صفحه 10 از 24 نخستنخست 123456789101112131415161718192021222324 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 91 تا 100 , از مجموع 239

موضوع: ♥ love ♥(تقدیم به اجی ساناز)

  1. #91
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    به خانه ات دعوتم کرده ای که چی؟
    حالا که دلتنگی ام آنقدر بزرگ شده است
    که از در تو نمی رود؟!
    نه عشق من این رسمش نبودپنجره خانه ات را
    روی ترانه های ماه و من کوک کنی و سفره بوسه هایت را
    بر لبان کس دیگری پهن!
    ببخش که نان و نمکم را نچشیده
    عاشقانه هایم را از این گوش گرفتی و به آن گوش ندادی...!!

  2. 11 کاربر از پست مفید !ALIPOUR! سپاس کرده اند .


  3. #92
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    چه مهربان بودی ای یار ، ای یگانه تری یار
    چه مهربان بودی وقتی دروغ میگفتی
    چه مهربان بودی وقتی پلک های آینه ها را میبستی
    و چلچراغ هارا
    از ساغه های سیمی می پیچیدی
    و در سایه ظالم مرا به سوی چراگاه عشق می بردی
    تا آن بخار گیج که دنباله ی حریق عطش بود بر چمن خواب می نشست

  4. 11 کاربر از پست مفید !ALIPOUR! سپاس کرده اند .


  5. #93
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
    دیگر سراغ شعله آتش زمن مگیر
    می خواستم که شعله شوم ، سرکشی کنم
    مرغی شدم ، به کنج قفس بسته و اسیر


    روحی مشوّشم که بی خبر ز خویش
    در دامن سکوت به تلخی گریستم
    نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها
    دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم

  6. 11 کاربر از پست مفید !ALIPOUR! سپاس کرده اند .


  7. #94
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    چه برمن می گذرد وقتی از حال تو بی خبرم و توی بی رحمی های دنیا با غم همسفرم


    چه بر من می گذرد وقتی تو را می بینم و می دانم
    دیگرحتی لحظه ای در قلب عاشقت نمی مانم


    چه بر من می گذرد وقتی به یاد می آرم
    خواب بودم و آغوش تو را تنها در رؤیا دارم


    چه بر من می گذرد وقتی تو با من سردی
    وقتی هرچی بینمون بوده را فراموش کردی


    وقتی مرا در دنیایی غیر از خود گذاشتی
    رفتی و گفتی هیچ وقت دوستم نداشتی


    چه بر من می گذرد در این گرداب تنهایی
    در این گوشه که تو از حالم خبر نداری

  8. 11 کاربر از پست مفید !ALIPOUR! سپاس کرده اند .


  9. #95
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    یک شبی مجنون نماز را شکست
    بی وضو در کوچه ی لیلا نشست
    عشق آن شب مستِ مستش کرده بود
    فارغ از جام الستش کرده بود
    سجده ای زد بر لب درگاه او
    پر ز لیلا شد دل پر آه او
    گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
    بر صلیب عشق دارم کرده ای
    جام لیلا را به دستم داده ای
    و ندر این بازی شکستم داده ای
    نشتر عشقش به جانم میزنی
    دردم از لیلاست آنم میزنی
    خسته ام زین عشق دلخونم نکن
    من که مجونم تو مجنونم نکن
    مرد این بازیچه دیگر نیستم
    این تو و لیلای تو...! من نیستم
    گفت ای دیوانه لیلایت منم
    در رگت پیدا و پنهانت منم
    سالها با جور لیلا ساختی
    من کارت بودم و نشناختی!
    عشق لیلا در دلت انداختم
    صد قمار عشق یک جا باختم
    کردمت آواره ی صحرا نشد
    گفتم عاقل میشوی اما نشد
    سوختم در حسرت یک یا ربت
    غیر لیلا بر نیامد از لبت
    روز و شب او را صدا کردی ولی
    دیدمت امشب با منی گفتم بلی
    مطمئن بودم به من سر میزنی
    در حریم خانه ام در میزنی
    حال این لیلا که خوارت کرده بود
    درس عشقش بی قرارت کرده بود
    مرد راهش باش تا شاهت کنم
    صد چو لیلا کشته در راهت کنم


  10. 11 کاربر از پست مفید !ALIPOUR! سپاس کرده اند .


  11. #96
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    چون نهالی سست میلرزد
    روحم از سرمای تنهایی
    میخزد در ظلمت قلبم
    وحشت دنیای تنهایی


    دیگرم گرمی نمیبخشی
    عشق ، ای خورشید یخ بسته
    سینه ام صحرای نومیدی ست
    خسته ام ، از عشق هم خسته


    ...



    بعد از او بر هر چه رو کردم
    دیدم افسون سرابی بود
    آنچه میگشتم به دنبالش
    وای بر من ، نقش خوابی بود


    ...


    بعد از او دیگر چه میجویم
    بعد از او دیگر چه میخواهم
    اشک سردی که بیفشانم
    گور گرمی تا بیاسایم



  12. 11 کاربر از پست مفید !ALIPOUR! سپاس کرده اند .


  13. #97
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    چشمان من به دیده او خیره ماندجوشید یاد عشق کهن در نگاه ما
    ناگاه از صفای خدایی زبان دل
    اشکی از نگاه نخست گواه ما


    ناگاه عشق مرده سر از سینه برکشید
    آویخت همچو طفل یتیمی به دامنم
    آنگاه سر به دامن آن سنگدل گذاشت
    آهی کشید از حسرت که این منم


    باز آن لهیب شوق و همان شور و التهاب
    باز آن سرود مهر و محبت ، اما چه سود
    ما هر کدام رفته به دنبال سرنوشت
    من دیگر آن نبودم و او دیگر آن نبود

  14. 11 کاربر از پست مفید !ALIPOUR! سپاس کرده اند .


  15. #98
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    ه زمین میزنی و میشکنیعاقبت شیشه امیدی را
    سخت مغروری و میسازی سرد
    در دلی آتش جاویدی را


    دیدمت وای چه دیداری بود
    این چه دیدار دل آزاری بود؟!
    بی گمان برده ای از یاد آن عهد
    که مرا با تو سر و کاری بود


    ...


    این چه عشق است که در دل دارم؟!
    من ازاین عشق چه حاصل دارم؟!
    می گریزی و من در طلبت
    باز هم کوشش باطل دارم


    باز لبهای عطش کرده من
    لب سوزان تو را می جوید
    می تپد قلبم و با هر تپشی
    قصه عشق تو را می گوید


    ...


    آتش عشق به چشمت یک دم
    جلوه ای کرد و سرابی گردید
    تا مرا واله و بی سامان دید
    نقش افتاده بر آبی گردید


    ...


    سینه ای خواهم تا بر آن سر نهم
    دامنی تا که بر آن ریزم اشک
    آه ای آنکه غم عشقت نیست
    می برم بر تو وبر قلبت رشک

  16. 11 کاربر از پست مفید !ALIPOUR! سپاس کرده اند .


  17. #99
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    ما تکیه داده نرم به بازوی یکدیگردر روحمان طراوت مهتاب عشق بود
    سرهایمان چو شاخه سنگین ز بار و برگ
    خامش بر آستانه محراب عشق بود


    ...


    گفتم خموش آری و همچون نسیم صبح
    لرزان و بی قرار به سوی تو
    اما تو هیچ بودی و دیدم هنوز هم
    در سینه هیچ نیست به جز آرزوی تو

  18. 11 کاربر از پست مفید !ALIPOUR! سپاس کرده اند .


  19. #100
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    تمام شب آنجا
    میان سینه من
    کسی ز نومیدی
    نفس نفس می زد
    کسی به پا میخواست
    کسی تو را میخواست
    دو دست سرد او را
    دوباره پس می زد


    تمام شب آنجا
    ز شاخه های سیاه
    غمی فرو میریخت
    کسی ز خود می ماند
    کسی تو را می خواند
    هوا چو آواری
    به روی او میریخت





  20. 9 کاربر از پست مفید !ALIPOUR! سپاس کرده اند .


صفحه 10 از 24 نخستنخست 123456789101112131415161718192021222324 آخرینآخرین

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •