موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #3091
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    آنجا که تویی...

    آن‌جا که تویی، غم نبود، رنج و بلا هم

    مستی نبود، دل نبود، شور و نوا هم


    این‌جا که منم، حسرت از اندازه فزون‌ست

    خود دانی و، من دانم و، این خلق خدا هم


    آن‌جا که تویی، یک دل دیوانه نبینی

    تا گرید و گریاند از آن گریه، تو را هم


    این‌جا که منم، عشق به سرحد کمال‌ست

    صبر است و سلوک‌ست و سکوت‌ست و رضا هم


    آن‌جا که تویی باغی اگر هست ندارد

    مرغی چو من، آشفته و افسانه‌سرا هم


    این‌جا که منم جای تو خالی‌ست به هر جمع

    غم سوخت دل جملۀ یاران و مرا هم


    آن‌جا که تویی جمله سر شور و نشاطند

    شه‌زاده و شه، باده به دستند و گدا هم


    این‌جا که منم بس که دورویی و دورنگی‌ست

    گریند به بدبختی خود، اهل ریا هم


  2. #3092
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض


    پابند کفشهای سیاه سفر نشو
    یا دست کم بخاط من دیرتر برو
    دارم نگاه می کنم و حرص می خورم
    امشب قشنگ تر شده ای - بیشتر نشو
    کاری نکن که بشکنی امـ...ا شکسته ای
    حالا شکستنی ترم از شاخه های مو
    موضوع را عوض بکنیم از خودت بگو -
    به به مبارک است :دل خوش - لباس نو
    دارند سور وسات عروسی می آورند
    از کوچه های سرد به آغوش گرم تو
    ×××
    هی پا به پا نکن که بگویم سفر به خیر
    مجبور که نیستی بمانی ...

  3. #3093
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    گرچه گاهی حال من مانند گیسوهای توست
    چشمه ی آرامشم پایین ابروهای توست
    خنده کن تا جای خون درمن عسل جاری کنی
    بهترین محصول ها مخصوص کندوهای توست
    فتنه ها افتاده بین روسری های سرت
    خون به پا کردی، ببین! دعوا سرموهای توست
    کار دنیا را بنازم که پر از وارونگی ست
    یک پلنگ مدعی در دام آهوهای توست
    فتح خواهم کرد روزی سرزمینت را اگر
    لشکری آماده پشت برج و باروهای توست
    شهر را دارد به هم می ریزد امشب ، جمع کن
    سینه چاکی را که مست از زخم چاقوهای توست
    کوک کن ، بردار سازت را ، برقصان وبرقص
    زندگی آهنگ زیبای النگوهای توست
    □□□
    خوش به حال من که می میرم برایت اینهمه
    مرگ امکانی به سمت نوشداروهای توست

  4. #3094
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    از ریشه می کَنَند درخت بلند را

    آن نخل بی شکوفه ی گیسو کمند را

    مادر!صدا ،صدای عروسی ست گوش کن

    دارند می بَرند همان قد بلند را

    مادر! ببین زنان چه جسورانه بسته اند

    برجای جای بوسه ی من دستبند را

    مادر مراببخش که هنگام رفتن است

    وقت است تا رهاکنم این قید و بند را


    اینک وصیتی ست مرا:«روز مرگ من

    آنان که تا کنار جسد می رسند را،

    -تأکید کن بگو که بخوانند جای «حمد»

    این شعرهای ساده ی مردم پسند را»

  5. #3095
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    باد خواهد برد عشقی را که من دارم به تو
    بعد از این یک عمر بی مهری بدهکارم به تو


    تو همیشه در پی آزار من بودی ولی من دلم راضی نشد یک لحظه آزارم به تو
    راست می گویم ولی حرف مرا باور مکناین که ممکن نیست دل را باز بسپارم به تو
    خوب می دانم برای من کسی مثل تو نیستخوب می دانم که روزی باز ناچارم به تو
    می روم شاید دلت روزی گرفتارم شودمی روم .... اما گرفتارم ... گرفتارم به تو

  6. #3096
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض


    از خواب ها پرید، از گریه ی شدید
    اما کسی نبود... اما کسی ندید...]
    از خواب می پرم، از گریه ی زیاد
    ...
    از یک پرنده که خود را به باد داد
    از خواب می پری از لمس دست هاش
    و گریه می کنی زیر ِ پتو یواش
    از خواب می پرم می ترسم از خودم
    دیوانه بودم و دیوانه تر شدم
    از خواب می پری سرشار خواهشی
    سردرد داری و سیگار می کشی
    از خواب می پرم از بغض و بالشم
    که تیر خورده ام که تیر می کشم
    از خواب می پری انگشت هاش در...
    گنجشک پر... کلاغ... پر... پر... پرنده پر...
    از خواب می پرم خوابی که درهم است
    آغوش تو کجاست؟! بدجور سردم است
    از خواب می پری از داغی پتو
    بالا می آوری... زل می زنی به او...
    از خواب می پرم تنهاتر از زمین
    با چند خاطره، با چند نقطه چین
    از خواب می پری شب های ساکت ِ
    مجبور ِ عاشقی! محکوم ِ رابطه!
    از خواب می پرم از تو نفس، نفس...
    قبل از تو هیچ وقت... بعد از تو هیچ کس...
    از خواب می پری از عشق و اعتماد!
    از قرص کم شده، از گریه ی زیاد
    از خواب می پرم... رؤیای ناتمام!
    از بوی وحشی ات لای ِ لباس هام
    از خواب می پری با جیر جیر تخت
    از گرمی تنش... سخت است... سخت... سخت...
    [از خواب ها پرید در تخت دیگری
    از خواب می پرم... از خواب می پری...
    چیزی ست در دلت، دردی ست در سرم
    از خواب می پری... از خواب می پرم...]

  7. #3097
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    تو مهربانتر از آنی که فکر می کردمدرست مثل همانی که فکر می کردم
    شبیه ... ساده بگویم کسی شبیهت نیستهنوز هم تو چنانی که فکر می کردم
    تو جان شعر منی و جهان چشمانممباد بی تو جهانی که فکر می کردم
    تمام دلخوشی لحظه های من از توستتو آن آن زمانی که فکر می کردم
    درست مثل همانی که در پی ات بودمدرست مثل همانی که فکر می کردم

  8. #3098
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    باید تو را همیشه به دقت نگاه کرد

    یعنی نه سرسری، سر فرصت نگاه کرد


    خاتون! بگو که حضرت خالق خودش تو را

    وقتی که آفرید چه مدت نگاه کرد


    هر دو مخدرند که بیچاره می کنند

    باید به چشم هات به ندرت نگاه کرد


    هر کس نظاره کرد تو را دلسپرده شد

    فرقی نمی کند به چه نیت نگاه کرد


    عارف اگر برای تقرب به ذات حق

    زاهد اگر برای ملامت نگاه کرد


    تو بی گمان مقدسی و کور می شود

    هر کس تو را به قصد خیانت نگاه کرد


  9. #3099
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض


    من دلت را بدون دام و تفنگ ، بی هیاهو شکار خواهم کرد
    بعد از آن هم از این که صیادم ، به خودم افتخار خواهم کرد
    گرچه دیر آمدی بدست اما ، زود از دست من نخواهی رفت
    عشق دیرینه ! خوب شاهد باش ، با وجودت چکار خواهم کرد
    مثل بی تابی کلاغان در ، غربت روزهای پائیزی
    روی هر شاخه ی درخت بلوط ، بی سبب قار قار خواهم کرد
    آنقدر روی شاخه های درخت ، منتظر می شوم که برگردی
    سوز و سرمای این زمستان را ، با سماجت بهار خواهم کرد
    آسمان را خیال خواهم بافت ، توی ذهن پرنده های جهان
    تا کمی در هوات پر بزنند ، همه را بی قرار خواهم کرد
    تا برای سرودن از تن تو ، بیت نابی به ذهن من برسد
    همه ی شعر های حافظ را ، توی ذهنم قطار خواهم کرد
    قصد پیکار دارم و این بار ، با تمام سپاه آمده ام
    برد یا باخت ... هر چه باداباد ، زندگی را قمار خواهم کرد
    نَفَسَش کور هر که میگوید ،که دو عاشق نمی رسند به هم
    من از این حرف های تکراری ، از حقیقت فرار خواهم کرد
    با تمام وجود می خواهم ، که به دستت بیاورم ، یعنی
    همه ی شهر با خبر بشوند ، که چه آشی به بار خواهم کر

  10. #3100
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    تو همانی که دلم لک زده لبخندش را

    او که هرگز نتوان یافت همانندش را
    منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
    غزل و عاطفه و روح هنرمندش را
    از رقیبان کمین کرده عقب می ماند
    هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را
    مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
    هر که تعریف کند خواب خوشایندش را
    مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد
    مادرم تاب ندارد غم فرزندش را
    عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو
    به تو اصرار نکرده است فرآیندش را
    قلب ِ من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
    مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را
    حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
    بفرستند رفیقان به تو این بندش را
    منم آن شیخ سیه روز که در اخرعمر
    لای موهای تو گم کرد خداوندش را

صفحه 310 از 555 نخستنخست ... 160210260290291292293294295296297298299300301302303304305306307308309310311312313314315316317318319320321322323324325326327328329330360410460 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •