موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #3171
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض



    ای که ز دیده غایبی در دل ما نشسته‌ای
    حسن تو جلوه می‌کند وین همه پرده بسته‌ای
    خاطر عام برده‌ای خون خواص خورده‌ای
    ما همه صید کرده‌ای خود ز کمند جسته‌ای
    از دگری چه حاصلم تا ز تو مهر بگسلم
    هم تو که خسته‌ای دلم مرهم ریش خسته‌ای
    گر به جراحت و الم دل بشکستیم چه غم
    می‌شنوم که دم به دم پیش دل شکسته‌ای

  2. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  3. #3172
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران
    کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
    هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد
    داند که سخت باشد قطع امیدواران
    با ساربان بگویید احوال آب چشمم
    تا بر شتر نبندد محمل به روز باران
    بگذاشتند ما را در دیده آب حسرت
    گریان چو در قیامت چشم گناهکاران
    ای صبح شب نشینان جانم به طاقت آمد
    از بس که دیر ماندی چون شام روزه داران
    چندین که برشمردم از ماجرای عشقت
    اندوه دل نگفتم الا یک از هزاران
    سعدی به روزگاران مهری نشسته در دل
    بیرون نمی‌توان کرد الا به روزگاران
    چندت کنم حکایت شرح این قدر کفایت
    باقی نمی‌توان گفت الا به غمگساران


  4. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  5. #3173
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
    گاهی تمام حادثه از دست می رود
    گاهی همان کسی که دم از عقل می زند
    در راه هوشیاری خود مست می رود
    گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست
    وقتی که قلب خون شده بشکست می رود
    اول اگر چه با سخن از عشق آمده
    آخر خلاف آنچه که گفته است می رود
    وای از غرور تازه به دوران رسیده ای
    وقتی میان طایفه ای پست می رود
    هر چند مضحک است و پر از خنده های تلخ
    بر ما هر آنچه لایقمان هست می رود
    گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند
    وقتی غبار معرکه بنشست می رود
    اینجا یکی برای خودش حکم می دهد
    آن دیگری همیشه به پیوست می رود
    این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست
    تیریست بی نشانه که از شصت می رود
    بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند
    اما مسیر جاده به بن بست می رود


  6. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  7. #3174
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    شنیدم که چون قوى زیبا بمیرد
    فریبنده زاد و فریبا بمیرد
    شب مرگ تنها نشیند به موجى
    رود گوشه اى دور و تنها بمیرد
    در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
    که خود در میان غزل ها بمیرد
    گروهى بر آنند کاین مرغ شیدا
    کجا عاشقى کرد، آنجا بمیرد
    شب مرگ از بیم آنجا شتابد
    که از مرگ غافل شود تا بمیرد
    من این نکته گیرم که باور نکردم
    ندیدم که قویى به صحرا بمیرد
    چو روزى ز آغوش دریا برآمد
    شبی هم در آغوش دریا بمیرد
    تو دریاى من بودى آغوش وا کن
    که می خواهد این قوى زیبا بمیرد


  8. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  9. #3175
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
    سلطان جهانم به چنین روز غلام است
    گو شمع میارید در این جمع که امشب
    در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است
    در مذهب ما باده حلال است ولیکن
    بی روی تو ای سرو گل اندام حرام است
    گوشم همه بر قول نی و نغمه چنگ است
    چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است
    در مجلس ما عطر میامیز که ما را
    هر لحظه ز گیسوی تو خوش بوی مشام است
    از چاشنی قند مگو هیچ و ز شکر
    زان رو که مرا از لب شیرین تو کام است
    تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است
    همواره مرا کوی خرابات مقام است
    از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است
    وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است
    میخواره و سرگشته و رندیم و نظرباز
    وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است
    با محتسبم عیب مگویید که او نیز
    پیوسته چو ما در طلب عیش مدام است
    حافظ منشین بی می و معشوق زمانی
    کایام گل و یاسمن و عید صیام است


  10. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  11. #3176
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدائی
    نروم جز به همان ره که توام راهنمائی
    بری از رنج و گدازی ، بری از درد نیازی
    بری از بیم و امیدی بری از چون و چرائی
    همه درگاه تو جویم
    ، همه از فضل تو پویم
    همه توحید تو گویم که بتوحید سزائی
    تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی
    تو نماینده ی فضلی تو سزاوار ثنائی
    همه عزی و جلالی همه علمی و یقینی
    همه نوری و سروری همه جودی و سخائی
    لب و دندان سنائی همه توحید تو گوید
    مگر از آتش دوزخ بودش روی رهائی


  12. #3177
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    گفتم خدای من دقایقی بوددر زندگانیم که هوس میکردم سرسنگینم راکه پرازدغدغه های دیروزبود هراس فردا برشانه های صبورت بگذارم آرام برایت بگویم وبگریم...درآن لحظات شانه های توکجابود؟
    ندایی آمدکه:عزیزترازهرچه هست تونه تنهادرآن لحظات دلتنگی که درتمام لحظات بودنت برپروردگارتکیه کرده ای وپروردگارت خودراآنی ازتودریغ نکرده است.پروردگارهمچون عاشقی که به معشوق خودمینگرد باشوق تمام لحظات بودنت رابه نظاره نشسته است
    گفتم:پس چراراضی شدی من برای آنهمه دلتنگی اینگونه زاربگریم؟
    گفت:عزیزترازهرچه هست اشک تنهاقطره ای است که قبل ازآنکه فرودآیدعروج می کند.اشکهایت به پروردگار رسید واوآنهارایکی یکی بر زنگارهای روحت ریخت تابازهم ازجنس نورباشی وازاحوال آسمان.زیراتنهااینگونه میشودتاهمیشه شادبود.
    گفتم:آخرانچه سنگ بزرگی بودکه برسرراهم گذاشتی؟
    گفت:بارهاصدایت کردم وآرام گفتم ازاین راه نروکه به جایی نمیرسی واماتوهرگزگوش نکردی وآن سنگ بزرگ فریادپروردگاربدکه:عزیزترا هرچه هست ازاین راه نرو که به ناکجاآبادهم نخواهی رسید.
    گفتم:پس چراآنهمه درد در دلم انباشتی؟
    گفت:روزیت دادم تا صدایم کنی چیزی نگفتی...پناهت دادم تاصدایم کنی چیزی نگفتی...
    آخرتوبنده من چاره ای نبودجزنزول درد...وتنهااینگونه شدکه توصدایم کردی.
    گفتم:پس چراهمان باراول که صدایت کردم درد را ازدلم نراندی؟
    گفت:اول بار که گفتی خدا...من آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمدباردگرخدای تورانشنوم.توبازگفتی خداومن مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر...من میدانستم که توبعدازعلاج درد برخداگفتن اصرار نمی کنی وگرنه همان باراول دردت را دوا میکردم.
    گفتم:مهربان ترین خدا دوست دارمت.
    گفت:عزیزترازهرچه هست دوست تر دارمت..

  13. #3178
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    گیرم که در باورتان به خاک نشسته‌ام
    و ساقه‌های جوانم از ضربه‌های تبرهاتان زخم‌داراست
    با ریشه چه می‌کنید
    گیرم که بر سر این بام
    بنشسته در کمین پرنده‌ای
    پرواز را علامت ممنوع می‌زنید
    با جوجه‌های نشسته در آشیانه چه می‌کنید
    گیرم که می‌زنید
    گیرم که می‌بُرید
    گیرم که می‌‌کشید
    با رویش ناگزیر جوانه چه می‌کنید...


  14. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  15. #3179
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    می خواهم ستاره ها را
    از آسمان بچینم
    و آنها را در راهی جمع کنم
    که تو فردا کشف خواهی کرد

    دلم میخواهد دانه ی شنی باشم
    و لانه ام در میان بیابان
    تا کنسرت خستگی ناپذیر
    باد را بشنوم
    دلم میخواهد امواج را
    بیکدیگر پیوند دهم
    ماهیگیران را همراهی کنم
    شناگران را نوازش کنم
    ابر سپیدی خواهم شد
    در آسمان سنگین پرندگان دریایی
    من به آرامی خواهم رفت
    مروارید باران بر روی بال وپر

  16. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  17. #3180
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    جهان، قرآن مصور است
    و آيه ها در آن
    به جاي آن كه بنشينند
    ، ايستاده اند
    درخت يك مفهوم است
    دريا يك مفهوم است
    جنگل و خاك و ابر
    خورشيد و ماه و گياه
    با چشم هاي عاشق بيا
    تا جهان را تلاوت كنيم
    .

  18. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


صفحه 318 از 555 نخستنخست ... 168218268298299300301302303304305306307308309310311312313314315316317318319320321322323324325326327328329330331332333334335336337338368418468 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •