یا باز هم به بازی بگیری این دل تنهایم را …
افسانه ها را رها كن.... دوری و دوستی كدام است......؟؟ فاصله هایند كه
عشق را می بلعند ...... تو اگر نباشی........... دیگری جایت را پر
میكند......!! به همین سادگی.
من با همه حرف می زنم الا تو
حیف آن همه روزها که طی شد با تو
این مجلس ختم را که آنجاست ببین:
یا من به عزات می نشینم یا تو!
گفتی: هروقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه یه نامردی اشکتو ببینه و بهت
بخنده ... گفتم: اگه بارون نیومد چی؟ گفتی: اگه چشمه قشنگه تو بباره آسمون گریش
میگیره ... گفتم: یه خواهش دارم وقتی آسمون چشمم خواست بباره تنهام نذار گفتی: به چشم
... حالا امروز من دارم گریه میکنم اما آسمون نمی باره ... تو هم اون دور دورا ایستادی و
داری بهم میخندی . . . !
دو نفر که همدیگرو خیلی دوست داشتند و یک لحظه نمی تونستند از هم جدا باشند، با خوندن
یک جمله معروف از هم جدا می شوند تا یکدیگر رو امتحان کنند و هر کدام در انتظار
دیگری، همدیگرو نمی بینند. چون هر دو به صورت اتفاقی به جمله معروف ویلیام شکسپیر
بر می خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال توست و اگر برنگشت از قبل
هم مال تو نبوده »
هی فلانی!دیگر هوای برگرداندنت را ندارم
هر جا که دلت می خواهد بــــرو
فقط آرزو میکنم وقتی دوباره هوای من به سرت زد
انقدر آسمان دلت بگیرد که با هزار شب گریه چشمانت باز هم آرام
نگیری