موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #3281
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    من

    پری کوچک غمگینی را
    میشناسم که در اقیانوسی مسکن دارد
    و دلش را در یک نی لبک چوبین
    مینوازد آرام ، آرام
    پری کوچک غمگینی
    که شب از یک بوسه میمیرد
    و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد

  2. #3282
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    من فکر می‌کنم

    که پشت همه‌ی تاریکی‌ها
    شفافیّت شیری رنگ حیات است

    این راز را
    از حفره‌ی ماه و
    روزنه‌های ستارگان دریافته‌ام.

    "شمس لنگرودی"

  3. #3283
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    سکوت آب
    می تواند خشکی باشد و فریاد عطش؛
    سکوت گندم
    می تواند گرسنه گی باشد و غریو پیروزمند قحط؛
    هم چنان که سکوت آفتاب
    ظلمات است-
    اما "سکوت آدمی"
    فقدان جهان و خداست:

    غریو را
    تصویر کن!


  4. #3284
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    وقتی تو را دوست می دارم
    بارانی سبز می بارم
    بارانی آبی
    بارانی سرخ
    بارانی از همه رنگ
    از مژگانم گندم می روید
    انگور
    انجیر
    ریحان و لیمو
    وقتی تو را دوست می دارم
    ماه از من طلوع می کند
    و تابستانی زاده می شود
    گنجشکان مهاجر باز می آیند
    وچشمه ها سرشار می شوند
    وقتی به قهوه خانه می روم
    دوستانم
    گمان می کنند که بوستانم ...

  5. #3285
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    سیبی هستی آویزان
    از شاخه‌ای در آسمان
    باور کن
    عابد نیستم
    عاشقی ناگزیرم
    که چنین دست‌هایم را
    به چیدن تو
    بلند کرده‌ام
    .


  6. #3286
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    می شود که بهار از تو سبزتر باشد
    گل از تو گلگون تر
    امید از تو شیرین تر


    نمی شود پاییز
    فضای نمناک جنگلی اش
    برگ های خسته ی زردش
    غمگین تر از نگاه تو باشد
    نمی شود که تو باشی، من عاشق تو نباشم

    ...
    نمی شود که شب هنگام
    عطر نگاه تو باشد
    "محبوبه های شب" هم باشند.
    نمی شود که تو باشی, من عاشق تو نباشم
    نمی شود که تو باشی
    درست همین طور که هستی
    و من, هزار بار خوبتر از این باشم
    و باز، هزار بار، عاشق تو نباشم.
    نمی شود، می دانم
    نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد...

  7. #3287
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    شاید
    تقدیر روی پیشانی‌ام
    نوشته باشد
    "همیشه فاصله ای هست"
    ولی تو فقط گاهی برایم بخند
    آنوقت تقدیرم را می بوسم
    و کنار می گذارم
    تو که می خندی
    خدا تازه می فهمد
    اگر تنها عشق
    اعجاز رسولانش بود
    دنیای جهنمی
    بهشت موعود می شد...
    عشق همیشه
    معجزه ای تازه دارد...
    تو فقط گاهی برایم بخند


  8. #3288
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    خوابی شیرین
    که در انتظار تعبیرش نبودی،
    بارانی
    که دانه دانه تمیز می‌شود
    و روی گونه‌ی من می‌نشیند،
    کاسه‌یی از صدف که فرشتگانش پاک کرده‌اند
    تا از لبخندت پر شود.

    این جایی تو
    در آتش دست‌های من
    و تشنه و بی‌امان می‌باری
    می‌باری
    و تسکینم می‌دهی
    .

  9. #3289
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    می ‌خواستم چشم ‌های تو را ببوسم
    تو نبودی، باران بود
    رو به آسمان بلند پر گفت ‌و گو گفتم:
    ـ تو ندیدیش...؟!
    و چیزی، صدایی...
    صدایی شبیه صدای آدمی آمد،
    گفت: نامش را بگو تا جست‌ و جو کنیم!
    نفهمیدم چه شد که باز
    یک هو و بی ‌هوا، هوای تو کردم،
    دیدم دارد ترانه ‌ای به یادم می ‌آید.
    گفتم: شوخی کردم به خدا!
    می‌ خواستم صورتم از لمس لذیذ باران
    فقط خیس گریه شود،
    ورنه کدام چشم
    کدام بوسه
    کدام گفت ‌و گو...؟!
    من هرگز هیچ میلی
    به پنهان کردن کلمات بی ‌رویا نداشته‌ ام

  10. #3290
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    آسان است برای من
    که خیابان ها را تا کنم
    و در چمدانی بگذارم که صدای باران را به جز تو کسی نشنود
    آسان است به درخت انار بگویم انارش را خود به خانه ی من آورد
    آسان است آفتاب را سه شبانه روز بی آب و دانه رها کنم
    و روز ضعیف شده را ببینم که عصا زنان از آسمان خزر بالا می رود
    آسان است یک چهچه گنجشک را ببافم
    و پیراهن خوابت کنمآسان است برای من که به شهاب نومید فرمان دهم که به نقطه ی اولش برگردد
    برای من آسان است به نرمی آبها سخن بگویم
    و دل صخره را بشکافم
    آسان است ناممکن ها را ممکن شوم
    و زمین در گوشم بگوید: "بس کن رفیق"
    اما
    آسان نیست که معنی مرگ را بدانم
    وقتی تو به زندگی آری گفته ای

صفحه 329 از 555 نخستنخست ... 179229279309310311312313314315316317318319320321322323324325326327328329330331332333334335336337338339340341342343344345346347348349379429479 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •