صفحه 27 از 41 نخستنخست ... 7891011121314151617181920212223242526272829303132333435363738394041 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 261 تا 270 , از مجموع 403

موضوع: مریم حیدرزاده

  1. #261
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض


    دست گذاشتم رو یکی که یک فشون خاطر خواشن
    همشون هنر دارن ، یا شاعرن یا نقاشن
    یا که پشت پنجرش با گریه گیتار می زنن
    یا که مجنون می شنو تو کوچه ها جار می زنن
    دست گذاشتم رو کسی که عاشقم نمی دونست
    سر بودم از خیلیا و لایقم نمی دونست
    دست گذاشتم رو کسی که مجنونا دیوونشن
    همه شاهزاده ها ، دربون دور خونشن
    دست گذاشتم رو کسی که رنگ چشماش روشنه
    شمشاد همسایمون پیش قدش یه سوزنه
    دست گذاشتم رو کسی که طعم چشماش عسله
    کمترین شعری که تو می شنوی از اون غزله
    دست گذلشتم رو کسی که ماه ازش طلب داره
    خورشید از شعله ی چشمای اونه که تب داره
    دست گذاشتم رو یکی که همه دور و برشن
    مردشن ، دیوونشن ، مجنونشن ، پرپرشن
    دست گذاشتم رو یکی که عاشقاش زیادین
    همه جورشو داره ، هم عجیبن ، هم عادین
    دست گذاشتم رو یکی که نه سفیده نه سیاه
    ظاهرش گندمیه ، به چشمم اما کیمیا
    دست گذاشتم رو یکی که داشتنش خوابه هنوز
    کمترین شاگرد چشماش خود مهتابه هنوز
    دست گذاشتم رو یکی که عادتش نساختنه
    سرنوشت هر کسی که می خواد اونو ، باختنه
    دست گذاشتم رو یکی که اون منو دوست نداره
    من تو پاییزم و اون اهل یه جا ، تو بهاره
    دست گذاشتم رو یکی که شعرمو گوش می کنه
    آخرین بیت و می خونه و فراموش می کنه
    دست گذاشتم رو یکی که کهکشون ، قایقشه
    انقدر دوسش دارن ، هر کی خوبه ، عاشقشه
    دست گذاشتن رو یکی که خندشم نفس داره
    تو تمام نقشه های خوب دنیا دس داره
    دست گذاشتم رو یکی که دست گذاشته رو همه
    ولی هر کسی رو که تو نشون بدی ، می گه کمه
    دست گذاشتم رو یکی ، ما رو چه به فرشته ها
    برو شاعر ، تو بمونو ، عشقو ، دست نوشته ها
    دست گذاشتی رو کسی که از تو خندش می گیره
    اینا رو دلم می گه ، می گه و بعدش می میره
    دست گذاشتن رو کسی آسونه اما ساده نیست
    توی اینجور بازیا ، خوب همیشه اراده نیست
    می نویسم که دیگه رو هیچکی دست نمی ذارم
    ولی نه دروغه من هنوز اونو دوستش دارم
    دست گذاشتم حالا رو قلبمو ، چشامو ، سرم
    تا مث تو قصه ها ، از یادم اونو ببرم
    ولی دست ، عاقلتر مونده روی همین یکی

  2. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  3. #262
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    تو یعنی
    تو یعنی گونه های غنچه ای را
    به رسم مهربانی ناز کردن
    تو یعنی کوچه باغ آرزو را
    به روی گام یاسی باز کردن
    تو یعنی وسعت معصوم دل را
    به معنای شکفتن هدیه دادن
    تو یعنی بوته ای از رازقی را
    میان حجم گلدانی نهادن
    تو یعنی جستجوی آبی عشق
    تو یعنی فصل پک پونه بودن
    تو یعنی قصه شوق کبوتر
    تو یعنی لذت سبز شکفتن
    تو یعنی با تواضع راز دل را
    به یک نیلوفر بی کینه گفتن
    تو یعنی وسعتی تا بی نهایت
    تو یعنی نغمه موزون باران
    تو یعنی تا ابد ایینه بودن
    برای خاطر دلهای یاران
    تو یعنی در حضور نیلی صبح
    گلی را به بهار دل سپردن
    تو یعنی ارغوانی گشتن و بعد
    هزاران دست تنها را فشردن
    تو یعنی مثل شبنم عاشقانه
    گلوی یاس ها را تازه کردن
    تو یعنی حجم رویای گلی را
    میان کهکشان اندازه کردن
    تو یعنی پونه را زیر باران
    میان کهکشان اندازه کردن
    تو یعنی بی ریا چون یاس بودن
    و یا به شهر شبنم ها رسیدن
    تو یعنی انتظار غنچه ها را
    میان شهر رویا خواب کردن
    تو یعنی غصه های زرد دل را
    به رنگ نقره مهتاب کردن
    تو یعنی در سحرگاهی طلایی
    به یک احساس تشنه آب دادن
    تو یعنی نسترن های وفا را
    به رسم مهربانی تاب دادن
    تو یعنی غربت یک اطلسی را
    ز شوق آرزو سرشار کردن
    تو یعنی با طلوع آبی مهر
    صبور و شوق آرزو سرشار کردن
    تو را آن قدر در دل می سرایم
    که دل یعنی ترا زیبا سرودن
    فدای تو شقایق احساس
    و رویای بی آغاز سرودن


  4. 2 کاربر از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده اند .


  5. #263
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    بی وفا ، انصافت کجاس ؟

    تازگیا سفر می ری
    جاهای پر خطر می ری
    بی سر صدا بدون من
    تا ساحل خزر می ری
    بی وفا انصافت کجاس
    رفتن و نازت مال ماس
    تازگیا امون می دی
    گل شدی ، دس تکون می دی
    یه جوری به غریبه ها
    اداهاتو نشون می دی
    بی وفا انصافت کجاس
    رفتن و نازت مال ماس
    تازگیا ، دوری چقدر
    سکت و مغروری چقد
    چه کم باهام حرف می زنی
    راس راسی مجبوری چقدر
    بی وفا انصافت کجاس
    رفتن و نازت مال ماس
    تازگیا طلا شدی
    کم شدی ، کیمیا شدی
    دیگه صدام نمی کنی
    عین غریبه ها شدی
    بی وفا انصافت کجاس
    رفتن و نازت مال ماس
    تازگیا باهان بدی
    گفتی میام ، نیومدی
    نگفته بودی انقدر
    بازی با قلب و بلدی
    بی وفا انصافت کجاس
    رفتن و نازت مال ماس
    تازگیا سرده نگات
    دیگه نمی لرزه صدات
    برقی که دنبالش بودم
    رفته دیگه از تو چشات
    بی وفا انصافت کجاس
    رفتن و نازت مال ماس
    تازگیا را نمی یای
    سر قرارا نمی یای
    زمستونا نیومدی
    حالا بهارا نمی یای
    بی وفا انصافت کجاس
    رفتن و نازت مال ماس
    تازگیا کم شدی ، کم
    یه عالمه دوری ازم
    نمی شه پیدات بکنم
    حتی واسه دوست دارم
    بی وفا انصافت کجاس
    رفتن و نازت مال ماس
    تازگیا خیال کنم
    باید ازت سوال کنم
    خیال داشتن تو رو
    تو رویاهام محال کنم
    بی وفا انصافت کجاس
    رفتن و نازت مال ماس
    تازگیا ، کم می یارم
    به جای بارون ، می بارم
    یه جوری فرصت بده که
    بگم چه قدر دسوت دارم
    بی وفا انصافت کجاس
    رفتن و نازت مال ماس
    تازگیا چه ناز شدی
    عجیبی ، عین راز شدی
    شعر و ترانتم خوبه
    کلی ترانه ساز شدی
    بی وفا انصافت کجاس
    رفتن و نازت مال ماس
    تازگیا چه بی حواس
    عاشق داری از چپ و راس
    بی وفا انصافت کجاس
    رفتن و نازت مال ماس
    تازگیا خیلی زیاد
    همش تو رو یادم می یاد
    می ترسم از فکرای تو
    بلاهایی سرم بیاد
    بی وفا انصافت کجاس
    رفتن و نازت مال ماس
    تازگیا عجیب شدی
    تنها که نه ، غریب شدی
    به ما که می رسی یه کم
    نجیب بودی ، نجیب شدی
    بی وفا انصافت کجاس
    رفتن و نازت مال ماس
    تازگیا حرف شماس
    همش می گی دست خداس
    اما بذار بهت بگم
    حسابت از همه جداس
    بی وفا انصافت کجاس
    رفتن و نازت مال ماس
    تازگیا تو سال نو
    بدجور می میرم واسه تو
    چون می دونی دوست دارم
    ناز نکن از پیشم نرو
    بی وفا انصافت کجاس
    رفتن و نازت مال ماس
    نامه رسید به آخرا
    باید سپردت به خدا
    فقط یه قولی بده که
    دلت بمونه پیش ما
    بی وفا انصافت کجاس
    رفتن و نازت مال ماس
    امضای نامه اولی
    سرخه و خیلی مخملی
    با عطر کلی گل سرخ
    با چشم یه کم عسلی
    بی وفا انصافت کجاس
    رفتن و نازت مال ماس
    بمون که ثابت بکنی
    حسابت از همه جداس


  6. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  7. #264
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    رز عشق

    بیا با افق مهربانی کنیم
    غم پونه را آسمانی کنیم
    بیا تو ی نقاشی قلبمان
    رز عشق را ارغوانی کنیم



    تولدت مبارک

    با هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخک
    با صد تا دریا پر عشق و اشتیاق و پولک
    یه قلب عاشق با یه حس بی قرار و کوچک
    فقط می خواد بهت بگه تولدت مبارک



    عشق تو

    بر گل به اشتیاق تو شبنم گذاشتند
    در کوچه های عاشق دل غم گذاشتند
    تو مثل یاس پک و سپید و مقدسی
    نام مرا به عشق تو مریم گذاشتند

    محبت

    نام تو رو آورده ام دارم عبادت میکنم
    گرد نگاهت گشته ام دارم زیارت میکنم
    دستت به دست دیگری از این گذشته کار من
    اما نمی دانم چرا دارم حسادت میکنم
    گفتی دلم را بعد از این دست کس دیگر دهم
    شاید تو با خودئ گفته ای دارم اطاعت میکنم
    رفتم کنار پنجره دیدم تو را با بگذریم
    چیزی ندیدم این چنین دارم رعایت میکنم
    من عاشق چشم تو ام تو مبتلای دیگری
    دارم به تقدیر خودم چندیست عادت میکنم
    تو التماسیم می کنی جوری فراموشت کتم
    با التماس ولی تو را به خانه دعوت میکنم
    گفتی محبت کن برو باشد خداحافظ ولی
    رفتم که تو باور کنی دارم محبت میکنم


    فدای اونکه

    برای عاشقی دیره
    ولی باز دست تقدریه
    تا دستامون نره بالا
    جایی بارون نمی گیره
    دلی که دادمش دستت
    دیگه از زندگی سیره
    نیومد وقتی ام اومد
    فقط گفت که داره می ره
    نگفتم من خداحافظ
    آخه قلبم هنوز گیره
    بدون این قلب دیوونه
    دیگه محتاج زنجیره
    بمون این زخم رو بدتر کن
    عجیب محتاج شمشیره
    بریزم اشکام رو شاید
    آخه این آخرین تیره
    نگی تو اونی که رفته
    وجودش غرق تقصیره
    فدای او که تو خوابم

  8. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  9. #265
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    جادوی نگاهت

    چه می شد گر دل آشفته من
    هر چشم تو عادت نمی کرد
    و ای کاش از نخست آن چشمهایت
    مرا آواره غربت نمی کرد
    چه زیبا بود اگر مرغ نگاهت
    میان راز چشمان تو می ماند
    تو می ماندی و او هم مثل یک کوچ
    ز باغ دیده ات هجرت نمی کرد
    تمام سایه روشن های احساس
    پر از آرامش مهتابیت بود
    و لیکن شاعر اینه ها هم
    به خوبی رک این وسعت نمی کرد
    زمانی که تو رفتی پکی یاس
    خلوص سبز گلدان را رها کرد
    چه زیبا بود اگر از اولین گام نگاهم با دلت صحبت نمی کرد
    تو پیش از آنکه در دل پاگذاری
    تمام فال هایم رنگ غم داشت
    ولی تو آمدی و بعد از آن دل
    بدون چشم تو نیت نمی کرد
    هجوم لحظه های بی قراری
    مرا تا عمق یک پرواز می برد
    و جز با آسمان دیدگانت
    دلم با هیچ کس خلوت نمی کرد
    نگاهم مثل یک مرغ مهاجر
    به دنبال حضورت کوچ می کرد
    به غیر از انتظارت قلب من را
    این گونه بی طاقت نمی کرد
    تو می ماندی کنار لحظه هایم
    ولی این شادمانی زود می رفت
    و تا می خواست دل چیزی بگوید
    تو می رفتی و او فرصت نمی کرد
    دلم از پشت یک تنهایی زرد
    نگاهش را به چشمان تو می دوخت
    ولی قلب تو قدر یک گل سرخ
    مرا به کلبه اش دعوت نمی کرد
    و حالا انتهای کوچه شعر
    منم با انتظاری مبهم و زرد
    ولی ایکاش جادوی نگاهت
    غزل های مرا غارت نمی کرد

  10. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  11. #266
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    یک فنجان تمنا

    تو شب خیس مژه هام یه شب بیا قدم بزن
    با رقص تلخ اشک من ساز دوست دارم بزن
    اتاق آرزوهامو خیلی مرتب چیدمش
    بیا و با یه چشمکت ، اتاقمو بهم بزن
    سخته برات تنهاییاتو کوک کنی
    با عشق من چشمای نازتو ببند ،‌ برای من یه کم بزن
    می خواستم از نگات بگم ، دوباره لغزید قلمم
    قصه نویس رؤیاها بیا واسم قلم بزن
    بگو دوسم داری یا نه ؟ یه جور بهم نشون بده
    بقیه ی زندگیمو با این جواب رقم بزن
    به جای ابرا واسه تو شب تا سپیده باریدم
    به خاطر هر کی می خوای تو لااقل یه نم بزن
    اون عکسی که ازم دیدی توش یه چیزایی کم داره
    تو جای من رو گونه هام هاشور زرد غم بزن
    بگو تو زندگیت کیه رد نشو از سوال من
    زیر جواب نقره ایت چند تا برام قسم بزن
    مجنون چی رو بلد نبود که لیلی قسمتش نشد
    توام توی طالع من نقش بد ستم بزن
    عاشقی سخت و آسونه ، بستگی به دلت داره
    دوس داری بهتر بدونی یه سر به این دلم بزن
    پیش خودت نگو که عشق همیشه عشقای قدیم
    بیا یه بار از عشقای قشنگ حالا دم بزن
    نامه باید خودش بیاد تا بنویسیش واسه من
    تو خلوتت سری به این یه حس محترم بزن
    سخته ولی جور دیگه شعر و باید تموم کنم
    دلم که رفت چیزی اگه مونده بیا ازم بزن
    زخم تو ، زخمتو می خوام ، هر دو واسم مقدسه
    چه خنجرو ، چه عشقتو ، فقط واسه خودم بزن
    یه وقت اگه تنها شدی با عشق و ساز و زمزمه
    به خاطر من یه بارم ،‌من به تو می رسم بزن

  12. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  13. #267
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    آرزوی نقاشی
    میان آبشارخاطراتم کنار بوته های گل نمی نشینم
    همیشه آرزو کردم که رنگ نگاه بوته گل را ببینم
    همیشه آرزو کردم که روزی برای لحظه ای نقاش باشم
    همیشه آرزویم بوده رویا ولیکن یک زمان ایکاش باشم
    همیشه این سوالم بوده مادر که رنگ لاله ها یعنی چه رنگی
    همیشه گفته بودی باغ سبز ولی رنگ خدا یعنی چه رنگی
    نگاه مادرم چون یاس می شد به پرسشهای منلبخند می زد
    زمانی رنگ سرخ لاله ها را به دنیای دلم پیوند م یزد
    ولی من باز می پرسیدم از او که منظورت ز آبی چیست مادر
    هما رنگی که گفتی دنگ دریاست همان رنگی که گشته چشم از او تر
    ز اقیانوس بی طوفان چشمش صدای اشک ها را می شنیدم
    در آن هنگام در باغ تخیل رخ زیبای او را میکشیدم
    نگاهی سرخ اشکی آسمانی دوچشمانی به رنگ ارغوانی
    ولی من هر چه نقاشی کشیدم همه تصویری از رویای او بود
    و شاید چند خطی که نوشتم همه یک قطره از دریای او بود
    معلم آن زمان که عاشقانه کنار حرفهایت می نشینم
    همیشه آرزو کردم که روزی نگاه مهربانت را ببینم
    ببینم که کدامین دیدگانی مرا با حس دیدن آشنا کرد
    که دستان مرا تا اوج برد مرا از دور با چشمش صدا کرد
    ببینم که چه کس راگ شفق را به چشمان وجود من نشان داد
    ببینم که کدامین مهربانی غبار غم رویایم تکان داد
    اگر چه من نگاهت را ندیدم ولی زیباییت را میشناسیم
    صدای موج روحت را ستاره دل دریاییت را میشناسم
    ز تو آموختم نقاشی عشق ز تو احساس را ترسم کردم
    ز تب نور امید و موج دل را میان غنچه ها تقسیم کردم
    ولی من با مرور خاطراتم به اوج آرزوهایم رسیدم
    هم اینک لحظه ای نقاش هستم معلم را و مادر ا کشیدم
    ولی نقاش من کاغذی نیست برای رسم ابزاری ندارم
    کمی احساس را با جرعه ای عشق به روی برگ یاسی می گذارم
    دل نقاشیم تفسیر رویاست چرا تفسیر یک رویا نباشیم
    چرا رنگ غروبی سرخ باشیم چرا چون آبی دریا نباشیم
    اگر چه گشت شعرم بس مطول ولی نقاشیم را قاب کردم
    سحر شد خاطراتم نیز رفتند دوباره من زمان را خواب کردم

  14. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  15. #268
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    غصه نخور مسافر

    غصه نخور مسافر اينجا ما هم غريبيم
    از ديدن نور ماه يه عمره بي نصيبيم
    فرقي نداره بي تو بهار مون با پاييز
    نمي بيني كه شعرام همه شدن غم انگيز
    غصه نخور مسافر اونجا هوا كه بد نيست
    اينجا ولي آسمون باريدنم بلد نيست
    غصه نخور مسافر فداي قلب تنگت
    فداي برق ناز اون چشماي قشنگت
    غصه نخور مسافر تلخه هواي دوري
    من كه خودم مي دونم كه تو چقدر صبوري
    غصه نخور مسافر بازم مي آي به زودي
    ما رو بگو چه كرديم از وقتي تو نبودي
    غصه نخور مسافر غصه اثر نداره
    ز دل تو مي دونم هيچ كس خبر نداره
    غصه نخور مسافر رفتيم تو ماه اسفند
    بهار تو بر مي گردي چيزي نمنونده بخند
    غصه نخور مسافر تولد دوباره
    غصه نخور مسافر غصه نخور ستاره
    غصه نخور مسافر غصه كار گلا نيس
    سفر يه امتحانه به جون تو بلا نيس
    غصه نخور مسافر تو خود آسموني
    در آرزوي روزي كه بياي و بموني

  16. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  17. #269
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    تو مثل

    تو مثل خواب نسیمی به رنگ اشک شقایق
    تو مثل شبنم عشقی به روی پونه عاشق
    تو مثل دست سپیده پر از تولد نوری
    تو مثل نم باران لطیف و پک و صبوری
    تو مثل مرهم یاسی برای قلب شکسته
    تو مثل سایبان امیدی برای یک دل خسته
    تو مثل غنچه لطیفی به رنگ حسرت شبنم
    تو مثل خنده یاسی و مثل غربت یک غم
    تو مثل جذبه عشقی در انتظار رسیدن
    در امتداد نوازش گلی ز عاطفه چیدن
    تو مثل نغمه موجی غریب و آبی و ساده
    شبیه شاخه گلی که افق به چلچله داده
    تو مثل چکه مهری ز سقف سبز صداقت
    تو مثل گریه شعری بروی صفحه غربت
    تو مثل لذت رویا تو مثل شوق نگاهی
    هزار مرتبه خورشید و صد افق پر ماهی
    تو مثل لطف بهاری پر از شکوفه خواندن
    تمام هستی من شد میان شعر تو ماندن
    تو مثل هر چه که هستی مرا به نام صدا کن
    برای این دل سرگشته وقت صبح دعا کن

  18. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  19. #270
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    چرا دنيا پره از حادثه هاي وارونه
    عاشق كسي مي شي كه عاشقي نمي دونه
    من به دنبال تو و تو دنبال كس ديگه
    هچكدوم از ما دو تا به اون يكي راست
    نمي گه
    من واسه ي چشماي نازنين تو يك ديوونم
    من دوست دارم ولي علتشو نمي دونم
    حالا كه مي خواي بري بذار نگاهت بكنم
    چون يه بار ديگه مي خوام اين دل و ساكت بكنم
    يه چيزي فقط بذار واسه روز تولدت
    هديه م رو بيارم و بازم بدم دست خودت
    آدما فكر مي كنن شاعرا خيلي غم
    دارن
    كاش فقط اين بود اونا خيلي كسا رو كم دارن
    عاشق كسي مي شن كه عاشقاش فراوونه
    بين انتخاب عشقش عمريه كه حيرونه
    اوني رو كه دوست داري چرا تو رو دوست نداره
    شايدم دوست داره ولي به روش نمي ياره
    ولي نه اينا مال نداشتن لياقته
    اگه حرفم مي زنه با تو فقط يه
    عادته
    نكنه جمله هاش و پاي محبت بذاري
    بهتره حرفاش رو به حساب عادت بذاري
    از خودش نمي شنوي اگه يه روز بخواد بره
    وقتي مي پرسي ازش مي گه آره مسافره
    ولي تو شب مي شيني كه باز اون رو دعا كني
    يا واسه سلامت اون نذرها تو ادا كني
    چه قدر بين دلا وحرفاي ما فاصله س
    چشماتون مي خنده اما دلامون بي حوصله س
    دوست داشتن هم يه جوري پنهون مي كنيم
    نمي دونيم كه داريم يه قلب رو ويرون مي كنيم
    كاش بيايم آبروي مجنون و انقدر نبريم
    ديگه منت نذاريم وقتي كه نازي مي خريم
    عاشقي يعني تحمل نه شكايت نه گله
    اگه حتي بينمون باشه يه دنيا فاصله
    مهم اينه كه چقدر دوسش داري فقط همين
    اگه لازم باشه آبرو رو بنداز رو زمين
    برگا زرده روزاي اول فصل پاييزه
    بذار اون بشكنه و دلت رو برگها نريزه

  20. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


صفحه 27 از 41 نخستنخست ... 7891011121314151617181920212223242526272829303132333435363738394041 آخرینآخرین

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •