موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #3191
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
    گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
    بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
    یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت
    رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس
    گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
    در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا
    سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
    چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی
    جانا روا نباشد خون ریز را حمایت
    در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
    از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت
    از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
    زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت
    ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم
    یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت
    این راه را نهایت صورت کجا توان بست
    کش صد هزار منزل بیش است در بدایت
    هر چند بردی آبم روی از درت نتابم
    جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت
    عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
    قرآن
    ز بر بخوانی در چارده روایت


  2. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  3. #3192
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    کجایید ای شهیدان خدایی
    بلاجویان دشت کربلایی
    کجایید ای سبک روحان عاشق
    پرنده‌تر ز مرغان هوایی
    کجایید ای شهان آسمانی
    بدانسته فلک را درگشایی
    کجایید ای ز جان و جا رهیده
    کسی مر عقل را گوید کجایی
    کجایید ای در زندان شکسته
    بداده وام داران را رهایی
    کجایید ای در مخزن گشاده
    کجایید
    ای نوای بی‌نوایی
    در آن بحرید کاین عالم کف او است
    زمانی بیش دارید آشنایی
    کف دریاست صورت‌های عالم
    ز کف بگذر اگر اهل صفایی
    دلم کف کرد کاین نقش سخن شد
    بهل نقش و به دل رو گر ز مایی
    برآ ای شمس تبریزی ز مشرق
    که اصل اصل اصل هر ضیایی


  4. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  5. #3193
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    بازآمدم بازآمدم از پیش آن یار آمدم
    در من نگر در من نگر بهر تو غمخوار آمدم
    شاد آمدم شاد آمدم از جمله آزاد آمدم
    چندین هزاران سال شد تا من به گفتار آمدم
    آن جا روم آن جا روم بالا بدم بالا روم
    بازم رهان بازم رهان کاین جا به زنهار آمدم
    من مرغ لاهوتی بدم دیدی که ناسوتی شدم
    دامش ندیدم ناگهان در وی گرفتار آمدم
    من نور پاکم ای پسر نه مشت خاکم مختصر
    آخر صدف من نیستم من در شهوار آمدم
    ما را به چشم سر مبین ما را به چشم سر ببین
    آن جا بیا ما را ببین کان جا سبکبار آمدم
    از چار مادر برترم وز هفت آبا نیز هم
    من گوهر کانی بدم کاین جا به دیدار آمدم
    یارم به بازار آمده‌ست چالاک و هشیار آمده‌ست
    ور نه به بازارم چه کار وی را طلبکار آمدم
    ای شمس تبریزی نظر در کل عالم کی کنی
    کاندر بیابان فنا جان و دل افگار آمدم


  6. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  7. #3194
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    بهار آمد بیا تا داد عمر رفته بستانیم
    به پای سرو آزادی سر و دستی برافشانیم
    به عهد گل زبان سوسن آزاد بگشاییم
    که ما خود درد این خون خوردن خاموش می دانیم
    نسیم عطر گردان بوی خون عاشقان دارد
    بیا تا عطر این گل در مشام جان بگردانیم
    شرار ارغوان واخیز خون نازنینان است
    سمندر وار جان ها بر سر این شعله بنشانیم
    جمال سرخ گل در غنچه پنهان است ای بلبل
    سرودی خوش بخوان کز مژده ی صبحش بخندانیم
    گلی کز خنده اش گیتی بهشت عدن خواهد شد
    ز رنگ و بوی او رمزی به گوش دل فروخوانیم
    سحر کز باغ پیروزی نسیم آرزو خیزد
    چه پرچم های گلگون کاندر آن شادی برقصانیم
    به دست رنج هر ناممکنی ممکن شود آری
    بیا تا حلقه ی اقبال محرومان بجنبانیم
    الا ای ساحل امید سعی عاشقان دریاب
    که ما کشتی درین توفان به سودای تو می رانیم
    دلا در یال آن گلگون گردن تاز چنگ انداز
    مبادا کز نشیب این شب سنگین فرومانیم
    شقایق خوش رهی در پرده ی خون می زند ، سایه
    چه بی راهیم اگر همخوانی این نغمه نتوانیم


  8. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  9. #3195
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    تو را گم می كنم هر روز و پیدا می كنم هر شب
    بدینسان خوابها را با تو زیبا می كنم هر شب
    تبی این گاه را چون كوه سنگین می كند آنگاه
    چه آتشها كه در این كوه برپا می كنم هر شب
    تماشایی است پیچ و تاب آتش ها،خوشا بر من
    كه پیچ و تاب آتش را تماشا می كنم هر شب
    مرا یك شب تحمل كن كه تا باور كنی ای دوست
    چگونه با جنون خود مدارا می كنم هر شب
    چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
    كه این یخ كرده را از بیكسی ها می كنم هرشب
    تمام سایه ها را می كشم بر روزن مهتاب
    حضورم را ز چشم شهر حاشا می كنم هر شب
    دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش
    چه بی آزار با دیوار نجوا می كنم هر شب
    كجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی
    ؟
    كه من این واژه را تا صبح معنا می كنم هر شب


  10. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  11. #3196
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می‌رود
    وآن دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود
    من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او
    گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود
    گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون
    پنهان نمی‌ماند که خون بر آستانم می‌رود
    محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان
    کز عشق آن سرو روان گویی روانم می‌رود
    او می‌رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان
    دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می‌رود
    برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم
    چون مجمری پرآتشم کز سر دخانم می‌رود
    با آن همه بیداد او وین عهد بی‌بنیاد او
    در سینه دارم یاد او یا بر زبانم می‌رود
    باز
    آی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین
    کآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می‌رود
    شب تا سحر می‌نغنوم و اندرز کس می‌نشنوم
    وین ره نه قاصد می‌روم کز کف عنانم می‌رود
    گفتم بگریم تا ابل چون خر فروماند به گل
    وین نیز نتوانم که دل با کاروانم می‌رود
    صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار من
    گر چه نباشد کار من هم کار از آنم می‌رود
    در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
    من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود
    سعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بی‌وفا
    طاقت نمیارم جفا کار از فغانم می‌رود


  12. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  13. #3197
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    فریاد می کشم، از عمق سینه ام

    از قلب مملو از، نفرین و کینه ام

    فریاد بر سرٍ، این روزگار پست

    در بین نعره ها، بغضم ولی شکست

    فریاد می زنم، با چشمهای خیس

    از ظلم این فلک، غارتگر حریص

    دار و ندار من، شد غارت ای خدا

    بر تو شکایت از، تقدیر بی حیا

  14. #3198
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    غروبا میون هفته بر سر قبر یه عاشق
    یه جوون میاد میزاره گلای سرخ شقایق
    بی
    صدا میشکنه بغضش روی سنگ قبر دلدار
    اشک میریزه از دو چـشمش مثل بارون وقت دیدار
    زیر لب با گریه میگه : مهربونم بی وفایی
    رفتی و نیستی بدونی چه جگر سوزه جدایی !
    آخه من تو رو می خواستم ، اون نجیب خوب و پاک
    اون صدای مهربون ، نه سکوت سرد خاک
    تویی که نگاه پاکت مرهم زخم دلم بود
    دیدنت حتی یه لحظه راه حل مشکلم بود
    تو که ریشه کردی بـا من ، توی خاک بیقراری
    تو که گفتی با جدایی هیچ میونه ای نداری
    پس چرا تنهام گذاشتی توی این فصل سیاهی ؟
    تو عزیزترینی اما ، یه رفیق نیمه راهی
    داغ رفتنت عزیزم خط کشید رو بودن من
    رفتی و دیگه چه فایده ؟ ناله و ضجه و شیون ؟
    تو سفر کردی به خورشید ، رفتی اونور دقایق
    منو جا گذاشتی اینجا ، با دلی خسته و عاشق
    نمیخوام بی تو بمونم ، بی تو زندگی حرومه
    تو که پیش من نباشـی ، همه چی برام تمومه
    عاشق خـسته و تنها ، سر گذاشت رو خاک نمناک
    گفت جگر گوشه ی عشقو ، دادمش دست تو ای خاک !
    نزاری تنها بمونه ، همدم چشم سیاش باش
    شونه کن موهاشو آروم ، شبا قصه گو براش باش
    و غروب با اون غرورش نتونست دووم بیاره
    پا کشید از آسمون و جاشو داد به یک ستاره
    اون جوون داغ دیده ، با دلی شکسته از غم
    بوسه زد رو خاک یار و دور شد آهسته و کم کم
    ولی چند قدم که دور شد دوباره گریه رو سر داد
    روشو بر گردوند و داد زد : به خدا نمیری از یاد !!!

  15. #3199
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض




    چه شبی بود و چه فرخنده شبی
    آن شب دور که چون خواب خوش از دیده پرید
    کودک قلب من این قصه ی شاد
    از لبان تو شنید :
    ”زندگی رویا نیست
    زندگی زیبایی ست
    می توان
    بر درختی تهی از بار ، زدن پیوندی
    می توان در دل این مزرعه ی خشک و تهی بذری ریخت
    می توان
    از میان فاصله ها را برداشت
    دل من با دل تو
    هر دو بیزار از این فاصله هاست “
    قصه ی شیرینی ست
    کودک چشم من از قصه ی تو می خوابد
    قصه ی نغز تو از غصه تهی ست
    باز هم قصه بگو
    تا به آرامش دل
    سر به دامان تو بگذارم و در خواب روم
    گل به گل ، سنگ به سنگ این دشت
    یادگاران تو اند
    رفته ای اینک و هر سبزه و سنگ
    در تمام در و دشت
    سوکواران تو اند
    در دلم آرزوی آمدنت می میرد
    رفته ای اینک ، اما ایا
    باز برمی گردی ؟
    چه تمنای محالی دارم
    خنده ام می گیرد

  16. #3200
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    دل بردی از من به یغما، ای ترک غارتگر من
    دیدی چه آوردی ای دوست، از دست دل بر سر من
    عشق تو در دل نهان شد، دل زار و تن، ناتوان شد
    رفتی چو تیر و کمان شد، از بار غم پیکر من
    می‌سوزم از اشتیاقت، در آتشم از فراقت
    کانون من، سینه من، سودای من، آذر من
    دل در تف عشق افروخت، گردون لباس سیه دوخت
    از آتش آه من سوخت، در آسمان اختر من
    گبر و مسلمان خجل شد، دل فتنه آب و گل شد
    صد رخنه در ملک دل شد، ز اندیشه کافر من
    شکرانه کز عشق مستم، میخواره و می‌پرستم
    آموخت درس الستم، استاد دانشور من
    در عشق، سلطان بختم، در باغ دولت، درختم
    خاکستر فقر تختم، خاک فنا افسر من
    اول دلم را صفا داد، آیینه‌ام را جلا داد
    آخر به باد فنا داد، عشق تو خاکستر من
    بار غم عشق او را گردون نیارد تحمل
    چون می‌تواند کشیدن این پیکر لاغر من


  17. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


صفحه 320 از 555 نخستنخست ... 170220270300301302303304305306307308309310311312313314315316317318319320321322323324325326327328329330331332333334335336337338339340370420470 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •