صفحه 299 از 302 نخستنخست ... 149199249279280281282283284285286287288289290291292293294295296297298299300301302 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 2,981 تا 2,990 , از مجموع 3018

موضوع: ديوان شمس

  1. #2981
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    لا یغرنک سد هوس عن رایی


    کم قصور هدمت من عوج الارآء


    اشتهی انصح لکن لسانی قفلت

    اننی انصح بالصمت علی الاخفاء


    این همه ترس و نفاق و دودلی باری چیست


    نه که در سایه و در دولت این مولایی؟!


    بیم ازان می‌کندت، تا برود بیم از تو

    یار ازان می‌گزدت، تا همه شکرخایی


    شمس تبریز شمعیست که غایب گردد

    شب چو شد روز چرا منتظر فردایی؟!


  2. #2982
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    غدرالعشق فزلت قدمی


    مزج‌الفرقة دمعی بدمی


    و حنی‌القلب بما اورثنی

    ندما فی ندم فی ندم


    کرة الحجب وجودی و نی

    اسفا لیت وجودی عدمی


    و سقی‌الصب و قد اسکرنی

    شرب القلب و ماذاق فمی


    ای صنم لطف ترا می‌دانم

    نیم ای دوست، بدان حد عجمی


    ز لطیفی تو، گر شکر ترا

    بدل اندیشم، ترسم برمی


    من کی باشم؟! که تو بر تخت جمال

    حسرت شاه و سپاه و حشمی


    منه انگشت تو بر حرف کژم


    من اگر حرف کژم تو قلمی


    سبق‌الجود وجودی قدما

    منک، یا انت ولی‌النعم


    به حق جود وجودت که مبر

    ز من بی‌دل و هذا قسمی


    لا تبح قتلی بالصد وصل

    و اجرنی، انا صید الحرم


  3. #2983
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    وقتت خوش ای حبیبی، بشنو بحق یاری


    ارحم حنین قلبی لا تسع فی ضراری


    دل را مکن چو خاره، مگزین ز ما کناره

    یا منیة الفاد، دار ولا تمار


    ساقی خاص روحی، در ده می صبوحی

    اللیل قد تولی و البدر فی‌التواری


    ای برده هوش ما را، یار آر دوش ما را

    اسقیتنا کسا صرفا علی‌الخمار


    مار را خراب کردی، غرق شراب کردی

    حتی بدا و افشا، ما کان فی سراری


    سلطان خیل مایی، لیلی لیل مایی

    یا لدةاللیالی، یا بهجةالنهار



    ای سر طور سینا وی نور چشم بینا

    انت‌الکبیر فینا، فارحم علی‌اصغار


    هین نوبت جنون شد، مستی ما فزون شد

    یا مسکرالعقول، یا هادم‌الوقار


    شاه سخن‌ور آمد، موج سخن درآمد

    نحن‌الصدا نصدی، والله خیر قاری


  4. #2984
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    درهم شکن چو شیشه خود را، چو مست جامی


    بد نام عشق جان شو، اینست نیکنامی


    پرذوق، چون صراحی بنشین، اگر نشینی

    کن کالقدح مذیقا للقوم فی‌القیام


    عقل تو پای‌بندی، عشق تو سربلندی

    العقل فی‌الملام والعشق فی‌المدام


    الدیک فی صیاح، واللیل فی انهزام

    والصبح قد تبدی فی مهجةالضلام


    معشوق غیر ما، نی، جز که خون ما، نی

    هم جان کند رئیسی، هم جان کند غلامی


    دل را کباب کردی، خون را شراب کردی

    یا من فداک روحی یا سیدالانام


    ز اندیشه شو پیاده، تا بر خوری ز باده

    من راوق قدیم، مستکمل‌القوام


    مستفعلن فعولن، آتش مکن مجوشان


    زیرا کمال آمد، دیگر نماند خامی


    می‌گو تو هرچه خواهی، فرمان‌روا و شاهی

    سلمت یا عزیزی، یا صاحب‌السلام


    باده چو با خیزان، چون پشه غم‌گریزان

    لا تعذلوا السکارا افدیکم کرامی


    تبریز شاد بادا، ز اشرق شمس دینم

    فالشمس حیث تجری للمشرقین حامی


  5. #2985
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض



    بار منست او بچه نغزی، خواجه اگرچه همه مغزی

    چون گذری بر سر کویش، پای نکونه که نلغزی


    حدثنی صاحب قلبی، طهرلی جلدة کلبی

    اضحکنی نور فادی، اسکرنی شربة ربی


    وز در بسته چو برنجی، شیوه کنی زود بقنجی؟!

    شیوه مکن، قنج رها کن، پست کن آن سر، که بگنجی


    طاب لحبی حرکاتی، صار خساری برکاتی

    انت حیاتی و تعدی، طال حیاتی بحیاتی


    جان دل تو، دل جانی، قبلهٔ نظاره کنانی

    چونک شود خیره نظرشان، از ره دلشان بکشانی


    عمرک یا عمر و تولی، زادک یا زید تجلی

    کم تنم‌اللیل؟! تنبه! قد ظهرالصبح، تجلی


    خانهٔ دل را دو دری کن، جانب جان راه‌بری کن

    طالب دریای حیاتی، سنگ دلا، رو گهری کن


    یا سندی انت جمالی ، انت دلیلی ودلالی

    کیف تجوز و ترجی، تعرض عنی لملالی


    جان و روان خیز روان کن، با شه شاهان سیران کن

    هیچ بطی جوید کشتی؟! جان شدهٔ ترک مکان کن


    قد طلع‌البدر علینا، قد وصل‌الوصل الینا

    یا فئتی وافق بدر فیه نذرنا والینا


    ای طربستان، چه لطیفی؟! ای سرمستان چه ظریفی؟!


    ده بخوری تو بدهی یک، کی بود این شرط حریفی؟!


    کل مساء و صباح یسکرناالعشق براح

    قد یس‌المحزن منا، التحق الحزن بصاح


    بس کن گفتار رها کن، باز شهی قصد هوا کن

    باز رو ای باز بدان شه، با شه خود عهد و وفا کن


    بسکم‌الهجر فعودوا، فی طلب‌الوصل سعود

    امتنع‌الوصل بشح، اجتنبواالشح، وجودوا


  6. #2986
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    سیدی ایم هو کی، خذیدی ایم هو کی


    ارنی وجهک ساعة، نقتدی ایم هو کی


    من ردا اکرامکم، نرتدی ایم هو کی

    فی سناسیمائکم نهتدی، ایم هو کی


    خوش بود از جام تو، بیخودی ایم هو کی

    در صبوح از نقل تو، نغتدی ایم هو کی



    همچو مه در شهرها، شاهدی ایم هو کی

    از همه بیندت، مقتدی ایم هو کی


    حاضر و آواره را، مسندی ایم هو کی

    کعبه‌وار آفاق را، مسجدی ایم هو کی


    برد عشقت از دلم، زاهدی ایم هو کی

    اسکتوا ذاک‌الخیال، قایدی ایم هو کی


  7. #2987
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض



    گهی پرده‌سوزی، گهی پرده‌داری

    تو سر خزانی، تو جان بهاری


    خزان و بهار از تو شد تلخ و شیرین

    توی قهر و لطفش، بیا تا چه داری


    بهاران بیاید، ببخشی سعادت

    خزان چون بیاید، سعادت بکاری


    ز گلها که روید بهارت ز دلها

    به پیش افکند گل سر، از شرمساری


    گرین گل ازان گل یکی لطف بردی

    نکردی یکی خار در باغ خاری


    همه پادشاهان، شکاری بجویند

    توی که به جانت بجوید شکاری


    شکاران به پیشت، گلوها کشیده

    که جان بخش ما را، سزد جان سپاری


    قراری گرفته، غم عشق در دل

    قرار غم الحق دهد بی‌قراری


    دلا معنی بی‌قراری بگویم

    بنه گوش، یارانه بشنو، که یاری


    فدیت لمولی به افتخاری

    بطی‌الاجابة، سریع‌الفرار


    و منذ سبانی هواه، ترانی

    اموت و احیی، بغیر اختیاری


    اموت بهجر، و احیی بوصل

    فهذاک سکری، وذاک خماری


    عجبت بانی اذرب بشمس

    اذا غاب عنی زمان‌التواری


    اذا غاب غبنا، و ان عاتعدنا

    کذا عادةالشمس فوق‌الذراری


    بمائین یحیی، بحس و عقل

    فذوا الحس راکد، وذوا العقل جاری



    فماالعقل، الا طلاب المواقب

    و ماالحس الاخداع العواری


    فذو العقل یبصر هداه و یخضع

    و ذوالحس یبصر هواه یماری


    گهی آفتابی ز بالا بتابی

    گهی ابرواری چو گوهر بباری


    زمین گوهرت را به جای چراغی

    نهد پیش مهمان به شبهای تاری


    ز من چون روی تو ز من رود هم

    برم چون بیایی، مرا هم بیاری



  8. #2988
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    الام طماعیة العاذل


    ولا رأی فی‌الحب للعاقل


    برادر، مرا در چنین بی‌دلی

    ملامت رها کن، اگر عاقلی


    یراد من‌الطبع نسیانکم

    و یا بی‌الطباع علی‌الناقل


    تو عاقل ازانی که عاشق نهٔ

    ترا قبله عشقست اگر مقبلی


    و انی لا عشق، من عشقکم

    نحولی و کل فتی ناحل


    به صورت فریبی مرا روز و شب

    ز جان برنخیزی که بس کاهلی


    و لوزلتم، ثم لم ابککم

    بکیت علی حبی‌الزائل


    منم مرغ آبی، توی مرغ خاک

    ازین منزلم من، تو زان منزلی


    اینکر خدی دموعی و قد

    جری منه فی مسلک سابل؟


    لکم دینکم خوان، ولی دین برو

    وگر نی بوصل آ، اگر واصلی


    اول دمع جری فوقه؟

    و اول حزن علی راحل؟


    بر آفتابست مه در کمی

    ازو دور ماند گه کاملی


    وهبت‌السلو لمن لا منی

    و بت من‌العشق فی شاغل


    چو جان ولی شد قرین قمر

    ببارد چو باران بلا، بر ولی



    ولو کنت فی اسر غیرالهوی

    ضمنت ضمان الی وائل


    فلا استغیث الی ناصر

    ولا اتضعضع من خاذل


    ازین در برد جمله عالم مراد

    برین در بمیرم، چو تو سایلی


    کان‌الجفون علی مقلتی

    ثیاب شققن علی ثاکل


    برین در چو دری درون صدف

    چو دوری، چو ریمی، که در دملی


  9. #2989
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    هذا طبیبی، عند الدوآء


    هذا حبیبی، عند الوء


    هذا لباسی، هذا کناسی

    هذا شرابی، هذا غذایی


    هذا انیسی، عندالفراق

    هذا خلاصی، عند البء


    قالوا تسلی، حاشا و کلا

    قلبی مقیم، وسط الوفء


    این کان احمد، قلبی تعمد

    روحی فداه، عند الفنء


    ان کان شاکی، یبغی هلاکی

    سمعا و طاعه ذا مشتهایی


    هذا سلحدار، لایدخل الدار

    الا بدینار، عند الابء


    مونی حیاتی، حصدی نباتی

    حبسی نجاتی، مقتی بقایی


    یا من یلمنی، مالک و مالی

    صبری محال فی الاتقء


    روحی مصیب، قلبی مصاف

    صبری مذاب، فی حرنایی


    انا نسینا، ما قد لقینا

    لما راینا، بدر الضیء


    یا ذوفنونی، ابصر جنونی

    فوق‌الظنون، خرق الحیاء



    امروز دلبر یکبار دیگر

    آمد که گیرد مرغ هوایی


    گر او پذیرد، ده ده بگیرد

    لیکن بخیلست، در رخ نمایی


    بر گرد دلبر، پانصد کبوتر

    پر می‌فشانند، بهر گوایی


    ای نیم مرده، پران شو اینجا

    کاینجا نماند، بی‌اشتهایی


    مستان کم زن، رستند از تن

    دزدم گلیمی، من از کسایی


  10. #2990
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    هذا سیدی، هذا سندی


    هذا سکنی، هذا مددی


    هذا کنفی، هذا عمدی

    هذا ازلی، هذا ابدی


    یا من وجهه، ضعف القمر

    یا من قده صعف‌الشجر


    یا من زارنی، وقت‌السحر

    یا من عشقه نور نظری


    گر تو بدوی، ور تو بپری

    زین دلبر جان، خود جان نبری


    ور جان ببری از دست غمش

    از مرده خری، والله بتری


    ایلا کلیمو ایلا شاهمو

    خراذی دیذیس ذوزمس آنیمو


    پوذپسه بنی، پوپونی لالی

    میذن چاکوس کالی تو یالی


    از لیلی خود مجنون شده‌ام

    وز صد مجنون افزون شده‌ام


    وز خون جگر پرخون شده‌ام

    باری بنگر تا چون شده‌ام


    گر زانک مرا زین جان بکشی

    من غرقه شوم، در عین خوشی


    دریا شود این دو چشم سرم

    گر گوش مرا زان سو بکشی


    یا منبسطا فی تربیتی

    یا مبتشرا فی تهنیتی


    ان کنت تری ان تقتلنی

    یا قاتلنا انت دیتی


    گر خویش تو بر مستی بزنی

    هستی تو بر هستی بزنی


    در حلقه درآ بهر دل ما

    شکلی بکنی دستی بزنی


    صدگونه خوشی دیدم ز کسی

    گفتم که: « لبت »، گفتا: « نچشی »


    بر گورم اگر آیی بنگر

    پرعشق بود چشمم ز کشی


    آن باغ بود بی‌صورت بر

    وآن گنج بود بی‌صورت زر


    شب عیش بود بی‌نقل و سمر

    لاتسألنی زان چیز دگر


صفحه 299 از 302 نخستنخست ... 149199249279280281282283284285286287288289290291292293294295296297298299300301302 آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •