دلم دیگر به زندگی گرم نیست ، مادر میگوید: باید کمی به خودت برسی ! اما چگونه ؟ وقتی از هر طرف میروم به تو میرسم؟!![]()
مدیر بازنشسته
دلم دیگر به زندگی گرم نیست ، مادر میگوید: باید کمی به خودت برسی ! اما چگونه ؟ وقتی از هر طرف میروم به تو میرسم؟!![]()
شیشه ی نازک احساس مرا دست نزن
چندشم می شود از لک انگشت دروغ
آن که میگفت که احساس مرا می فهمد
کو کجا رفت ؟که احساس مرا خوب فروخت
کاربر سایت
مدیر بازنشسته
شبی از شب ها تو به من گفتی که شب باش ! من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود ، به امیدی که تو فانوس شب من باشی....![]()
شیشه ی نازک احساس مرا دست نزن
چندشم می شود از لک انگشت دروغ
آن که میگفت که احساس مرا می فهمد
کو کجا رفت ؟که احساس مرا خوب فروخت
انتخاب سریع یک انجمن

پاسخ با نقل قول