-
کاربر سایت
ای سفر کرده بیا .... عشاق دلتنگ بخونین لطفا
ای سفره کرده بیا
بی تو گلبوته ی عمرم پژمرد
بی توجانم فرسود
تکچراغ شب بختم افسرد
ای سفر کرده ی من
دل من رفته ز دست
چشم من مانده به راه
منم و موی سپید منم و بخت سیاه
هر شب مهتابی ماه در دیده ی من فانوسیست
که سر راه تو میآید باز
به امیدی که بیائی روزی
زین ره دور و دراز
ای سفر کرده بیا
بی تو! من هستم و من
منم و تنهائی
بی تو در خلوت دنیای سکوت گل آغوش کنم دختر رویای تورا
میکشد بر در و دیوار دلم
دست نقاش خیال
طرح زیبای تورا
دیده هر سو فکنم پیش نظر میبینم
گلِ سیمای تورا
خویش را با تو در آیینه ی دل مینگرم
چشم بر چشم و نگه بر نگه و روی بروی
ناگهان میبینم
آشنا با لب خود مخمل لبهای تورا
ای سفر کرده بیا
گر بیایی ز سفر
به مدد کاری لبها آرام
میکَنم جامه برون از تن مهتابی تو
چو یکی چشمه ی نوش
یا چو جان میکشمت نرم و سبک در آغوش
تا نگردد تنت آزرده ز آزار پرند
می کنم بر تن تو پیرهنی از گل یاس
بوسه فرسود لبم تا نشود پیکر تو
میربایم ز گلِ سینه ی تو بوسه ز دور
ای سفر کرده بیا
گر بیایی ز سفر..............
-
2 کاربر از پست مفید !!* Soltan *!! سپاس کرده اند .
مجوز های ارسال و ویرایش
- شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
- شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
- شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
- شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
-
مشاهده قوانین
انجمن