صفحه 237 از 302 نخستنخست ... 87137187217218219220221222223224225226227228229230231232233234235236237238239240241242243244245246247248249250251252253254255256257287 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 2,361 تا 2,370 , از مجموع 3018

موضوع: ديوان شمس

  1. #2361
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    چه دلشادم به دلدار خدایی


    خدایا تو نگهدار از جدایی


    بیا ای خواجه بنگر یار ما را

    چو از اصحاب و از یاران مایی


    بدان شرطی که با ما کژ نبازی

    وگر بازی تو با ما برنیایی


    دغایانی که با جسم چو پیلند

    سوار اسب فرهنگ و کیانی


    پیاده گشته و رخ زرد ماندند

    ز فرزین بند شاهان بقایی


    چه بودی گر بدانستی مهی را

    شکسته اختری در بی‌وفایی


    وگر مه را نداند ماه ماه است

    چگونه مه نه ارضی نی سمایی


    که ارضی و سمایی را غروب است

    فتد بی‌اختیارش اختفایی


    ظهور و اختفای ماه جانی

    به دست او است در قدرت نمایی


    بسوز ای تن که جان را چون سپندی

    به دفع چشم بد چون کیمیایی


    که چشم بد بجز بر جسم ناید

    به معنی کی رسد چشم هوایی


    کناری گیرمش در جامه تن

    که جان را زو است هر دم جان فزایی


    خیالت هر دمی این جاست با ما

    الا ای شمس تبریزی کجایی


  2. #2362
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    کجایید ای شهیدان خدایی


    بلاجویان دشت کربلایی


    کجایید ای سبک روحان عاشق

    پرنده‌تر ز مرغان هوایی


    کجایید ای شهان آسمانی

    بدانسته فلک را درگشایی


    کجایید ای ز جان و جا رهیده

    کسی مر عقل را گوید کجایی


    کجایید ای در زندان شکسته

    بداده وام داران را رهایی


    کجایید ای در مخزن گشاده

    کجایید ای نوای بی‌نوایی


    در آن بحرید کاین عالم کف او است

    زمانی بیش دارید آشنایی


    کف دریاست صورت‌های عالم

    ز کف بگذر اگر اهل صفایی


    دلم کف کرد کاین نقش سخن شد

    بهل نقش و به دل رو گر ز مایی


    برآ ای شمس تبریزی ز مشرق

    که اصل اصل اصل هر ضیایی


  3. #2363
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    تو هر روزی از آن پشته برآیی


    کنی مر تشنه جانان را سقایی


    تو هر صبحی جهان را نور بخشی

    که جان جان خورشید سمایی


    مباد آن روز کز تو بازماند

    دو دیده‌ای چراغ و روشنایی


    تو دریایی و می‌گویی جهان را

    درآ در من بیاموز آشنایی


    لب و لنج کفوری را دریدی

    بدان دریای امواج عطایی


    گشادی چشم و گوش خاکیان را

    همه حیران که چون بر می‌گشایی


    گلوی جان بسوزید از حلاوت

    چنین شیرین چنین حلوا چرایی


    اگر چون آسیا گردم شب و روز

    ز تو باشد که آب آسیایی


    وگر این آسیا جوید سکونت

    ز چرخ تو نمی‌یابد رهایی


    هر آن سنگی که در چرخش کشیدی

    بیابد کان بیابد کیمیایی


    به تو جنبد جهان جان جهانی

    اگر چه او نداند که کجایی


  4. #2364
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    دلاراما چنین زیبا چرایی


    چنین چست و چنین رعنا چرایی


    گرفتم من که جانی و جهانی

    چنین جان و جهان آرا چرایی


    گرفتم من که الیاسی و خضری

    چو آب خضر عمرافزا چرایی


    گرفتم من که دنیایی و دینی

    چو دنیا مایه سودا چرایی


    گرفتم گنج قارونی به خوبی

    چو موسی با ید بیضا چرایی


    ز رشکت دوست خون دوست ریزد

    بدین حد شنگ و سرغوغا چرایی


    چو نور تو گرفت از قاف تا قاف

    نهان از دیده چون عنقا چرایی


    ندارد هیچ حلوا طبع صهبا

    تو هم حلوا و هم صهبا چرایی


    ز عشق گفت تو با خود بجنگم

    که پیش چون ویی گویا چرایی


  5. #2365
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    بیا ای غم که تو بس باوفایی


    که ابر قطره‌های اشک‌هایی


    زنی درویش آمد سوی عباس

    که تعلیمم بده نوعی گدایی


    در حیلت خدا بر تو گشاده‌ست

    تو آموزی گدایان را دغایی


    تو نعمانی در این مذهب بگو درس

    که خوش تخریج و پاکیزه ادایی


    من مسکین دمی دارم فسرده

    ندارم روزیی از ژاژخایی


    مرا یک کدیه گرمی بیاموز

    که تو بس نرگدا و اوستایی


    بدانک انبیا عباس دینند

    در استرزاق آثار سمایی


    ز انواع گدایی‌های طاعات

    که برجوشد بدان بحر عطایی


    ز صوم و از صلات و از مناسک

    ز نهی منکر و شیر غزایی


    که بی‌حد است انواع عبادات

    و انواع ثقات و ابتلایی


    بدو گفتا برو کاین دم ملولم

    ببر زحمت مکن طال بقایی


    مکرر کرد آن زن لابه کردن

    که نومیدم مکن ای لالکایی


    مکرر کرد استا دفع راهم

    که سودت نیست این زحمت فزایی


    ملولم خاطرم کند است این دم

    ندارد این نفس مکرم کیایی


    سجود آورد و گریان گشت آن زن

    که طفلانم مرند از بی‌نوایی


    بسی بگریست پس عباس گفتش

    همین را باش کاستاتر ز مایی


    دو عباسند با تو این دو چشمت

    تلین القاسیین بالبکا


    به آب دیده چون جنت توان یافت

    روان شو چیز دیگر را چه پایی


    که آب چشم با خون شهیدان

    برابر می‌روند اندر روایی


    کسی را که خدا بخشید گریه

    بیاموزید راه دلگشایی


    بجز این گریه را نفعی دگر هست

    ولی سیرم ز شعر و خودنمایی


    ولیکن خدمت دل به ز گریه‌ست

    که اطلس می‌کند پنجه عبایی


    که دل اصل است و اشک تو وسیلت

    که خشک و تر نگنجد در خدایی


    خمش با دل نشین و رو در او نه

    که از سلطان دل صاحب لوایی



  6. #2366
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    بیا ای یار کامروز آن مایی


    چو گل باید که با ما خوش برآیی


    خدایا چشم بد را دور گردان

    خداوندا نگه دار از جدایی


    اگر چشم بد من راه من زد

    به یک جامی ز خویشم ده رهایی


    نهادم دست بر دل تا نپرد

    تو دل از سنگ خارا درربایی


    نه من مانم نه دل ماند نه عالم

    اگر فردا بدین صورت درآیی


    بیا ای جان ما را زندگانی

    بیا ای چشم ما را روشنایی


    به هر جایی ز سودای تو دودی است

    کجایی تو کجایی تو کجایی


    یکی شاخی ز نور پاک یزدان

    که جان جان جمله میوه‌هایی


    به لطف از آب حیوان درگذشتی

    کند لطفش ز لطف تو گدایی


    اگر کفر است اگر اسلام بشنو

    تو یا نور خدایی یا خدایی


    خمش کن چشم در خورشید درنه

    که مستغنی است خورشید از گدایی


  7. #2367
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض



    بیا جانا که امروز آن مایی

    کجایی تو کجایی تو کجایی


    به فر سایه‌ات چون آفتابیم

    همایی تو همایی تو همایی


    جهان فانی نماند ز آنک او را

    بقایی تو بقایی تو بقایی


    چه چنگ اندر تو زد عالم که او را

    نوایی تو نوایی تو نوایی


    چو عاشق بی‌کله گردد تو او را

    قبایی تو قبایی تو قبایی


    خمش کردم ولی بهر خدا را

    خدایی کن خدایی کن خدایی


  8. #2368
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    چنان گشتم ز مستی و خرابی


    که خاکی را نمی‌دانم ز آبی


    در این خانه نمی‌یابم کسی را

    تو هشیاری بیا باشد بیابی


    همین دانم که مجلس از تو برپاست

    نمی‌دانم شرابی یا کبابی


    به باطن جان جان جان جانی

    به ظاهر آفتاب آفتابی


    از آن رو خوش فسونی که مسیحی

    از آن رو دیوسوزی که شهابی


    مرا خوش خوی کن زیرا شرابی

    مرا خوش بوی کن زیرا گلابی


    صبایی که بخندانی چمن را

    اگر چه تشنگان را تو عذابی


    بیا مستان بی‌حد بین به بازار

    اگر تو محتسب در احتسابی


    چو نان خواهان گهی اندر سؤالی

    چو رنجوران گهی اندر جوابی


    مثال برق کوته خنده تو

    از آن محبوس ظلمات سحابی


    درآ در مجلس سلطان باقی

    ببین گردان جفان کالجوابی


    تو خوش لعلی ولیکن زیر کانی

    تو بس خوبی ولیکن در نقابی


    به سوی شه پری باز سپیدی

    وگر پری به گورستان غرابی


    جوان بختا بزن دستی و می‌گو

    شبابی یا شبابی یا شبابی


    مگو با کس سخن ور سخت گیرد

    بگو والله اعلم بالصواب


  9. #2369
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    چو اسم شمس دین اسما تو دیدی


    خلاصه او است در اشیاء تو دیدی


    چه دارد عقل‌ها پیشش ز دانش

    برابر با سری کش پا تو دیدی


    منورتر به هر دو کون ای دل

    ز حلقه خاص او هیجا تو دیدی


    به مانندش ز اول تا به آخر

    بگو آخر کی دیده‌ست یا تو دیدی


    در آن گوهر نبوده‌ست هیچ نقصان

    اگر هستت خیال آن‌ها تو دیدی


    به پیش خدمتش اندر سجودند

    از آن سوی حجاب لا تو دیدی


    خدیو سینه پهن و سروبالا

    نه بالا است و نی پهنا تو دیدی


    شهی کش جن و انس اندر سجودند

    همه رویش در آن رعنا تو دیدی


    ورا حلمی که خاک آن برنتابد

    چنان حلمی در استغنا تو دیدی


    ز وصف تلخ خود زهرا یکی وصف

    به لعل شکر و زهرا تو دیدی


    ز فرمان کردنش سوی سماوات

    نهاده نردبان بالا تو دیدی


    چنان لؤلؤ به تابانی و خوبی

    که او را هست جان لالا تو دیدی


    کسی خود این شبه فانی دون را

    از او خواهد چنین کالا تو دیدی


    به نرمی در هوای هرزه آبی

    و یا آن عشق چون خارا تو دیدی


    برونم جمله رنج و اندرون گنج

    بدین وصف عجب ما را تو دیدی


    خداوند شمس دین را در دو عالم

    به ملک و بخت او همتا تو دیدی


    ز بهر آتش ای باد صبا تا

    رسانی خدمتی از ما تو دیدی


    چو خاک سنب اسب جبرئیل است

    همه تبریزیان احیا تو دیدی


  10. #2370
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    مرا اندر جگر بنشست خاری


    بحمدالله ز باغ او است باری


    یکی اقبال زفتی یافت جانم

    وگر چه شد تنم در عشق زاری


    کناری نیست این اقبال ما را

    چو بگرفتم چنین مه در کناری


    بگیر این عقل را بر دار او کش

    تماشا کن از این پس گیر و داری


    چو اندربافت این جانم به عشقش

    ز هستم تا نماند پود و تاری


    رخ گلنار گر در ره حجاب است

    چو گل در جان زنیمش زود ناری


    مشو غره به گلزار فنا تو

    که او گنده شود روزی سه چاری


    جمالی بین که حضرت عاشقستش

    بشو بهر چنین جان جان سپاری


    خداوندی شمس الدین تبریز

    کز او دارد خداوند افتخاری


صفحه 237 از 302 نخستنخست ... 87137187217218219220221222223224225226227228229230231232233234235236237238239240241242243244245246247248249250251252253254255256257287 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •