس دنیا را

    عروس را تو قیاسی بکن ز دلاله


    خموش باش سخن شرط نیست طالب را

    که او ز اشارت ابرو رسد به دنباله


  18. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  19. #2070
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    خلاصه دو جهان است آن پری چهره


    چو او نقاب گشاید فنا شود زهره


    چو بر براق معانی کنون سوار شود

    به پیش سلطنت او که را بود زهره


    ستارگان سماوات جمله مات شوند

    به طاس چرخ چو آن شه درافکند مهره


    چو روح قدس ببیند ورا سجود کند

    فرشتگان مقرب برند از او بهره


    همای عرش خداوند شمس تبریزی

    که هفت بحر بود پیش او یکی قطره


  20. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


صفحه 207 از 302 نخستنخست ... 57107157187188189190191192193194195196197198199200201202203204205206207208209210211212213214215216217218219220221222223224225226227257 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •