-
معاونت سایت
غم غروب نگاهت نشست بر روحم
بمان ستاره كه بي تو بهار مي ميرد
ميان دشت بنفشه كنار بركه عشق
براي شهر دلم انتظار ميميرد
دلم به
وسعت آلاله هاي سرخ ست
وجود آبي احساس پاك و باراني ست
چگونه بي تو بمانم بدان بهانه من
دلم هنوز به دست تو زنداني ست
بدان كه قصه احساس قصه نيلي ست
بيا و قصه او را دوباره باوركن
بجاي هجرت و اندوه و بي قراري و درد
بيا و از سر لطف تو فكر ديگر كن
پرنده از غم
هجران تو چه بايد كرد
دلم براي نگاهت بهانه مي گيرد
دلم اگر بروي در خزان هجرانت
چو يك كبوتر بي آب و دانه مي ميرد
اگر چه قدر نگاه تو را ندانستمن
ولي هميشه به ياد تو شعر مي خوانم
كنون گر تو كنارم نماني و بروي ميان هاله اي از انتظار مي مانم
به جان برگ گل ياس باغ دل
-
کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .
مجوز های ارسال و ویرایش
- شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
- شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
- شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
- شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
-
مشاهده قوانین
انجمن