صفحه 256 از 302 نخستنخست ... 106156206236237238239240241242243244245246247248249250251252253254255256257258259260261262263264265266267268269270271272273274275276 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 2,551 تا 2,560 , از مجموع 3018

موضوع: ديوان شمس

  1. #2551
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض



    قره العین منی ای جان بلی

    ماه بدری گرد ما گردان بلی


    صد هزاران آفرین بر روی تو

    می‌فرستد حوری و رضوان بلی


    ای چراغ و مشعله هفت آسمان

    خاکیان را آمدی مهمان بلی


    از کمال رحمت و شاهنشهی

    گنج آید جانب ویران بلی


    سرو رحمت چون خرامان شد به باغ

    یابد ابلیس لعین ایمان بلی


    چون شکستی شیشه درویش را

    واجب آید دادن تاوان بلی


    ملک بخشد مالک الملک از کرم

    علم بخشد علم القرآن بلی


    آفتابی چون ز مشرق سر زند

    ذره‌ها آیند در جولان بلی


    جاء ربک و الملائک چون رسید

    هر محال اکنون شود امکان بلی


    در فتوح فتحت ابوابها

    گرددت دشوارها آسان بلی


    امشب ای دلدار خواب آلود من

    خواب را رانی ز نرگسدان بلی


    چشم نرگس چون به ترک خواب گفت

    بر خورد از فرجه بستان بلی


    مغز خود را چون ز غفلت پاک روفت

    بو برد از گلبن و ریحان بلی


    روز تا شب مست و شب تا روز مست

    سخت شیرین باشد این دوران بلی


    بلبلا بر منبر گلبن بگو


    هست محسن درخور احسان بلی


    چون فزون شد اشتهای مستمع

    سنگ آرد منطق لقمان بلی


    از دیار مصر مر یعقوب را

    ریح یوسف شد سوی کنعان بلی


    گر خمش باشی و سر پنهان کنی

    سر شود پیدا از آن سلطان بلی


    خامشی صبر آمد و آثار صبر

    هر فرج را می‌کشد از کان بلی


  2. #2552
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    بوی باغ و گلستان آید همی


    بوی یار مهربان آید همی


    از نثار جوهر یارم مرا

    آب دریا تا میان آید همی


    با خیال گلستانش خارزار

    نرمتر از پرنیان آید همی


    از چنین نجار یعنی عشق او

    نردبان آسمان آید همی


    جوع کلبم را ز مطبخ‌های جان

    لحظه لحظه بوی نان آید همی


    زان در و دیوارهای کوی دوست

    عاشقان را بوی جان آید همی


    یک وفا می‌آر و می‌بر صد هزار

    این چنین را آن چنان آید همی


    هر که میرد پیش حسن روی دوست

    نابمرده در جنان آید همی


    کاروان غیب می‌آید به عین

    لیک از این زشتان نهان آید همی


    نغزرویان سوی زشتان کی روند

    بلبل اندر گلبنان آید همی


    پهلوی نرگس بروید یاسمین

    گل به غنچه خوش دهان آید همی


    این همه رمز است و مقصود این بود

    کان جهان اندر جهان آید همی


    همچو روغن در میان جان شیر

    لامکان اندر مکان آید همی


    همچو عقل اندر میان خون و پوست


    بی نشان اندر نشان آید همی


    وز ورای عقل عشق خوبرو

    می‌به کف دامن کشان آید همی


    وز ورای عشق آن کش شرح نیست

    جز همین گفتن که آن آید همی


    بیش از این شرحش توان کردن ولیک

    از سوی غیرت سنان آید همی


    تن زنم زیرا ز حرف مشکلش

    هر کسی را صد گمان آید همی


  3. #2553
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    هر دم ای دل سوی جانان می‌روی


    وز نظرها سخت پنهان می‌روی


    جامه‌ها را چاک کردی همچو ماه

    در پی خورشید رخشان می‌روی


    ای نشسته با حریفان بر زمین

    وز درون بر هفت کیوان می‌روی


    پیش مهمانان به صورت حاضری

    سوی صورتگر به مهمان می‌روی


    چون قلم بر دست آن نقاش چست

    در میان نقش انسان می‌روی


    همچو آبی می‌روی در زیر کاه

    آب حیوانی به بستان می‌روی


    در جهان غمگین نماندی گر تو را

    چشم دیدی چون خرامان می‌روی



    ای دریغا خلق دیدی مر تو را

    چون نهان از جمله خلقان می‌روی


    حال ما بنگر ببر پیغام ما

    چون به پیش تخت سلطان می‌روی


  4. #2554
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض



    بار دیگر عزم رفتن کرده‌ای

    بار دیگر دل چو آهن کرده‌ای


    نی چراغ عشرت ما را مکش

    در چراغ ما تو روغن کرده‌ای


    الله الله کاین جهان از روی خود

    پرگل و نسرین و سوسن کرده‌ای


    الله الله تا نگوید دشمنی

    دوستی و کار دشمن کرده‌ای


    الله الله بندگان را جمع دار

    ای که عالم را تو روشن کرده‌ای


    بار دیگر تو به یک سو می‌نهی

    عشقبازی‌ها که با من کرده‌ای



    الله الله کز نثار آستین

    نفس بد را پاکدامن کرده‌ای


    کان زرکوبان صلاح الدین که تو

    همچو مه از سیم خرمن کرده‌ای


  5. #2555
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    بوی مشکی در جهان افکنده‌ای


    مشک را در لامکان افکنده‌ای


    صد هزاران غلغله زین بوی مشک

    در زمین و آسمان افکنده‌ای


    از شعاع نور و نار خویشتن

    آتشی در عقل و جان افکنده‌ای


    از کمال لعل جان افزای خویش

    شورشی در بحر و کان افکنده‌ای


    تو نهادی قاعده عاشق کشی

    در دل عاشق کشان افکنده‌ای


    صد هزاران روح رومی روی را

    در میان زنگیان افکنده‌ای


    با یقین پاکشان بسرشته‌ای

    چونشان اندر گمان افکنده‌ای


    چون به دست خویششان کردی خمیر

    چونشان در قید نان افکنده‌ای


    هم شکار و هم شکاری گیر را


    زیر این دام گران افکنده‌ای


    پردلان را همچو دل بشکسته‌ای

    بی دلان را در فغان افکنده‌ای


    جان سلطان زادگان را بنده وار

    پیش عقل پاسبان افکنده‌ای


  6. #2556
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    فارغم گر گشت دل آواره‌ای


    از جهان تا کم بود غمخواره‌ای


    آفتاب عشق تو تابنده باد

    تا بریزد هر کجا استاره‌ای


    آفتابی کو به کوه طور تافت

    پاره گشت و لعل شد هر پاره‌ای


    تابشش بر چادر مریم رسید

    طفل گویا گشت در گهواره‌ای


    هر کی او منکر شود خورشید را

    کور اصلی را نباشد چاره‌ای


    چون عصای عشق او بر دل بزد

    صد هزاران چشمه بین از خاره‌ای


    چشم بد گر چه که آن چشم من است


    دور بادا از چنین رخساره‌ای


    صد دکان مکر در بازار عشق

    این چنین در بست از مکاره‌ای


    شمس تبریزی به پیش چشم تو

    حلقه حلقه هر کجا سحاره‌ای



  7. #2557
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ای درآورده جهانی را ز پای


    بانگ نای و بانگ نای و بانگ نای


    چیست نی آن یار شیرین بوسه را

    بوسه جای و بوسه جای و بوسه جای


    آن نی بی‌دست و پا بستد ز خلق

    دست و پای و دست و پای و دست پای


    نی بهانه‌ست این نه بر پای نی است

    نیست الا بانگ پر آن همای


    خود خدای است این همه روپوش چیست

    می‌کشد اهل خدا را تا خدای


    ما گدایانیم و الله الغنی

    از غنی دان آنچ بینی با گدای


    ما همه تاریکی و الله نور

    ز آفتاب آمد شعاع این سرای



    در سرا چون سایه آمیز است نور

    نور خواهی زین سرا بر بام آی


    دلخوشی گاهی و گاهی تنگ دل

    دل نخواهی تنگ رو زین تنگنای


  8. #2558
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    باوفا یارا جفا آموختی


    این جفا را از کجا آموختی


    کو وفاهای لطیفت کز نخست

    در شکار جان ما آموختی


    هر کجا زشتی جفاکاری رسید

    خوبیش دادی وفا آموختی


    ای دل از عالم چنین بیگانگی

    هم ز یار آشنا آموختی


    جانت گر خواهد صنم گویی بلی

    این بلی را زان بلا آموختی


    عشق را گفتم فروخوردی مرا

    این مگر از اژدها آموختی


    آن عصای موسی اژدرها بخورد

    تو مگر هم زان عصا آموختی


    ای دل ار از غمزه‌اش خسته شدی

    از لبش آخر دوا آموختی


    شکر هشتی و شکایت می‌کنی

    از یکی باری خطا آموختی


    زان شکرخانه مگو الا که شکر


    آن چنان کز انبیا آموختی


    این صفا را از گله تیره مکن

    کاین صفا از مصطفی آموختی


    هر چه خلق آموختت زان لب ببند

    جمله آن شو کز خدا آموختی


    عاشقا از شمس تبریزی چو ابر

    سوختی لیکن ضیا آموختی


  9. #2559
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    عاقبت از عاشقان بگریختی


    وز مصاف ای پهلوان بگریختی


    سوی شیران حمله بردی همچو شیر

    همچو روبه از میان بگریختی


    قصد بام آسمان می‌داشتی

    از میان نردبان بگریختی


    تو چگونه دارویی هر درد را

    کز صداع این و آن بگریختی


    پس روی انبیا چون می‌کنی

    چون ز تهدید خسان بگریختی


    مرده رنگی و نداری زندگی

    مرده باشی چون ز جان بگریختی


    دستمزد شادمانی صبر توست

    رو که وقت امتحان بگریختی


    صبر می‌کن در حصار غم کنون


    چون ز بانگ پاسبان بگریختی


    کی ببینی چشم تیرانداز را

    چون ز تیر خرکمان بگریختی


    زخم تیغ و تیر چون خواهی کشید

    چون تو از زخم زبان بگریختی


    رو خمش کن بی‌نشانی خامشی است

    پس چرا سوی نشان بگریختی


  10. #2560
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    اندرآ در خانه یارا ساعتی


    تازه کن این جان ما را ساعتی


    این حریفان را بخندان لحظه‌ای

    مجلس ما را بیارا ساعتی


    تا ببیند آسمان در نیم شب

    آفتاب آشکارا ساعتی


    تا ز قونیه بتابد نور عشق

    تا سمرقند و بخارا ساعتی


    روز کن شب را به یک دم همچو صبح


    بی درنگ و بی‌مدارا ساعتی


    تا ز سینه برزند آن آفتاب

    همچو آب از سنگ خارا ساعتی


    تا ز دارالملک دل برهم زند

    ملک نوشروان و دارا ساعتی


صفحه 256 از 302 نخستنخست ... 106156206236237238239240241242243244245246247248249250251252253254255256257258259260261262263264265266267268269270271272273274275276 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •